سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
ساعت ۱۰:۲۵
مشاورم میگه چیزایی که تو ذهنت هست رو به زبون بیار. اما رو در رو حرف زدن خیلی سخته شاید بخندی و بگی چرا میگی سخته و من میگم نمیتونم زیاد واضح حرفامو بگم اما میتونم همون چراها و حرفها و تموم فکرای ذهنم رو بین کلمات و جملات به زبون بیارم. شاید بگی خجالتی ام اما نیستم من فقط درونگرام و میدونم این درونگرا بودنم خیلی بیشتر از قبل شده.
میگه خب بنویس هر چیزی که تو ذهنت هست فکرایی که در ذهنت میگذره.
اینجا بود که فهمیدم درک شدم اما نه در زندگی.
میگه باید بنویسی تا آروم بشی.
اینجا بهتره دردهایی که تو ذهنم باهاش رویا بافی کردم رو در بین جملات و کلمات بذارم...