مشاعره |مشاعره با اشعار فریدون مشیری|

شکوفـہ بـھـاری

جادوگر سپید
گرافیست
تیم‌تعیین‌سطح
گوینده
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,301
پسندها
پسندها
2,434
امتیازها
امتیازها
273
سکه
2,585
ای که با نامت جهان آغاز شد | دفتر ما هم به نامت باز شد

فریدون مشیری متولد ۱۳۰۵ در شهر تهران است. وی سرودن شعر را از نوجوانی شروع و اولین مجموعه شعرش را با نام «تشنه توفان» چاپ کرد. او همچنین به مدت ۱۹ سال مسئول صفحهٔ شعر و ادب مجله روشنفکر بود؛ از مشهورترین آثار وی می‌توان به شعر «کوچه» که در همین مجله منتشر شد، اشاره کرد.


شعر اول:
باغ را، غوغای گنجشکان مس*ت، نرم نرمک، برمی‌انگیزد ز خواب
تاک، مس*ت از بادهٔ باران شب، می‌سپارد تن به دست آفتاب

بخشی از اشعار فریدون مشیری را مطالعه کنید.
 
بیا ای مرگ، جانم بر لب آمد، بیا در کلبه‌ام شوری برانگیز
بیا شمعی به بالینم بیاویز، بیا شعری به تابوتم بیاویز!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
ز خاطر خدا نرفته‌ایم
پس چرا به داد ما نمی‌رسد؟
ما صدای گریه‌مان
به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی‌رسد؟
 
ز خاطر خدا نرفته‌ایم
پس چرا به داد ما نمی‌رسد؟
ما صدای گریه‌مان
به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی‌رسد؟

در کلاس روزگار
درس‌های گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
 
نسترن، خفته و دزدانه، نسیم
بوسه بر پیکر جانان می‌زد
لاله‌گون چهرۀ آن خفته به ناز
آتشی بود که دامان می‌زد
 
نسترن، خفته و دزدانه، نسیم
بوسه بر پیکر جانان می‌زد
لاله‌گون چهرۀ آن خفته به ناز
آتشی بود که دامان می‌زد

درون آینه‌ها در پی چه می‌گردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که ا
ز حکایت فرجام ما چه می‌داند.
 
دنیای دیگر ساخت باید

وز نو در آن انسان دیگر

اما هنوز این مرد تنهای شکیبا

با کوله‌بار شوق خود ره می‌سپارد

تا از دل این تیرگی نوری بر آرد

در هر کناری شمع شعری می‌گذارد

اعجاز انسان را هنوز امید دارد!
 
دنیای دیگر ساخت باید

وز نو در آن انسان دیگر

اما هنوز این مرد تنهای شکیبا

با کوله‌بار شوق خود ره می‌سپارد

تا از دل این تیرگی نوری بر آرد

در هر کناری شمع شعری می‌گذارد

اعجاز انسان را هنوز امید دارد!

دانه‌هایی‌ست که می‌افشانیم
برگ و باری‌ست که می‌رویانیم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی

یکی نمی‌کند از بام کهکشان فریاد
که جای مردم آزاده در زمین تنگ است
 
عقب
بالا پایین