انسانها زندگیشان را بر اساس یک چیز اساسی میسازند: درکشان از واقعیت. این درک شامل احساسات، حافظه، برداشتها، حدسها و تفسیرهای شخصی ماست. حالا تصور کن کسی کمکم همین درک را هدف بگیرد؛ کاری کند که:
1-به یادآوری خود شک کنید،
2-احساساتتان را بیاهمیت یا اشتباه ببینید،
3-منطقتان را نادرست فرض کنید،
4-و در نهایت به او متکی شوید تا بفهمید «واقعاً چه اتفاقی افتاده است».
این نقطه دقیقاً همانجایی است که گسلایتینگ رخ میدهد. گسلایتینگ رفتاری است که معمولاً مخفیانه، آرامآرام و در طول زمان اعمال میشود. ظاهراً ساده است و حتی ممکن است بیضرر به نظر برسد، اما اثرات آن میتوانند عمیق، مخرب و طولانیمدت باشند.
گسلایتینگ یک شکل حرفهای از دستکاری روانی است که در آن فرد (گسلایتر) با تحریف، انکار، کوچکسازی یا ایجاد تردیدهای عمدی، کاری میکند که طرف مقابل (قربانی) به حافظه، احساسات و ادراک خودش اعتماد نکند. هدف معمولاً این است که قربانی:
1-بیثبات شود،
2-وابسته شود،
3-احساس ناتوانی کند،
4-و در نهایت کنترل پذیرد.
این پدیده در انواع روابط رخ میدهد: رابطهی عاطفی، دوستی، محیط کار، خانواده یا حتی سیاست (نیاز نیست مثال بیاوریم، اما وجود دارد).
وقتی درباره رفتارش صحبت میکنید، ناگهان بحث را عوض میکند:
«مشکل تو اینه که همیشه دنبال دعوا هستی!»
یا:
«تو خودت خیلی اشتباه داری، بهتر نیست به اونها فکر کنی؟»
اگر کسی گسلایتینگ را تجربه کند، معمولاً دچار این حالات میشود:
1-احساس میکند «دیوانه» شده.
2-احساساتش را اشتباه یا بیارزش میبیند.
3-نمیتواند به یادش اعتماد کند.
4-مدام عذرخواهی میکند.
5-احساس ضعف یا ترس دائمی دارد.
6-خود را مقصر هر مشکل میبیند.
7-برای هر چیز کوچکی از گسلایتر تأیید میخواهد.
8-دوری از دوستان و خانواده (به دلیل کنترلگری گسلایتر).
این علائم نشان میدهند که اعتماد به نفس یک فرد در حال فروریختن است.