۱. متیو پتوی تخت را کنار میکشد.
۲. میبیند که کنجی نیست.
۳. چراغ اتاق را روشن میکند.
۴. نگاهش به تکههای لیوان شکسته و داروها میافتد.
۵. با نگرانی به سمت موبایلش میدود.
۶. به سارا زنگ میزند.
۷. سارا تمام ماجرا را میگوید.
۸. متیو سوار ماشین میشود.
۹. در مسیر با نگرانی به کنجی فکر میکند. (چه اتفاقی برای او افتاده؟)
۱۰. به بیمارستان میرسد.
۲. میبیند که کنجی نیست.
۳. چراغ اتاق را روشن میکند.
۴. نگاهش به تکههای لیوان شکسته و داروها میافتد.
۵. با نگرانی به سمت موبایلش میدود.
۶. به سارا زنگ میزند.
۷. سارا تمام ماجرا را میگوید.
۸. متیو سوار ماشین میشود.
۹. در مسیر با نگرانی به کنجی فکر میکند. (چه اتفاقی برای او افتاده؟)
۱۰. به بیمارستان میرسد.
)
ریلی؟!