پارت اول
آنگاه که پدر جان شیرخوارهاش را سپر امان غریبهای ساخت، در کالبد این سرزمین دمید. این ماجرا نه یک انتخاب بلکه تجلی غریزی بقای جمعی بود، هنگامی که جسم پارهای راه نجات امواج بیشماری شد. همانگونه که مادری صخرهی استوار اندوه بر فراز تربت نورسیدهاش، قامت تسلیم را از خاک این میهن ربود؛ تا صلابتش میراث نسلهای آتی گردد. سرزمینی که در آن فقدان عزیز به بهای جاودانگی نام او رقم خورد تا حقیقت ما بودن، در تلالو این فداکاریها چونان بلور شفاف و پابرجا بماند. رگهایی که جز این برای بقای ما، جز این مای یگانه هیچ نشناختند و هرگز از دفاع آیینهی وجود خود باز نایستادند.