هر فرد برگرفته از چیزهایی هست که دورمه و خواستم متفاوتتر بیان بشه.
قهوه
از روزی که با قهوه آشنا شدم، نمیتونم بگم دنیام عوض شد ولی خب حس و حالم به نسبت قبل، بهتر شد.
شیطنتی توش بود که باعث شد نگرشم نسبت به آدما فرق کنه و تاحدی دیگه همون هیس قبل نباشم!
رابطمون خوب بود و دعواهای خودمونو داشتیم تا اینکه ثابت کرد آدمی که تو ذهنمه، نیست!
یکسری افراد هستن که اومدن ثابت کنن که من به شخصه سیاست ندارم و بلد نیستم چطوری برخورد کنم.
یکجوری که حس میکنم زندگی با تیرامیسو باید جذابتر از منی باشه که خشم و حال بدم برای همه نمایانه!
خلاصه که مرسی بابت بودنت تیرامیسو!
موجودی از این بشر، مودیتر و باسیاستتر نیست!
جوری در لحظه مسیر صحبت رو عوض میکنه و نقش قربانی بازی میکنه که پرای نداشتهام هم میریزه!
موجودی که اسمش آدمه ولی درونش یک روباه زندگی میکنه که وقتی فشاری میشه، اون روی خوشگلش رو نشون میده و براش مهم نیست که یک ملت از دستش سر به بیابون میذارن:/
همون که میگیم رفیقرفیق یهو نارفیق!
پشتیبان همیشگی که اگه یک هفته موضوع تکراری براش نقلقول کنی، با اوهوم و درسته بحث رو جمع میکنه و یک مرغ تشریف داره که ساعت دوازده شب خوابه!
ولی خب بهم ثابت کرد که تنها کسیه که دوران بینتی براش اهمیت داشتم:)
اگه صمیمی باشی باهاش میفهمی کیه و چقدر میتونه کمککننده باشه.
از اونا که برخلاف زندگی سختشون باهاش راحتی و گاهی این صمیمیت رو باهات دردودل میکنه.
این دردودل میتونه گاهی برات غمگین باشه چون نمیتونی کمکش کنی:)
از اونا که طوری تو رو میشناسن که هر کی پشتت زر بزنه، بازم باورت داره.
شخصیت مستقل و تاحدی شیطون که باعث میشد پیشش خودم باشم و از هر ایدهی سمم حمایت میکرد و میکنه!
علارغم زندگی سخت و رابطهاش که به شکست خورد، همچنان دوست خوبیه برام و تلاش میکنه که حال بدش بهم منتقل نشه!
همون موجودی که به هر تعریفی انگار آلرژی داره ولی قلب مهربونش داره لوش میده
از اون آدماس که بیشتر نقش والد دارن از بس خوبه ولی خب نگم از اخلاق بدش که گاهی دوست دارم تو تشت اسید خفهاش کنم.
دیدی یک آدم ازت کوچیکتره ولی رفتار بزرگونش تو رو جذب میکنه، کروسان این مدلیه که یک مدت نیست و بعد یهو در قالب یک شخصیت جدید یا کروسان رنگرنگی رخ نشون میده و کنارش میتونی تا صبح حرف بزنی بدون قضاوت شدن.
پ.ن: اینکه ازش حساب میبرم در نوشتن این متن بیتاثیر نیس!
کسی که شاید انتظارشو نداشتم دوست بشیم ولی لقبایی که برام گذاشته و نگرانی این مدتش و اینکه حواسش به همه چیز بوده، برام باارزشه و نمیدونم در وصف این آدم که صداش واقعا برام شیرینیش به باقلوا میرسه، چی بگم؟