دین و مذهب ●▪︎روزشُمارِمُحَرَم|روزِسِوّم▪︎●

.مَرزمِه..مَرزمِه. عضو تأیید شده است.

مدیرتالارهنرومذهب+مدیرسوشال‌مدیا+طراح‌وگوینده آز
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مقام‌دار آزمایشی
فرشته زمینی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,525
پسندها
پسندها
23,570
امتیازها
امتیازها
813
سکه
383
••اَلْحَمدُ اللهِ الَذی خَلَقَ الحُسيـــن (ع)••
الهی به امید تو ❤️


کافه‌نویسندگانی‌ها، سلام.

فرارسیدن فصل سرخ عاشقی
و ماهِ پیروزی ِخون بر شمشیر،
بر شما دلسوختگان حسینی تسلیت و تعزیت باد.

در این دهه‌ی پر از حزن و حماسه، بر آن شدیم تا هر روز با ایجاد یک تاپیک مجزا، قدم به قدم با کاروانِ عشق همسفر شویم.
اینجا "روزشمارِ واقعه" است؛
مجالی برای آنکه لحظه به لحظه بر آنچه در صحرای کربلا گذشت درنگ کنیم و از رویدادهایی بگوییم که تاریخ را به دو نیمه تقسیم کرد:
پیش از حسین و پس از حسین.

امروز، در این تاپیک،
به بازخوانی وقایع [روز ِسوم] محرم می‌پردازیم..

🌱🖤​


شما هم میتوانید دلنوشته، اشعار و روایات و محتواهای مرتبط با وقایع روز سوم محرم را با ما در این تاپیک به اشتراک بگذارید.
:gol narenji:


التماس دعا
🖤
"مدیریت هنر، فرهنگ و مذهب"
 
"عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6
امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7
در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه السلام بود.
همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است.
پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو.
گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی.
گفت: هرگز!
ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد.
سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‌‏اند و پیمان بسته‌‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."8

📚منابع:
6. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
7. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
8. تاریخ طبری، ج5، ص410.

 
عقب
بالا پایین