شعر اشعار مهرداد آراء

.مَرزمِه..مَرزمِه. عضو تأیید شده است.

مدیرتالارهنرومذهب+مدیرسوشال‌مدیا+طراح‌وگوینده آز
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مقام‌دار آزمایشی
فرشته زمینی
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,525
پسندها
پسندها
23,564
امتیازها
امتیازها
813
سکه
383
الهی به امید تو 💕


دلم تنگ است دلم تنها ، دلم احساس می‌خواهد
برای زندگی کردن دلیلی خاص می‌خواهد

کمی طاقت کمی باور کمی هم دوستت دارم
برای با تو بودن یک سبد اخلاص می‌خواهد

دلم تنهاست می‌دانی بیا امشب به دیدارم
که یک انکحتُ زوجتُ عوام الناس می‌خواهد

منم درگیر تنهایی وَ درگیر هوای تو
چه از من این دل شیطانی خناس می‌خواهد

تو هم شاهی و هم بی‌بی منم درگیر فال تو
به آتش کش ورق ها را شبم یک آس می‌خواهد

بیا ای مهربان من به این آغوش چنگی زن
که این پیراهن کهنه شمیم یاس می‌خواهد

به نرد عشق میبازم به رسواییش می ارزد
منم شش خان تنهایی حریفم طاس می‌خواهد

برای رفع دلتنگی برایم بوسه جاری کن
که این پیمانه‌ی شعرم کمی گیلاس می‌خواهد

تو جنس آب و آیینه و زیورهای رنگینی
منم یک عاشق خسته دلم الماس می خواهد

منم یک پیچک تنها در این دنیای بی خوابی
درو کن زندگی ام را سرم یک داس میخواهد

بیا خود را بپوشان از تمام اهل این دنیا
برای ثبت زیباییت جهان عکاس می‌خواهد

در این قرن به ظاهر نو ، بیا من را به دست آور
زمان از دست رفت اکنون ، زمین مقیاس می‌خواهد

اگر در آخر قصه به کامت طعم تلخی بود
بیا من را بمیران که ، دلم مقراص می‌خواهد

بیا برگرد از این راهُ از آغازت مرا بنویس
دلم تنگ است دلم تنها ، دلم احساس می‌خواهد


شاعر: جناب مهرداد آراء
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
من اسیر یک نفر بودم که فالم را گرفت
قهوه چشمان او فرض محالم را گرفت

از جنوب غرب ذهنم باد و باران می‌رسد
آخرین برف زمستان شمالم را گرفت

در میان جاده های این فراموشی گمم
خاطراتم پیچ و تاب هر خیالم را گرفت

هر چه من پرسیدم از او طفره می‌رفت از جواب
جای پاسخ دادنم متن سوالم را گرفت

آینه در آینه پیوسته تکراری شدم
خیره شد بر چشم‌هایم، شور و حالم را گرفت

عین و شین و قاف آمد عین و قاف و لام رفت
مانعم شد عشق آری ابتذالم را گرفت

در شانس‌آزمایی سرنوشتی که ورق را چیده بود
ناگهان دستی برآمد، آس خالم را گرفت

من که خوشحالم از اینجا و رسیدن های خود
آسمان بی سخاوت سیب کالم را گرفت

تیغ را چون برگ پاییزی زمین انداختم
آخرین وسواسِ این جنگ و جدالم را گرفت

واژه هایم در گلویم یک به یک زنجیر شد
اینچنین دیوانگی راه کمالم را گرفت

مهرداد_آراء
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 2)
عقب
بالا پایین