همگانی °• هم آوایی قلم | دلنوشته همگانی •°

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع حیات۰
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

حیات۰

مدیر آزمایشی تالار ادبیات + خون‌آشام
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
نوشته‌ها
نوشته‌ها
167
پسندها
پسندها
5,909
امتیازها
امتیازها
298
سکه
897
♤• بسمه تعالی •♤
یک دلنوشته تکه‌ای از روح است. بیایید این تکه‌ها را کنار هم قرار دهیم تا یک تصویر بزرگ از زندگی بسازیم.

در این بخش ما یک “موضوع حسی” (مثل: تنهایی یک عصر بارانی، یا شوق یک دیدار دوباره) را انتخاب می‌کنیم. هر نویسنده، قطعه‌ای از این پازل را با کلمات خود می‌سازد.

شما نباید داستان تعریف کنید، بلکه باید “حس” نوشته‌ی نفر قبل را با زبان خودتان بازتاب دهید و آن را به سطح جدیدی ببرید.

بیایید با هم، این پازل درخشان را کامل کنیم.​
 

ژانر: تراژدی، عاشقانه

دلنوشته:
من تو را در کلمات نانوشته‌ام ساختم
در قدم‌هایی که هیچ‌وقت با هم بر نداشتیم
و در تمام آن بله‌هایی که در گلویم خشکیدند
چون می‌دانستم مقصد، این بن‌بست بی‌رحم است.‌‌‌..

ادامه با شما​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من تو را با تمامِ نداشتن‌هایم دوست داشتم
در فاصله‌ای که هر روز میان ما بزرگ‌تر می‌شد
دلتنگی‌ات مثل خنجری آرام در من می‌نشست
و من هر بار برای ادامه دادن، از خودم می‌گذشتم…
 
دلتنگی که تنها همدم این روز‌های من است
زخمی که نه خون می‌ریزد، نه التیام می‌یابد و
نه با زمان آرام می‌گیرد بلکه در تار و پود وجودم ریشه دوانده است​
 
ریشه‌ام را از بیخ و بن سست نگاهت کاشتم.
آخرش زدی یکجا تنم را ویرانه‌ی خیالت کاشتی.
ایهام نبودت در کنج خانه، موریانه ساخته..
در دلم کنجی به یادت، انگورها ..کشمش صدساله‌ی ناب نبودت ساخته​
 
و من در این ویرانی آرام،
به نبودنت عادت نکردم فقط در آن فرو رفتم.
هر بار که نامت را در ذهنم تکرار می‌کنم،
چیزی در من خاکستر می‌شود و باز نفس می‌کشد…
انگار نبودنت تنها شکلِ ادامه دادن من است.​
 
سکوت
تنها موسیقی این روزهای من است
که در آن هر نت زخمی‌ تازه است
و هر ضرب‌آهنگ خاطره‌ای که نمی‌میرد​
 
و من در این موسیقی بی‌صدا
میان نت‌هایی که هیچ‌وقت کامل نمی‌شوند
خودم را گم کرده‌ام…
هر خاطره مثل زخمی‌ست که هنوز راه رفتن را بلد است
و من فقط شنونده‌ی فروپاشی آرامِ خودم مانده‌ام​
 
من در این سمفونی خاموش
نت به نت، خودم را مرور می‌کنم؛
و هر بار که به انتهای قطعه می‌رسم
می‌بینم که هنوز زنده‌ام
اما نه آن‌گونه که پیش‌تر بودم.
انگار در این موسیقیِ بی‌صدا
بخش‌هایی از من در میانِ نغمه‌ها جا مانده است؛
تکه‌هایی از قلبی که هنوز به ریتم نبودنت، بی‌وقفه و بی‌امان، می‌تپد.
 
هر نت‌ این سمفونی یادآورد خاطره‌ای تلخ است
یادآور لبخندی که از یاد رفت و آغوشی که دیگر نیست
و من همچنان در این سکوت پرمعنا
به دنبال گمگشته‌ای می‌گردم
به دنبال خودی که در غیاب تو گم شده است.​
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین