مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان | malihe

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند اما مشاورین، پیمانکاران رمان، داستان و آثار مهم می باشند!

- نویسنده عزیز لطفا با مشاور خود نهایت همکاری را داشته باشید.

- در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و مشاور گزارش دهد، رمان شما تا زمان ارتقا، قفل خواهد شد.


درخواست کننده: @سارابهار
مشاور: @malihemalihe عضو تأیید شده است.
 
درود و نور
لطفا لینک اثرتون (درصورت داشتن تایید مدیران)
و موضوع نیازمند به مشاوره رو بیان کنید
 
سلام قشنگم من مشاور شمام برای رمان غایت وهم درخواست مشاوره داری؟
مشکلت چیه؟
@سارابهار
 
سلام قشنگم من مشاور شمام برای رمان غایت وهم درخواست مشاوره داری؟
مشکلت چیه؟
@سارابهار
سلام عزیزدل بله. دوتا مشکل دارم برای غایت وهم ماهوا. اولی درباره ژانرهاشه
حس میکنم تراژدی به اندازه کافی اعمال شده ولی ترسناک و عاشقانه اصلاً به اندازه کافی و چشم گیر نیست خصوصا ترسناک. راهنمایی میخوام که چطور و چیکار کنم که بتونم وحشتش رو دوچندان کنم؟
دوم درباره پایان رمانه که دچار مشکل شدم و نمیدونم یه پایان تراژدی و تلخ براش رقم بزنم و یا یه پایان خوش
 
سلام عزیزدل بله. دوتا مشکل دارم برای غایت وهم ماهوا. اولی درباره ژانرهاشه
حس میکنم تراژدی به اندازه کافی اعمال شده ولی ترسناک و عاشقانه اصلاً به اندازه کافی و چشم گیر نیست خصوصا ترسناک. راهنمایی میخوام که چطور و چیکار کنم که بتونم وحشتش رو دوچندان کنم؟
می‌خوام بی‌تعارف بگم.
رمان شما هیچ ایراد اساسی نداره. درواقع حس می‌کنم درگیر یه سری وسواس شدین...
با این‌حال چند تا نکته بهتون میگم که دلتون گرم بشه.
دوم درباره پایان رمانه که دچار مشکل شدم و نمیدونم یه پایان تراژدی و تلخ براش رقم بزنم و یا یه پایان خوش
اول این که معمولا داستان‌های ژانر تراژدی پایان نسبتاً تلخی دارن و خواننده انتظار داره در پیان رمان همه مثلا بمیرن... smilies
شما می‌تونی پایانت رو با یک شیب ملایم از تراژدی به عاشقانه پیش ببری لازم نیس حتماً هپی باشه.
مثلا:
  • ماهوا برای نجات عزیزش خودش قربانی کنه.
  • بفهمه تمام مدت دشمن واقعی مازیار بوده.
  • نجات، بهای غیرقابل تحملی داشته باشه.
  • دیگه ایده‌های این‌شکلی که بنظرم خودت بهتر می‌دونی.
برای ترسناک‌تر کردن رمان شما می‌تونی حواس رو بیشتر تقویت کنی مثل شنوایی بینایی، خطاهای دید و فصاسازی قوی...
مثلاً چیزی که از نسخه قبل از ادغام دو نسخه رمانت یادمه، شروع رمانت رو خیلی دوست داشتم. الان چون تند و تند پارت می‌ذاری فرصت نمی‌کنم عمیق بخونم، از یه جایی به بعد نمی‌دونم کلا چی‌شد. ولی تاجایی که یادمه: شروع قوی و بدون کلیشه‌ای داشتی، از تماشای گفت‌وگوی دو فرد عجیب و زاویه دید خوب تا ظاهر شدن یک فرد مشکوک و بعدش هم غیب شدنش و شکستن لیوان، خواننده کاملاً با موضوع داستان آشنا میشه و این به نوعی با ژانر ترسناک اثرت کاملا هم‌خوانی داشت.
در میانه داستان هم این ترس و وحشت رو بیشتر کردی و خواننده متوجه میشه که دقیقا با چی روبه روشده، مثل به کار بردن کلمه فک و فامیل جنمان. کمی جلوتر شرایط با ورود افرادی مجهول با چهره‌ اشخاص آشنا وضعیت وخیم‌تر میشه. مثل مردن زن همسایه و یا خوردن ماکارونی با نازلی که نازلی نبود. و تو خیلی ماهرانه این قسمت رو به جلد قبلی داستانت هم یعنی وهم ماهوا ارتباط می‌دی و بنظرم بشدت جذاب بود.
چیزی که الان نیاز داری یک ایده وحشت خیلی عجیب نیست، بنظرم تو الان باید هدفت رو از نوشتن مشخص کنی که اگه با من همکاری کنی و پارت‌هارو آهسته‌تر پست کنی، قول میدم نظرم رو صادقانه و قدم به قدم بهت بگم. الان واقعا ۱۰ پارت درروز من نمیرسم عمیق بخونم و با داستانت پیش برم.
برای این که دچار وسواس شدید یا اضطراب نشی پیشنهاد می‌کنم فصل به فصل پیش بری یا سوالات محدود به هرفصل برای خودت طراحی کنی
  • مثلاً توی این فصل خواننده دقیقاً از چه چیزی باید بترسه؟
  • آیا شخصیت اصلی راه فرار داره یا احساس درماندگی می‌کنه؟
  • آیا راز داستان زود لو رفته؟ یا پیچش داستانی حفظ شده.
می‌خوای بیشتر راجب ژانر تراژدی صحبت کنیم؟
یا پیرنگ کلیت رو برام بفرستی و جزئی‌تر بهش نگاه کنیم؟
الان سوالت برطرف شد؟
برای تعامل بیشتر، اگه سوالت رو جزئی‌تر بپرسی بنظرم بهتره. مثلا چه زمانی احساس کردی نیاز داری بخش ترسناک رو قوی‌تر کنی؟ آدرس بده تا روی ایده‌ات کار کنیم‌.
 
آخرین ویرایش:
می‌خوام بی‌تعارف بگم.
رمان شما هیچ ایراد اساسی نداره. درواقع حس می‌کنم درگیر یه سری وسواس شدین...
سلام عزیزدل.
این حرفتون باعث میشه خیالم تا حدودی راحت بشه و بدونم دارم راه رو درست میرم✨
با این‌حال چند تا نکته بهتون میگم که دلتون گرم بشه.

اول این که معمولا داستان‌های ژانر تراژدی پایان نسبتاً تلخی دارن و خواننده انتظار داره در پیان رمان همه مثلا بمیرن... smilies
وای بر من😭
شما می‌تونی پایانت رو با یک شیب ملایم از تراژدی به عاشقانه پیش ببری لازم نیس حتماً هپی باشه.
مثلا:
  • ماهوا برای نجات عزیزش خودش قربانی کنه.
  • بفهمه تمام مدت دشمن واقعی مازیار بوده.
  • نجات، بهای غیرقابل تحملی داشته باشه.
  • دیگه ایده‌های این‌شکلی که بنظرم خودت بهتر می‌دونی.
گزینه دوم رو یه مدت روش کار کردم، دیدم حیفه. دوباره بیخیالش شدم برگشتم سر گزینه اول.
حالا بازم شک دارم ولی سعی میکنم روش دقیق‌تر تمرکز کنم.
برای ترسناک‌تر کردن رمان شما می‌تونی حواس رو بیشتر تقویت کنی مثل شنوایی بینایی، خطاهای دید و فصاسازی قوی...
مثلاً چیزی که از نسخه قبل از ادغام دو نسخه رمانت یادمه، شروع رمانت رو خیلی دوست داشتم. الان چون تند و تند پارت می‌ذاری فرصت نمی‌کنم عمیق بخونم، از یه جایی به بعد نمی‌دونم کلا چی‌شد. ولی تاجایی که یادمه: شروع قوی و بدون کلیشه‌ای داشتی، از تماشای گفت‌وگوی دو فرد عجیب و زاویه دید خوب تا ظاهر شدن یک فرد مشکوک و بعدش هم غیب شدنش و شکستن لیوان، خواننده کاملاً با موضوع داستان آشنا میشه و این به نوعی با ژانر ترسناک اثرت کاملا هم‌خوانی داشت.
در میانه داستان هم این ترس و وحشت رو بیشتر کردی و خواننده متوجه میشه که دقیقا با چی روبه روشده، مثل به کار بردن کلمه فک و فامیل جنمان. کمی جلوتر شرایط با ورود افرادی مجهول با چهره‌ اشخاص آشنا وضعیت وخیم‌تر میشه. مثل مردن زن همسایه و یا خوردن ماکارونی با نازلی که نازلی نبود. و تو خیلی ماهرانه این قسمت رو به جلد قبلی داستانت هم یعنی وهم ماهوا ارتباط می‌دی و بنظرم بشدت جذاب بود.
چیزی که الان نیاز داری یک ایده وحشت خیلی عجیب نیست، بنظرم تو الان باید هدفت رو از نوشتن مشخص کنی که اگه با من همکاری کنی و پارت‌هارو آهسته‌تر پست کنی، قول میدم نظرم رو صادقانه و قدم به قدم بهت بگم. الان واقعا ۱۰ پارت درروز من نمیرسم عمیق بخونم و با داستانت پیش برم.
متوجهم گلم من ازت عذر میخوام که زیاد پارت میذارم. در حقیقت مدتی که از آنلاین نوشتن دور بودم برام سخت گذشت حالا هم حدود 100 پارت آماده داشتم که تقریباً نصفشون رو آپلود کردم، دلم میخواد برسم به آخرین پارتی که آماده دارم و آپلودش کنم و انگیزه بیشتری برای تایپ پارت های جدید و ادامه‌ش داشته باشم خصوصا حالا که بهم این امتیاز داده شده که رمانی که یه بار به اشتباه نصفه فرستادمش روی آنتن، دوباره ویرایش و بازنویسیش کنم. جلد اول و دوم رو ادغام کنم و یه رمان تک جلدی قوی ازش بسازم. غایت وهم ماهوا خیلی برام اهمیت معنوی و خاصی داره و مدام روش وسواسی میشم که چیکار کنم چیکار نکنم و گاهی مدت ها نمی نویسم تا یکم ذهنم آروم شه تا بعدا شروع کنم قوی تر بنویسم...
برای این که دچار وسواس شدید یا اضطراب نشی پیشنهاد می‌کنم فصل به فصل پیش بری یا سوالات محدود به هرفصل برای خودت طراحی کنی
  • مثلاً توی این فصل خواننده دقیقاً از چه چیزی باید بترسه؟
  • آیا شخصیت اصلی راه فرار داره یا احساس درماندگی می‌کنه؟
  • آیا راز داستان زود لو رفته؟ یا پیچش داستانی حفظ شده.
حتما همین کارو میکنم خیلیی ممنونم از راهنمایت✨
می‌خوای بیشتر راجب ژانر تراژدی صحبت کنیم؟
نه نه با تراژدی اوکی ام. دردم بیشتر ژانر ترسناکشه که میخوام بیشترش کنم ولی همش حس میکنم کم کاری کردم.
یا پیرنگ کلیت رو برام بفرستی و جزئی‌تر بهش نگاه کنیم؟
ممکنه پیرنگ رو خصوصی ارسال کنم؟
الان سوالت برطرف شد؟
برای تعامل بیشتر، اگه سوالت رو جزئی‌تر بپرسی بنظرم بهتره. مثلا چه زمانی احساس کردی نیاز داری بخش ترسناک رو قوی‌تر کنی؟ آدرس بده تا روی ایده‌ات کار کنیم‌.
این گفتگوی مشاوره انگیزم رو برای ادامه بیشتر کرد، مرسی ازت که انقدر ماه و مهربون و دقیق همراهی✨🧡
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: malihe
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین