سلام عزیزدل بله. دوتا مشکل دارم برای غایت وهم ماهوا. اولی درباره ژانرهاشه
حس میکنم تراژدی به اندازه کافی اعمال شده ولی ترسناک و عاشقانه اصلاً به اندازه کافی و چشم گیر نیست خصوصا ترسناک. راهنمایی میخوام که چطور و چیکار کنم که بتونم وحشتش رو دوچندان کنم؟
میخوام بیتعارف بگم.
رمان شما هیچ ایراد اساسی نداره. درواقع حس میکنم درگیر یه سری وسواس شدین...
با اینحال چند تا نکته بهتون میگم که دلتون گرم بشه.
دوم درباره پایان رمانه که دچار مشکل شدم و نمیدونم یه پایان تراژدی و تلخ براش رقم بزنم و یا یه پایان خوش
اول این که معمولا داستانهای ژانر تراژدی پایان نسبتاً تلخی دارن و خواننده انتظار داره در پیان رمان همه مثلا بمیرن...

شما میتونی پایانت رو با یک شیب ملایم از تراژدی به عاشقانه پیش ببری لازم نیس حتماً هپی باشه.
مثلا:
- ماهوا برای نجات عزیزش خودش قربانی کنه.
- بفهمه تمام مدت دشمن واقعی مازیار بوده.
- نجات، بهای غیرقابل تحملی داشته باشه.
- دیگه ایدههای اینشکلی که بنظرم خودت بهتر میدونی.
برای ترسناکتر کردن رمان شما میتونی حواس رو بیشتر تقویت کنی مثل شنوایی بینایی، خطاهای دید و فصاسازی قوی...
مثلاً چیزی که از نسخه قبل از ادغام دو نسخه رمانت یادمه، شروع رمانت رو خیلی دوست داشتم. الان چون تند و تند پارت میذاری فرصت نمیکنم عمیق بخونم، از یه جایی به بعد نمیدونم کلا چیشد. ولی تاجایی که یادمه: شروع قوی و بدون کلیشهای داشتی، از تماشای گفتوگوی دو فرد عجیب و زاویه دید خوب تا ظاهر شدن یک فرد مشکوک و بعدش هم غیب شدنش و شکستن لیوان، خواننده کاملاً با موضوع داستان آشنا میشه و این به نوعی با ژانر ترسناک اثرت کاملا همخوانی داشت.
در میانه داستان هم این ترس و وحشت رو بیشتر کردی و خواننده متوجه میشه که دقیقا با چی روبه روشده، مثل به کار بردن کلمه فک و فامیل جنمان. کمی جلوتر شرایط با ورود افرادی مجهول با چهره اشخاص آشنا وضعیت وخیمتر میشه. مثل مردن زن همسایه و یا خوردن ماکارونی با نازلی که نازلی نبود. و تو خیلی ماهرانه این قسمت رو به جلد قبلی داستانت هم یعنی وهم ماهوا ارتباط میدی و بنظرم بشدت جذاب بود.
چیزی که الان نیاز داری یک ایده وحشت خیلی عجیب نیست، بنظرم تو الان باید هدفت رو از نوشتن مشخص کنی که اگه با من همکاری کنی و پارتهارو آهستهتر پست کنی، قول میدم نظرم رو صادقانه و قدم به قدم بهت بگم. الان واقعا ۱۰ پارت درروز من نمیرسم عمیق بخونم و با داستانت پیش برم.
برای این که دچار وسواس شدید یا اضطراب نشی پیشنهاد میکنم فصل به فصل پیش بری یا سوالات محدود به هرفصل برای خودت طراحی کنی
- مثلاً توی این فصل خواننده دقیقاً از چه چیزی باید بترسه؟
- آیا شخصیت اصلی راه فرار داره یا احساس درماندگی میکنه؟
- آیا راز داستان زود لو رفته؟ یا پیچش داستانی حفظ شده.
میخوای بیشتر راجب ژانر تراژدی صحبت کنیم؟
یا پیرنگ کلیت رو برام بفرستی و جزئیتر بهش نگاه کنیم؟
الان سوالت برطرف شد؟
برای تعامل بیشتر، اگه سوالت رو جزئیتر بپرسی بنظرم بهتره. مثلا چه زمانی احساس کردی نیاز داری بخش ترسناک رو قویتر کنی؟ آدرس بده تا روی ایدهات کار کنیم.