دفترچه خاطرات [دفترچه خاطرات Mansi ]

حیات۰

مدیر آزمایشی تالار ادبیات + خون‌آشام
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
نوشته‌ها
نوشته‌ها
167
پسندها
پسندها
5,910
امتیازها
امتیازها
298
سکه
947
°°•به نام یزدان نیک‌خواه•°°
img_a94988fe_1781261908.jpg

ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﯾﮏ جایی و به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﺮمی‌گردد.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ!


این تاپیک متعلق به @Mansi می‌باشد..
از ارسال اسپم در آن خودداری نمایید.



°• مدیریت تالار ادبیات •°
 
.1.

نمی‌دونم چرا هر وقت علاقه‌م به خودم و کارهای شخصیم بیشتر میشه، از اونور علاقه‌م رو به آدم‌ها از دست میدم.
مثل کرم ابریشم دور خودم پیله می‌پیچم و ارتباطم رو با همه قطع می‌کنم و از این سکون و خلوت لذت می‌برم.
درست همون وقتی که از دید بقیه شبیه یه آدم افسرده و منزویِ عجیب و غریب و نافهمیدنی به نظر میام، احساس می‌کنم شونه‌هام داره از وزن بال‌هایی که در حال ساخته شدنه درد می‌گیره.
اما مسلما وقتی بخوام این حس رو به بقیه توضیح بدم، این که انزوا و دوری از اونا و تلاش‌های بی‌صدا چطور بهم رویای پرواز میده، با دید بدتری نگاهم می‌کنند.
دقیقا شبیه همون آدم افسرده و منزویِ عجیب و غریب و نافهمیدنی...​
 
.2.

روزهایی هم بود که من اون کسی بودم که ذوق و اشتیاق داشت. به تک‌تک جزئیات و ثانیه‌به‌ثانیه‌هامون اهمیت می‌دادم ولی هیچ جوابی جز ناامیدی نگرفتم…
اما حالا، که خیلی دیر شده، در وجود من دنبال ذوق و اشتیاقه، دنبال امید به آینده‌ست، چیزهایی که خیلی وقته توی من مرده.
راستش حس می‌کنم در عوض اینطوری آرامش بیشتری دارم!​
 
عقب
بالا پایین