درود نویسنده گرامی
ضمن عرض پوزش بابت تاخیر در درج نقد شما به دلیل مشکلات فنی
۱. عنوان
عنوان رمان یعنی «نابیان» واژهای ترکیبی به معنی چیزیست که بیان شدنی نیست. این عنوان ناخودآگاه ما را به سمت درد و مشکلاتی سوق میدهد که انسان احساس میکند اما توان بیان آن را ندارد. گاهی نیز چنین مسالهای در بیان احساسات عاشقانه اتفاق میافتد. با توجه به این که در رمان پیشرو شاهد هر دو بودیم و همچنین به نظر میرسد که این کلمه، توسط خود نویسنده ترکیب و ساخته شدهاست، این عنوان هم مرتبط و هم در نوع خود خلاقانه و هوشمندانهاست.
ضمن اینکه اشارۀ مستقیمی در رمان نیز به عنوان مدنظر میبینیم که میتواند باعث ارتباط بهتر خواننده با آن شود:
هرچه در این دیار به سرم میآید از صدقه سر مهر و موم شدن زندگانی مادرم بود. از حقایقی که اطرافیانم تا امروز نابَیان داشتند. هیچکس حرفی نزد، مادرم نگفت، پدرم نگفت و اهورا هم نگفت!
۲. ژانر و زیرژانرها
ژانرهای انتخابی رمان، اجتماعی و عاشقانه هستند. ژانر عاشقانه با حضور کارکترهای زن و مرد اصلی در داستان و روابط بینشان درست انتخاب شدهاست. البته این ژانر، تنها به عشق میان زن و مرد محدود نمیشود، بلکه ارتباط میان دلآرا و خواهرش و حتی عشق او به خواهرزادهاش هم میتواند به بیان احساسات عمیقی بپردازد که از نظر منتقد تکمیل کنندۀ این ژانر است.
ژانر اجتماعی که به مسائل اجتماعی چون فقر، اعتیاد، بیماریهای روانی، کودکان کار، مشکلات جامعه و... مربوط است، در رمان به برخی دلایلی میپردازد که باعث آسیب به چند خانوادۀ مرتبط به هم در داستان شده است. با این حال به عنوان یکی از ژانرهای اصلی، تمرکز خیلی کمتری بر آن شده و در سایۀ ژانر عاشقانه قرار گرفتهاست.
با توجه به برخی گرهها در داستان و سوالاتی که در طی پیرنگ پیش میآید، برای مثال دلیل کینۀ دلآرا از اهورا، مرتبط شدن افروز با مرگ برادران راستاد، دلایل خودکشی خواهر دلآرا و... ژانر معمایی نیز میتوانست به یکی از ژانرهای اصلی تبدیل شود. اما با توجه به اینکه تمرکز نویسنده بر آن نبوده است و معماها چندان پیچیده مطرح نشدهاند، نویسنده گرامی با دلایل مناسبی آن را کنار گذاشتهاند.
۳. خلاصۀ رمان
خلاصه: دختر جوان، برای بازگرداندن عواطفِ از دسترفته و خواهرزادۀ عزیزکردهاش، راهیِ شهری میشود که سالها قدمگذاشتن در آن برایش ممنوع بوده است. بیخبر از رازهای تاریک گذشته، پا به مسیری میگذارد که در آن دشمنانی خاموش در کمیناند. این سفر برای او تنها یک جستوجو نیست؛ رویارویی است با عشق، با انتقام و با زنی درونش، که هرگز قرار نبود اینگونه قد بکشد و قوی شود.
خلاصۀ رمان اگرچه از کلماتی مناسب و روایتی زیبا استفاده کردهاست، اما در خوانش اول، در بعضی قسمتها کمی مبهم است و دلیل این مساله، انتخاب کلماتی است که به صورت کلی میتوانند در هر خلاصهای به کار بروند.
راهی پر دشمن، رویارویی با عشق، عواطف از دست رفته و... میتوانستند به کلماتی خاصتر و منحصر به رمان «نابیان» تبدیل شوند. درست همانطور که رابطه با خواهرزادهاش، متفاوت با مسائل کلیشهای سایر رمانهاست و مخاطب را به سمت خود میکشاند تا رمان را شروع کند.
برای ساخت خلاصهای که درب ورود مناسبی برای رمان ما باشد، بهترین کار این است که خود را جای خوانندهای بگذاریم که در کتابخانهای وسیع، کتابی را در دست دارد و مشغول خواندن خلاصۀ پشت جلد آن است. اینجا سوال مهمی مطرح میشود: «چرا باید این کتاب را بخوانم، و کتاب کناری را نه؟» و جواب در یک خلاصۀ جذاب و دارای کشش است.
۴. مقدمه
هیچکس نفهمید از کی شروع شد، فقط یک روز دیدیم همه چیز را گرفته بود! اولش فقط یک حس بود، بعد شد واقعه و در نهایت فقط انتقام برایمان باقی ماند.
استاندارد مقدمه بین 3 تا 8 خط است و مقدمۀ بالا برای رمانی با این حجم، کوتاه به نظر میرسد. با این حال، مقدمه جذابیتی دارد که مخاطب را با چنین جملهای به سمت خود میکشد:
هیچکس نفهمید از کی شروع شد
یکی از اصول دیگر مقدمه شاعرانه بودن آن است، به نویسنده عزیز توصیه میشود با بسط همین سطر کنجکاو کننده و استفاده از چند آرایه یا ترکیبهای ادبی، همین مقدمه را گسترش دهند و آن را مناسب رمان زیبایشان بنویسند.
ساختار کلی رمان
۱. شروع رمان
رمان با روایت دلآرا و با توصیفات ادبی و شاعرانهای در مورد آسمان شروع میشود تا کمکم به مراسم ختم برسند. چنین توصیفاتی ادامه مییابد تا به مراسم ختم برسد، درست مثل فیلم کلاسیکی که روندی آرام دارد. چنین شروعی قابل قبول است و با سبک کلی رمان متناسب است؛ با این حال، منتقد شروع پارت بعدی را بیشتر میپسندد و معتقد است اگر رمان با ترکیب سطرهایِ ابتداییِ پارتِ اول و سپس مراسم ختم آغاز میشد، ناگهان خواننده را به دل داستان پرتاب میکرد و او زودتر وارد ماجرای رمان میشد که خود یکی از اصول جذابیت شروع برای مخاطب است.
میثم جاوید! امروز به خاک سپرده شد. او بزرگ خاندان که نه، باید بگویم وارث خاندان جاوید بود و اکنون من آخرین نسل این قوم هستم.
۲. میانهی رمان
میانۀ رمان به سفر سریع دلآرا بعد از مرگ پدرش و کشمکش او با شوهرخواهر سابقش و درگیری چندین خانواده میپردازد که نتیجۀ سفر دلآرا و سر برآوردن اتفاقات گذشته است؛ درست مثل کلافی که سرنخش به دست نقش اصلی رمان کشیده شده باشد. برخلاف شروع رمان، در میانه، اتفاقات بدون توصیفات غیرضروری، رخ میدهند و خواننده را هوشمندانه در دل ماجرا نگه میدارند. البته توصیفات و شرح جزئیات نیز به جای خود استفاده میشوند و اینجا، درست همان نقطهای است که نویسندۀ عزیز تسلط و مهارت خود را به خوبی اثبات میکند.
۴. سیر روایی
دل آرا ابتدا داستان را با انگیزۀ پیدا کردن خواهرزادهاش شروع میکند؛ خواهرزادهای که تنها راه اتصال او با خواهریاست که به تلخی از دست رفتهاست و تنها به یادگار او دسترسی دارد و نه خودش. چنین انگیزهیی کاملا مناسب اعمالی است که او در طول داستان انجام میدهد. اما رفتهرفته به معماها و سرنخها اضافه میشود و دلآرا میفهمد که او درگیر ماجرایی شده که به گذشتۀ او و خانوادهاش ربطی مستقیم دارد. در حقیقت با گذشتهای روبروست که با پدر و مادر او شروع شده و این انگیزۀ محکمتری برای ماندن او و ادامۀ داستان است.
«معلومه که الان برنمیگردم، تازه درگیر ماجراهای تازهای دارم میشم. پای حیثیت مادر و پدرم در میونه.»
سیر رمان با وجود پیوستگی و آرامش، ماجراهایی را روایت میکند که هیجان و کنجکاوی خواننده را برانگیخته میکنند و این قدرت قلم نویسنده است که به خوبی چنین سیری را روی نمودار درستی پیش ببرد. اوج و فرود و تعلیق به خوبی در داستان رعایت شده است، هر چند جواب معماها معمولا خیلی زود داده میشود. با این وجود تعداد بالای اتفاقات به جریان یافتن معماها کمک میکند.
در این حین نیز اثراتی از توجه و علاقۀ اهورا به دل آرا میبینیم، برای مثال توجه اهورا به چشمها و موهای دختر داستان که با چنین جملاتی شروع میشود:
طبق عادت همیشگی محال بود اجزای رخسارۀ زنی را زیرورو کند؛ که بداند مثلاً رنگ چشمهایش چیست و چه موهایی دارد!
چشمهای خشنش عجیب به دل مینشست!
«مگه تو هیچوقت از این چاقترم بودی! تا اونجا که یادمه همینقدر لاغر بودی.»
۵. شخصیتپردازی
تعدد شخصیتهای فرعی، از معدود نکاتیاست که از نظر منتقد نیاز به اصلاح بیشتری دارد؛ اسامی زیاد و شبیه هم که چندین خانواده را شامل میشود، گاه باعث گیجی مخاطب میشود. ضمن این که برخی شخصیتها و اعمالشان کمکم به یکدیگر شبیه میشوند، برای مثال همه تلاش میکنند دلآرا را پیدا کنند یا او را در خانۀ خود نگه دارند که هرکدام انگیزهای جداگانه دارند، با این حال از تنوع ماجراها کاسته شده و اتفاقات آینده ممکن است قابل پیشبینی شوند. مثل این مساله که اهورا همیشه در وقت مناسب به دلآرا میرسد و او را از مخمصه رها میکند.
شخصیت دلآرا با وجود جنگنده بودنی که از همان ابتدا در وجودش دیدهایم و انگیزه های متعددی که به مرور زمان پیدا میکند، باورپذیرترین شخصیت است. در مقابل هیجانات و شلوغی او، اهورای آرام و منطقی قرار دارد که به خوبی مکمل هم شدهاند. پس شخصیتهای اصلی، نقاط قوت بیشتری نسبت به شخصیتهای فرعی دارا هستند. هرچند، توصیفات شخصیتهای فرعی هم تا به اینجای کار بدون نقص و مشکل چندانی بوده است.
با این حال مانلی که داستان به خاطر او شروع شدهاست حضوری کمرنگ در داستان دارد و این ممکن است به منطق روایت و شخصیتپردازی آسیب بزند.
۶. فضاسازی
فضاسازی رمان بیشتر با اعمال و افکار شخصیت ها شکل می گیرند، حتی توصیفات ظاهری نیز معمولا از دید شخص دومی روایت میشوند که طبق اصل نویسندگی «نشان بده، توضیح نده!» پیش رفته است. با این حال در برخی قسمتها نیاز به توصیفات و فضاسازی بیشتری داریم چرا که سرعت رخدادها باعث میشود روایت هم سریع شود و با کمی ابهام در مورد فضا به خصوص در مورد مکانها مواجه شویم.
۷. دیالوگنویسی
با وجود لحن ادبی و فاخر داستان، دیالوگها محاوره هستند که از نظر منتقد به درستی و طبق اصول نگارش شدهاند. افکار درونی شخصیتها مکمل این دیالوگها هستند و همهچیز به صورت واضح بیان نمیشود. به همین دلیل در بعضی قسمتها، دیالوگها منقطع و کمی کوتاه شدهاند. با این حال چنین روشی از شعارزده شدن دیالوگها به خوبی جلوگیری کرده است.
۸. سبک و لحن نویسنده
سبک نویسنده شباهت زیادی به رمانهای کلاسیک ایرانی دارد که با فضای امروزی متناسب شده است. این رمان در دستۀ ادبیات عامهپسند جای میگیرد؛ لحن ادبی رمان گاها با برخی کلمات مانند «مطبخ» بیش از حد لزوم سنگین میشوند. با این وجود در این بخش، بیش از نقاط ضعف، نقاط قوت است که به چشم میآیند.
لحن احساسی و رمانتیک داستان جای کار بیشتری دارد، به خصوص که از شروع داستان به حال، صفحات زیادی را طی کردهایم و تازه اثراتی از شروع ماجرایی احساسی را میان شخصیتهای اصلی شاهدیم.
۹. تم و پیام
داستان تابهاینجا شامل پیام خاصی نبوده است جز نابیان بودن حقایقی که در نهایت روی آیندگان نیز اثر میگذارند؛ برخی اتفاقات به دست کسانی رخ میدهند که گمان نمیکنند کارشان چند خانواده و حتی نسلهای بعد را تحتالشعاع قرار دهند و زمانی متوجه چنین موضوعی میشوند که برای جبران دیر شدهاست.
ارکان پایانی نقد
۱. ایرادات نگارشی
در طول رمان، علائم نگارشی به صورت درست و اصولی توسط نویسنده گرامی رعایت شدهاند و مورد خاصی در خصوص ایراد و اشکال نگارشی مشاهده نشد که حاکی از دقت بالای نویسندهاست.
۲. جمعبندی منتقد
رمان نابیان را میتوان در سبک عامهپسند، از آثار بسیار مقبول در ادبیات فارسی به حساب آورد. این رمان در چارچوبی مناسب و رعایت اصول نویسندگی نوشته شده است و اگرچه در بعضی موارد، مرز بسیار باریکی تا کلیشهای شدن دارد، تا اینجا به خوبی و به زیبایی نگارش شدهاست و خواندن آن تجربهای لذت بخش است.
۳. توصیههای نهایی برای نویسنده
نویسندۀ عزیز، رمان شما در حالت کلی فاقد ایرادات و اشکالاتی بود که به شکل نقص در رمان، به چشم بیایند و ذکر توصیههایی که در متن نقد صورت گرفت، صرفا برای عالیتر شدن رمان شماست.
از خواندن قلم زیبای شما بسیار لذت بردم
موفق باشید