سال را با این باور آغاز میکنی که تقویم فقط برای این چاپ شده تا تولدت را یادآوری کند. جهان هنوز درگیر کارهای خودش است، اما تو مطمئنی که دارد برای ورودت آماده میشود. اگر کسی موفقیتی به دست بیاورد، ذهنت بیدرنگ دنبال ارتباطی میگردد که ثابت کند الهامش را از تو گرفته است. این ماه آینهها بیش از همیشه خسته خواهند شد، چون هر بار که از کنارشان رد میشوی، ناچارند شاهکار خلقت را دوباره نمایش دهند. تنها خطری که تهدیدت میکند این است که گاهی واقعیت، آنقدر که انتظار داری، مشتاق تشویق کردنت نیست.
اردیبهشت ماهی است که جهان بارها تلاش میکند به تو بفهماند خورشید برای همه طلوع میکند؛ اما تو با اعتمادبهنفسی مثالزدنی این نظریه را رد میکنی. اگر دو نفر در گوشهای آرام حرف بزنند، مطمئن میشوی موضوع گفتگو یا تعریف از توست یا حسادت به تو. اگر هم واقعاً درباره چیز دیگری صحبت کنند، نتیجه میگیری هنوز آنقدر باهوش نشدهاند که درباره تو حرف بزنند. این ماه بیشترین انرژیات صرف این میشود که با ظاهری کاملاً اتفاقی، خودت را وسط هر صحنهای قرار بدهی.
ستارهها میگویند خرداد زمان درخشیدن است؛ البته نه چون شرایط مناسب است، بلکه چون تو حتی اگر برق ساختمان قطع شود، معتقدی حضورت بهتنهایی نور کافی تولید میکند. هر تعریفی که از دیگران بشنوی، در ذهنت تبدیل به مسابقهای میشود که برندهاش از قبل مشخص است. اگر کسی ازت انتقاد کند، لبخند میزنی؛ نه از روی آرامش، بلکه چون در حال نوشتن سخنرانیای هستی که ثابت کند منتقد، قربانی حسادت مزمن است.
این ماه تصمیم میگیری متواضعتر باشی. برای همین فقط روزی سه بار درباره موفقیتهایت حرف میزنی، نه هفت بار. هر بار که به کسی کمک میکنی، منتظر تیتری در روزنامهای خیالی هستی که بنویسد: «قهرمان بیادعای شهر دوباره معجزه کرد.» اگر چنین اتفاقی نیفتد، احتمال دارد خودت خبر را بنویسی و برای دوستانت بفرستی. ستارهها پیشنهاد میکنند گاهی اجازه بده دیگران هم قهرمان داستان خودشان باشند؛ البته میدانند این پیشنهاد احتمالاً نادیده گرفته میشود.
مرداد برای تو فصل سلطنت است. وارد هر جمعی که میشوی، انتظار داری موسیقی حماسی پخش شود و مردم ناخودآگاه راه را باز کنند. اگر کسی متوجه حضورت نشود، احتمال میدهی جهان دچار نقص فنی شده باشد. این ماه ممکن است چند بار به این نتیجه برسی که جایزهای که به دیگران دادهاند، در اصل متعلق به تو بوده و فقط روی اسم برنده اشتباه تایپی رخ داده است. اعتمادبهنفست آنقدر بالاست که حتی طالعبین هم احساس میکند باید از تو اجازه بگیرد تا آیندهات را پیشبینی کند.
شهریور تو را به انجام کارهای خیر دعوت میکند؛ البته نه از سر نوعدوستی، بلکه چون هیچ چیز به اندازه شنیدن جمله «واقعاً بینظیری» حال دلت را خوب نمیکند. هر لطف کوچکی در ذهنت به افسانهای تاریخی تبدیل میشود که نسلهای آینده باید دربارهاش مطالعه کنند. اگر کسی تشکر نکند، احتمال میدهی هنوز شوک بزرگیِ کار تو از سرش نپریده باشد. این ماه مراقب باش شانههایت زیر بار مدالهای خیالی درد نگیرند.
در مهرماه، هر پیامی که بیپاسخ بماند، به پروندهای امنیتی تبدیل میشود. با خودت فکر میکنی یا طرف مقابل از شدت هیجان نمیداند چه بنویسد، یا اینترنت جهان برای جلوگیری از انتشار این مکالمه تاریخی قطع شده است. اگر کسی بگوید «سرم شلوغ بود»، با مهربانی لبخند میزنی، اما در دلت میپرسی: «واقعاً چیزی مهمتر از جواب دادن به من وجود دارد؟»
آبان ماه روایتگر داستانهایی است که همیشه قهرمانشان خودت هستی. اگر دوستت بگوید از کوه بالا رفته، تو از کوهی حرف میزنی که احتمالاً وجود خارجی هم ندارد. اگر کسی مدال گرفته باشد، یادت میآید که تو یک بار بدون مدال، بهتر از آن کار را انجام دادهای. ستارهها توصیه میکنند گاهی اجازه بده پایان یکی از داستانها بدون جمله «بعد همه برام دست زدن» تمام شود؛ هرچند میدانند این پایان برایت زیادی تخیلی است.
در آذر، اعتمادبهنفست به مرحلهای میرسد که اگر مسابقهای برگزار نشود، احساس میکنی دنیا فرصت درخشیدنت را از خودش گرفته است. اگر برنده شوی، آن را طبیعی میدانی و اگر نبری، احتمالاً قوانین مسابقه را زیر سؤال میبری. حتی ممکن است چند دقیقهای برای داوران احساس دلسوزی کنی؛ چون فرصت انتخاب بهترین گزینه را از دست دادهاند.
دیماه فرصتی است تا درباره زندگیات حرف بزنی؛ البته مثل همیشه، بدون اینکه کسی سؤال کرده باشد. هر خاطره سادهای در روایت تو تبدیل به فیلمی حماسی میشود که فقط موسیقی متنش کم است. اگر کسی وسط حرفت چیزی بگوید، احساس میکنی کارگردان فیلم، مهمترین صحنه را قطع کرده است. این ماه دفتر خاطراتت بیش از هر زمان دیگری شبیه زندگینامه یک امپراتور خواهد شد.