درود. در خدمت شماییم با نقد اثر ترجمه شدهی خانم @Mah.sa
نام ژانر و خلاصه اثر به درستی انتخاب و ترجمه شده اند
داستان اثر جذاب و هیجان انگیزه و عموما هیجان و سبک نوشتاری نویسنده در متن ترجمه شده به خوبی حفظ شده به غیر از یکی دو مورد که ذکر شده.
در عین حال چندین غلط مفهومی در متن دیده میشه که مواردی از اون ذکر شده.
بعضی از دیالوگ ها طبیعی نیستند و درک مفهوم و ارتباط احساسی گرفتن با آنها مشکل هست.
یکدستی لحن و سبک عامیانه یا ادبی در برخی نقاط متن شکسته شده و رعایت نشده.
در نتیجه تمام این ایرادات گاهی در بینابین خوانش این متن که به زیبایی سبک اون حفظ شده به مواردی بر میخوریم که تو ذوق خواننده میزنه و لازمه که حتما اصلاح بشه.
در ادامه به بیان نمونه هایی از این ایرادات میپردازیم که البته تمام اونها نیست ولی به قدر کافی ذکر شده تا مترجم اصل ایراد کار خود را بشناسد و برای اصلاح کل متن اقدام کند.
ناپدید شدن هام از شهر به آرامی اسرار تاریک و اسرار دیوانهواری را که هیچ کس هرگز نمیدانست، آشکار میکند.
اسرار دوم رو پاک کن نیاز به تکرار نیست زشتش میکنه.
تصویرهای خون آلودِ
تصاویر بنظرم بهتره
آن هم به دلیل مشاجرهایی که میان او و پدر آن کودک درگرفته بود.
از اونجایی که مربوط و جمله قبلیه و جمله قبلی همینطورشم خیلی بلنده اینطوری نوشتنش بنظر من یکم زشت میشه بهتره مثلا بگی
صرفا بخاطر دعوای بین او و پدر آن کودک.
به سرفه می افتاد و خفه میشد.
خفه شد دیگه برا وقتیه که دیگه کار تمومه و افتاد مرد معمولا تو زبون فارسی. پس بهتره بگی احساس خفگی و سرفه میکرد.
مدام با لبهایی لرزان و دستانی که می لرزیدند، زمزمه میکرد.
چرا باید دوبار فعل لرزش رو استفاده کنی وقتی میتونی بگی
با لبها و دستان مدام لرزان، زمزمه میکرد.
اما در عین حال مطمئن بود که شوهرش در وضعیت ذهنی طبیعیِ خود نیست.
مطمئن نبود.
متقاعد شده بود که شاید همسرش در وضعیت ذهنی طبیعی خود نباشد.
yet convinced that her husband might
not be in the right state of mind.
تِسی شوهرش را به سینه فشرد و در حالی که با گرفتگیِ بینی و بغض گلو دست و پنجه نرم میکرد، او را در آغوش گرفت.
چون به سینه فشرد و در آغوش گرفت یه معنی میدن بهتره که کنار هم بیان تا غیر عادی بنظر نیاد جمله برای خواننده چون وقتی فاصله میندازی خواننده منتظر شنیدن یک فعل جدیده. و این تکرار براش مسخره بنظر میاد:
تسی در حالی که با گرفتگی بینی و بغض گلو دست و پنجه نرم میکرد، شورهرش را به سینه فشرد و در آغوش گرفت.
Those words struck him
این حرف ها به دلش نشست.
توی این متن و داستان به دلش نشست ترجمه درستی نیست چون کسی که بچه کشته و قبل ترم داره میگه دنیا رو سرش خراب شده با یه دلداری ساده زنش اروم نمیشه که به دلش بشینه اینجا بیشتر به این معنیه که این حرفا مثل خنجر بود مثل نمک روی زخم بود strike هم ینی ضربه زده.
پس همون قشنگ ترین حالتش اینه که بگی:
این حرفها برایش مثل نمک روی زخم بود.
ناله های دمسون آرام تر شد و خود را بیشتر به همسرش نزدیک کرد
Demson whimpered, adjusting closer to his wife.
چیزی که بگه ناله هاش اروم تر شد اصن نیست تو متن.
معنی داستانم نگاه کنی روحه دوباره ظاهر شده اینم چسبیده به زنش ینی بیشتر ترسیده ناله هاش باید بلند تر شه نه اروم تر.
دمسون ناله کنان خودش را بیشتر به همسرش نزدیک میکرد.
Your cold is getting worse, Demson
سرماخوردگیت بدتر شده، دمسون.
دمسون! سرماخوردگیت داره بدتر میشه.
Shivering, he tried to avoid eye contact with it.
با لرز، تلاش کرد از روبهرو شدن با آن موجود خودداری کند.
با ترس و لرز تلاش کرد با آن موجود چشم تو چشم نشود. یا با ترس و لرز از ارتباط چشمی با آن موجود امتناع میکرد.
سبک متن رو اینجا تغییر دادی اگر نویسنده میخواست میتونست بنویسه facing it که مهعنیش میشه رو به رو شدن ولی وقتی اینطوری میگه حتما قصدی داره مثلا میخواد ترسناک بودن نگاه روحه رو منتقل کنه.
قدم هایش را از آهسته دویدن به دویدن تند رساند تا به داروخانه برسد؛
اینجا دقیقا جاییه که برعکس مورد قبلی میتونی با خلاقیت بدون تغییر معنی به طرز زیبا تری این جمله رو بنویسی چون اونا تو انگلیسی برای دویدن تند و اروم فعلای جدا دارن ولی ما تو فارسی به هر دوش میگیم دویدن پس لازم نیست عین اونا بنویسیم:
و برای اینکه زودتر به داروخانه برسد سرعت دویدنش همانگونه که از یک دونده بازنشسته ملی و دارنده مدال طلا انتظار میرفت بیشتر و بیشتر شد.
بگو ببینم، چرا میخوای منو از همسرم جدا کنی؟
بگو ببینم معمولا لحن طلبکارانه داره تو زبون فارسی مناسب فضایی که گوینده داره از ترس میلرزه و گریه میکنه نیست. پس بجاش بگو
بهم بگو چرا میخوای منو از همسرم بگیری؟
«ای انسان نفرت انگیز، چطور جرئت میکنی فرد فرومایه ای مثل خودت رو با من مقایسه کنی؟»
و با غرش فریاد زد.
«بهای کاری که کردی رو خواهی پرداخت.»
ای انسان نفرت انگیز خیلی کتابی و مصنوعیه و به جو کلی دیالوگ هات که سعی شده عامیانه باشه نمیخوره. همینطور mortal کلا به موجودات فنا پذیر میگن نه فقط انسان. پس فانی ترجمش کنی بهتره.
توی فانی نفرت انگیز چطور جرعت میکنی منو با موجود پستی مثل خودت مقایسه کنی؟
«به طرز وحشتناکی خواهی مرد.»
پیکرش آرامآرام محو شد.
بنظرم پیکر به جو و فضا نمیخوره. بگی جسمش بهتره. ولی نظر شخصی منه شایدم بخوره از دید خواننده دیگه ای.
او آشکارا نمیخواست بمیرد. بهخصوص نه این نوع مرگ.
he clearly didn't want to die. Especially, not this kind of death.
او مشخصا نمیخواست بمیرد، مخصوصا به این شکل.
قشنگ ترم میشه نوشت ولی من سعی کردم زیاد تو متنت تغییر ایجاد نکنم که ببینی حداقل تغییر که میتونه خیلی جمله رو روون تر و مفهوم تر بکنه چقدره. به خصوص نه اینطوری تو فارسی استفاده نمیشه بعد تاکید مخصوصا پشت بندش نه نمیاد
ناله و اندوه تسی، که تازه برگشته بود و همسرش را مرده یافته بود، او را به سمت داروی جهان پسین بدرقه میکرد در حالی که مرگ راه را به او نشان میداد.
The wailing and despair of Tessy, his wife who returned to see him dead,
escorted him on his way to receive judgement with Doom leading the way...
شیونهای ناامیدی همسرش تسی که برگشته بود تا او را مرده ببیند بدرقهی راهش به همراه فرشته مرگ به سمت داوری جهان پسین شد.
صرفا یکم تغییر ساختار خلاقانست برای خوانایی و زیبایی بیشتر. یدور هر دو متن رو بلند و کامل بخون خودت ببین کدوم بهتر به دلت میشینه.
Pel carefully picks up a jar of peanut butter which slides off her hands and
kisses the ground in an instant, leaving her with silent regrets.
شیشه کره بادام زمینی ناگهان از دستش لیز خورد و نقش برزمین شد، سعی کرد آن را با احتیاط بردارد. حتی آن هم پِل را در سکوتی ناراحت کننده تنها می گذارد.
اون اولش که میگه شیشه رو با احتیاط برمیداره کلا ترجمه نکردی و بعد اینکه از دستش میفته نوشتی سعی میکنه برش داره که خب کلا مفهوم رو غلط میرسونه اول بر میداره بعد از دستش میفته
در سکوتی ناراحت کننده هم غلطه درستش میشه در سکوتی نادمانه چون regrets میشه پشیمانی ها
یک شب آروم حس خوبی داره.
A peaceful night would feel nice
would be زمان فعل ایندست.
یک شب آروم حس خوبی خواهد داشت. میخوای عامیانه باشه ولی مفهوم اینده رو بده؟
اگر یک شب آروم باشه، خوب میشه. خوب میشه ینی داره حس خوب بعد اون شب اروم رو پیش بینی میکنه زمان ایندست خوب میشه عامیانه همون خوب خواهد شد هست.
"The sky's sending a message, who is it?" Pel wonder, her left hand on her
chin while she watches the sky lightning flicker per second, and the
rumbling sound of the furious thunder.
پِل با تعجب پرسید:
«آسمون داره پیامی میفرسته،یعنی کیه؟»
و دست چپش را زیر چانهاش گذاشت و به سوسوی برق آسمان که ثانیه به ثانیه میدرخشید و صدای غرش رعد خشمگین نگاه کرد.
ببین تمام این کارایی که کرده رو همزمان در حالی که داشته به این دیالوگه فکر میکرده انجام داده پس بهتره اول اینارو بنویسی بعد دیالوگ رو بیاری
پل با تعجب و در حالی که دست چپش را زیر چانهاش گذاشته و به سوسوی برق آسمان که ثانیه به ثانیه میدرخشید و صدای غرش رعد خشمگین نگاه میکرد، در این فکر بود که «حتما آسمون داره پیامی میفرسته، یعنی کیه؟»
تلاقیِ لطافتِ تیرگی پوستش با طراوتِ باران. او یکی از عجیبترین آدمهای شهر بود؛ ترکیبِ رنگِ پوستش باعث میشد هر وقت در خیابان قدم میزند، مردم پشت سرش پچپچ کنند.
a mixture of melanin and blue.
One of the weirdest person in town. Her complexion makes people whisper
whenever she takes to the streets.
ببین من اون جمله اول رو بنظرم منظورش دو رنگی بودن قطرات بارون رو پوسته دقت کنی چون شفافه وقت یه قطره کف دستته یه بخشیش که پس زمینش تاره تار میشه یه بخشیش ابی. حالا بازم این بستگی به بداشت خودت داره ولی تو جمله بعدی دیگه بنظرم واقعا جمله قبلش باعث شده مفهوم رو اشتباه برداشت کنی. رنگ پوستش ابی و سیاه نیست اون پیچیدگی شخصیتیشه که باعث میشه مردم پشتش ویز ویز کنن. چون تو جملات قبلیم که مردن مردم براش مهم نبود ولی بارونی بودن هوا براش مهم بود نشون میده شخصیتا ادم عجیبیه که تاییدی بر برداشت منه.
«مردم. کاش میدونستند.»
"People. If only they knew."
ایکاش این مردم میدونستن...
پوزخندی محو به سختی روی لبهایش ظاهر میشود
A barely invisible smirk appears on her lips
پوزخندی که به سختی قابل مخفی کردن بود روی لب هایش ظاهر شد
پیرزنی با خشم فریاد زد:
«جادوگر حیلهگر!»
بگی جادوگر دقل باز بنظر من به لحن عامیانه داستان بیشتر میاد صرفا نظر و سلیقست.
"Last good man, you say!" Finally walking away, amused.
«شما می گید، آخرین مرد خوب!»
سپس با خوشحالی آنجا را ترک کرد.
طعنه میزنه که از دید شما که چیزی نمی دونید اخرین مرد خوبه. پس قشنگ تره ترجمه کنی:
«پس که آخرین مرد خوب. ها!»
«چه ماموریتی میتونه باشد باشه؟»
عامیانه و ادبی رو قاطی نکن
کلمات دیگر که به دنبال آن میآمد، زمزمههای آهستهای بین ترس و درک بود. آرام بود که پایان نزدیک است.
The other words that followed
suit were low mumblings in-between fear and the quiet realization that the
end was near.
کلمات دیگر که به دنبال آن میآمد، زمزمههای آهستهای بین ترس و درک آرام نزدیک شدن پایان بود.
ایراد مفهومی و معناییه. کلا نفهمیدی منظورش اینه زمزمه ها بین ترس و فهم نزدیک شدن پایانه.
هر دو در را به هم کوبید.
Both collide at the
door.
هر دو کنار در به هم رسیدند.
چشمانش گشاد شده و از حیرت، بیرون پرید. هر قطعهی گمشده در حال جمع شدن بود
She blurted, eyes widened in awe.
Every missing piece was summing up.
بیرون پرید نداره از خودت اضاف کردی و درستم نیست.
"Hush, child!" Mr Ham called her to order.
آقای هام او را به سکوت فراخواند.
«هیس، بچه!»
او را به سکوت فراخواند به فضای متنت نمیاد خیلی رسمیه
آقای هام با لحنی دستوری گفت:
او تنها پیامآور حقیقی فاجعه بود؛
She was the only true messenger of doom,
دیگه اینکه اسم رمانه رو چرا اینجوری ترجمه کردی؟
پیام آور مرگ مگه قرار نشد بشه؟ پیام آور فاجعه مینویسی کلا خواننده رو گیج میکنی.
یارو کل داستانه خونده که برسه به اینکه اسم داستان منظورش همین زنه هست.
در نهایت به نظر بنده این اثر تگ کیفی شاخص میگیره
در آینده و در صورت اصلاح تمام این موارد احتمال ارتقای سطح تگ کیفی وجود دارد.
موفق باشید.
عنوان:پیام آور مرگ
ژانر: فانتزی - رازآلود
نویسنده: moonflowers
مترجم: مهسا ایزدی
خلاصه: برخی او را فرشته مرگ مینامند، برخی دیگر او را به عنوان پیامآور عذاب میشناسند، تعداد کمی میگویند که او زن است. در میان شایعات، هیچ کس تا به حال چهره او را ندیده است. او مرموز به نظر میرسد، پوشیده در تاریکی و دود زیر نور ماه کامل. ظهور او توسط افرادی که اعمال شیطانی انجام میدادند دیده شده است . کسانی که هرگز زنده نماندند تا داستانشان را تعریف کنند.
ناگهان، یک شب پس از باران سیلآسا هام، مرد خوب شهر ناپدید شد.
اضطراب، وحشت، سردرگمی و کنجکاوی همه را فرا میگیرد. و برای هر شخصی این سوال پیش میآید که...
ژانر: فانتزی - رازآلود
نویسنده: moonflowers
مترجم: مهسا ایزدی
خلاصه: برخی او را فرشته مرگ مینامند، برخی دیگر او را به عنوان پیامآور عذاب میشناسند، تعداد کمی میگویند که او زن است. در میان شایعات، هیچ کس تا به حال چهره او را ندیده است. او مرموز به نظر میرسد، پوشیده در تاریکی و دود زیر نور ماه کامل. ظهور او توسط افرادی که اعمال شیطانی انجام میدادند دیده شده است . کسانی که هرگز زنده نماندند تا داستانشان را تعریف کنند.
ناگهان، یک شب پس از باران سیلآسا هام، مرد خوب شهر ناپدید شد.
اضطراب، وحشت، سردرگمی و کنجکاوی همه را فرا میگیرد. و برای هر شخصی این سوال پیش میآید که...
- Mah.sa
- ترجمه رازآلود فانتزی مهسا ایزدی پیام آور مرگ
- پاسخها: 14
- تالار: آثار کوتاه در حال ترجمه
داستان اثر جذاب و هیجان انگیزه و عموما هیجان و سبک نوشتاری نویسنده در متن ترجمه شده به خوبی حفظ شده به غیر از یکی دو مورد که ذکر شده.
در عین حال چندین غلط مفهومی در متن دیده میشه که مواردی از اون ذکر شده.
بعضی از دیالوگ ها طبیعی نیستند و درک مفهوم و ارتباط احساسی گرفتن با آنها مشکل هست.
یکدستی لحن و سبک عامیانه یا ادبی در برخی نقاط متن شکسته شده و رعایت نشده.
در نتیجه تمام این ایرادات گاهی در بینابین خوانش این متن که به زیبایی سبک اون حفظ شده به مواردی بر میخوریم که تو ذوق خواننده میزنه و لازمه که حتما اصلاح بشه.
در ادامه به بیان نمونه هایی از این ایرادات میپردازیم که البته تمام اونها نیست ولی به قدر کافی ذکر شده تا مترجم اصل ایراد کار خود را بشناسد و برای اصلاح کل متن اقدام کند.
ناپدید شدن هام از شهر به آرامی اسرار تاریک و اسرار دیوانهواری را که هیچ کس هرگز نمیدانست، آشکار میکند.
اسرار دوم رو پاک کن نیاز به تکرار نیست زشتش میکنه.
تصویرهای خون آلودِ
تصاویر بنظرم بهتره
آن هم به دلیل مشاجرهایی که میان او و پدر آن کودک درگرفته بود.
از اونجایی که مربوط و جمله قبلیه و جمله قبلی همینطورشم خیلی بلنده اینطوری نوشتنش بنظر من یکم زشت میشه بهتره مثلا بگی
صرفا بخاطر دعوای بین او و پدر آن کودک.
به سرفه می افتاد و خفه میشد.
خفه شد دیگه برا وقتیه که دیگه کار تمومه و افتاد مرد معمولا تو زبون فارسی. پس بهتره بگی احساس خفگی و سرفه میکرد.
مدام با لبهایی لرزان و دستانی که می لرزیدند، زمزمه میکرد.
چرا باید دوبار فعل لرزش رو استفاده کنی وقتی میتونی بگی
با لبها و دستان مدام لرزان، زمزمه میکرد.
اما در عین حال مطمئن بود که شوهرش در وضعیت ذهنی طبیعیِ خود نیست.
مطمئن نبود.
متقاعد شده بود که شاید همسرش در وضعیت ذهنی طبیعی خود نباشد.
yet convinced that her husband might
not be in the right state of mind.
تِسی شوهرش را به سینه فشرد و در حالی که با گرفتگیِ بینی و بغض گلو دست و پنجه نرم میکرد، او را در آغوش گرفت.
چون به سینه فشرد و در آغوش گرفت یه معنی میدن بهتره که کنار هم بیان تا غیر عادی بنظر نیاد جمله برای خواننده چون وقتی فاصله میندازی خواننده منتظر شنیدن یک فعل جدیده. و این تکرار براش مسخره بنظر میاد:
تسی در حالی که با گرفتگی بینی و بغض گلو دست و پنجه نرم میکرد، شورهرش را به سینه فشرد و در آغوش گرفت.
Those words struck him
این حرف ها به دلش نشست.
توی این متن و داستان به دلش نشست ترجمه درستی نیست چون کسی که بچه کشته و قبل ترم داره میگه دنیا رو سرش خراب شده با یه دلداری ساده زنش اروم نمیشه که به دلش بشینه اینجا بیشتر به این معنیه که این حرفا مثل خنجر بود مثل نمک روی زخم بود strike هم ینی ضربه زده.
پس همون قشنگ ترین حالتش اینه که بگی:
این حرفها برایش مثل نمک روی زخم بود.
ناله های دمسون آرام تر شد و خود را بیشتر به همسرش نزدیک کرد
Demson whimpered, adjusting closer to his wife.
چیزی که بگه ناله هاش اروم تر شد اصن نیست تو متن.
معنی داستانم نگاه کنی روحه دوباره ظاهر شده اینم چسبیده به زنش ینی بیشتر ترسیده ناله هاش باید بلند تر شه نه اروم تر.
دمسون ناله کنان خودش را بیشتر به همسرش نزدیک میکرد.
Your cold is getting worse, Demson
سرماخوردگیت بدتر شده، دمسون.
دمسون! سرماخوردگیت داره بدتر میشه.
Shivering, he tried to avoid eye contact with it.
با لرز، تلاش کرد از روبهرو شدن با آن موجود خودداری کند.
با ترس و لرز تلاش کرد با آن موجود چشم تو چشم نشود. یا با ترس و لرز از ارتباط چشمی با آن موجود امتناع میکرد.
سبک متن رو اینجا تغییر دادی اگر نویسنده میخواست میتونست بنویسه facing it که مهعنیش میشه رو به رو شدن ولی وقتی اینطوری میگه حتما قصدی داره مثلا میخواد ترسناک بودن نگاه روحه رو منتقل کنه.
قدم هایش را از آهسته دویدن به دویدن تند رساند تا به داروخانه برسد؛
اینجا دقیقا جاییه که برعکس مورد قبلی میتونی با خلاقیت بدون تغییر معنی به طرز زیبا تری این جمله رو بنویسی چون اونا تو انگلیسی برای دویدن تند و اروم فعلای جدا دارن ولی ما تو فارسی به هر دوش میگیم دویدن پس لازم نیست عین اونا بنویسیم:
و برای اینکه زودتر به داروخانه برسد سرعت دویدنش همانگونه که از یک دونده بازنشسته ملی و دارنده مدال طلا انتظار میرفت بیشتر و بیشتر شد.
بگو ببینم، چرا میخوای منو از همسرم جدا کنی؟
بگو ببینم معمولا لحن طلبکارانه داره تو زبون فارسی مناسب فضایی که گوینده داره از ترس میلرزه و گریه میکنه نیست. پس بجاش بگو
بهم بگو چرا میخوای منو از همسرم بگیری؟
«ای انسان نفرت انگیز، چطور جرئت میکنی فرد فرومایه ای مثل خودت رو با من مقایسه کنی؟»
و با غرش فریاد زد.
«بهای کاری که کردی رو خواهی پرداخت.»
ای انسان نفرت انگیز خیلی کتابی و مصنوعیه و به جو کلی دیالوگ هات که سعی شده عامیانه باشه نمیخوره. همینطور mortal کلا به موجودات فنا پذیر میگن نه فقط انسان. پس فانی ترجمش کنی بهتره.
توی فانی نفرت انگیز چطور جرعت میکنی منو با موجود پستی مثل خودت مقایسه کنی؟
«به طرز وحشتناکی خواهی مرد.»
پیکرش آرامآرام محو شد.
بنظرم پیکر به جو و فضا نمیخوره. بگی جسمش بهتره. ولی نظر شخصی منه شایدم بخوره از دید خواننده دیگه ای.
او آشکارا نمیخواست بمیرد. بهخصوص نه این نوع مرگ.
he clearly didn't want to die. Especially, not this kind of death.
او مشخصا نمیخواست بمیرد، مخصوصا به این شکل.
قشنگ ترم میشه نوشت ولی من سعی کردم زیاد تو متنت تغییر ایجاد نکنم که ببینی حداقل تغییر که میتونه خیلی جمله رو روون تر و مفهوم تر بکنه چقدره. به خصوص نه اینطوری تو فارسی استفاده نمیشه بعد تاکید مخصوصا پشت بندش نه نمیاد
ناله و اندوه تسی، که تازه برگشته بود و همسرش را مرده یافته بود، او را به سمت داروی جهان پسین بدرقه میکرد در حالی که مرگ راه را به او نشان میداد.
The wailing and despair of Tessy, his wife who returned to see him dead,
escorted him on his way to receive judgement with Doom leading the way...
شیونهای ناامیدی همسرش تسی که برگشته بود تا او را مرده ببیند بدرقهی راهش به همراه فرشته مرگ به سمت داوری جهان پسین شد.
صرفا یکم تغییر ساختار خلاقانست برای خوانایی و زیبایی بیشتر. یدور هر دو متن رو بلند و کامل بخون خودت ببین کدوم بهتر به دلت میشینه.
Pel carefully picks up a jar of peanut butter which slides off her hands and
kisses the ground in an instant, leaving her with silent regrets.
شیشه کره بادام زمینی ناگهان از دستش لیز خورد و نقش برزمین شد، سعی کرد آن را با احتیاط بردارد. حتی آن هم پِل را در سکوتی ناراحت کننده تنها می گذارد.
اون اولش که میگه شیشه رو با احتیاط برمیداره کلا ترجمه نکردی و بعد اینکه از دستش میفته نوشتی سعی میکنه برش داره که خب کلا مفهوم رو غلط میرسونه اول بر میداره بعد از دستش میفته
در سکوتی ناراحت کننده هم غلطه درستش میشه در سکوتی نادمانه چون regrets میشه پشیمانی ها
یک شب آروم حس خوبی داره.
A peaceful night would feel nice
would be زمان فعل ایندست.
یک شب آروم حس خوبی خواهد داشت. میخوای عامیانه باشه ولی مفهوم اینده رو بده؟
اگر یک شب آروم باشه، خوب میشه. خوب میشه ینی داره حس خوب بعد اون شب اروم رو پیش بینی میکنه زمان ایندست خوب میشه عامیانه همون خوب خواهد شد هست.
"The sky's sending a message, who is it?" Pel wonder, her left hand on her
chin while she watches the sky lightning flicker per second, and the
rumbling sound of the furious thunder.
پِل با تعجب پرسید:
«آسمون داره پیامی میفرسته،یعنی کیه؟»
و دست چپش را زیر چانهاش گذاشت و به سوسوی برق آسمان که ثانیه به ثانیه میدرخشید و صدای غرش رعد خشمگین نگاه کرد.
ببین تمام این کارایی که کرده رو همزمان در حالی که داشته به این دیالوگه فکر میکرده انجام داده پس بهتره اول اینارو بنویسی بعد دیالوگ رو بیاری
پل با تعجب و در حالی که دست چپش را زیر چانهاش گذاشته و به سوسوی برق آسمان که ثانیه به ثانیه میدرخشید و صدای غرش رعد خشمگین نگاه میکرد، در این فکر بود که «حتما آسمون داره پیامی میفرسته، یعنی کیه؟»
تلاقیِ لطافتِ تیرگی پوستش با طراوتِ باران. او یکی از عجیبترین آدمهای شهر بود؛ ترکیبِ رنگِ پوستش باعث میشد هر وقت در خیابان قدم میزند، مردم پشت سرش پچپچ کنند.
a mixture of melanin and blue.
One of the weirdest person in town. Her complexion makes people whisper
whenever she takes to the streets.
ببین من اون جمله اول رو بنظرم منظورش دو رنگی بودن قطرات بارون رو پوسته دقت کنی چون شفافه وقت یه قطره کف دستته یه بخشیش که پس زمینش تاره تار میشه یه بخشیش ابی. حالا بازم این بستگی به بداشت خودت داره ولی تو جمله بعدی دیگه بنظرم واقعا جمله قبلش باعث شده مفهوم رو اشتباه برداشت کنی. رنگ پوستش ابی و سیاه نیست اون پیچیدگی شخصیتیشه که باعث میشه مردم پشتش ویز ویز کنن. چون تو جملات قبلیم که مردن مردم براش مهم نبود ولی بارونی بودن هوا براش مهم بود نشون میده شخصیتا ادم عجیبیه که تاییدی بر برداشت منه.
«مردم. کاش میدونستند.»
"People. If only they knew."
ایکاش این مردم میدونستن...
پوزخندی محو به سختی روی لبهایش ظاهر میشود
A barely invisible smirk appears on her lips
پوزخندی که به سختی قابل مخفی کردن بود روی لب هایش ظاهر شد
پیرزنی با خشم فریاد زد:
«جادوگر حیلهگر!»
بگی جادوگر دقل باز بنظر من به لحن عامیانه داستان بیشتر میاد صرفا نظر و سلیقست.
"Last good man, you say!" Finally walking away, amused.
«شما می گید، آخرین مرد خوب!»
سپس با خوشحالی آنجا را ترک کرد.
طعنه میزنه که از دید شما که چیزی نمی دونید اخرین مرد خوبه. پس قشنگ تره ترجمه کنی:
«پس که آخرین مرد خوب. ها!»
«چه ماموریتی میتونه باشد باشه؟»
عامیانه و ادبی رو قاطی نکن
کلمات دیگر که به دنبال آن میآمد، زمزمههای آهستهای بین ترس و درک بود. آرام بود که پایان نزدیک است.
The other words that followed
suit were low mumblings in-between fear and the quiet realization that the
end was near.
کلمات دیگر که به دنبال آن میآمد، زمزمههای آهستهای بین ترس و درک آرام نزدیک شدن پایان بود.
ایراد مفهومی و معناییه. کلا نفهمیدی منظورش اینه زمزمه ها بین ترس و فهم نزدیک شدن پایانه.
هر دو در را به هم کوبید.
Both collide at the
door.
هر دو کنار در به هم رسیدند.
چشمانش گشاد شده و از حیرت، بیرون پرید. هر قطعهی گمشده در حال جمع شدن بود
She blurted, eyes widened in awe.
Every missing piece was summing up.
بیرون پرید نداره از خودت اضاف کردی و درستم نیست.
"Hush, child!" Mr Ham called her to order.
آقای هام او را به سکوت فراخواند.
«هیس، بچه!»
او را به سکوت فراخواند به فضای متنت نمیاد خیلی رسمیه
آقای هام با لحنی دستوری گفت:
او تنها پیامآور حقیقی فاجعه بود؛
She was the only true messenger of doom,
دیگه اینکه اسم رمانه رو چرا اینجوری ترجمه کردی؟
پیام آور مرگ مگه قرار نشد بشه؟ پیام آور فاجعه مینویسی کلا خواننده رو گیج میکنی.
یارو کل داستانه خونده که برسه به اینکه اسم داستان منظورش همین زنه هست.
در نهایت به نظر بنده این اثر تگ کیفی شاخص میگیره
در آینده و در صورت اصلاح تمام این موارد احتمال ارتقای سطح تگ کیفی وجود دارد.
موفق باشید.