ترسناک تئوری | آخرین نسخه(The Last Version)

HIIIS

مدیر تالار علوم+مدیرآز ادبیات+مترجم آز+جادوگر سیاه
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مدیر آزمایـشی تالار
ژورنالیست
مشاور
مقام‌دار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,890
پسندها
پسندها
18,802
امتیازها
امتیازها
728
سکه
4,869

مقدمه​

از کودکی بارها شنیده‌ایم که اگر از یک تصادف، سقوط یا حادثه‌ای مرگبار جان سالم به در ببری، «شانس آورده‌ای». اما اگر حقیقت چیز دیگری باشد چه؟ اگر در لحظه‌ای که قرار بوده زندگی‌ات به پایان برسد، در واقع در همان جهان مرده باشی و تنها چیزی که ادامه پیدا کرده، آگاهی تو باشد؟ اگر ذهن تو به جهانی تقریباً مشابه منتقل شده باشد؛ جهانی که در آن نسخه‌ی دیگری از تو هنوز زنده است؟ شاید به همین دلیل است که گاهی احساس می‌کنی چیزی در دنیا تغییر کرده اما هیچ‌کس جز تو متوجه آن نیست. شاید دلیل حس آشنای مکان‌های ناآشنا، خاطرات مبهم یا احساس اینکه «قبلاً این اتفاق طور دیگری بود» همین باشد. این فرضیه‌ی خیالی، یکی از ترسناک‌ترین ایده‌های روان‌شناختی است؛ زیرا مرز میان زندگی، مرگ و واقعیت را کاملاً از بین می‌برد.
 

توضیح تئوری​

بر اساس تئوری «آخرین نسخه»، جهان از بی‌شمار واقعیت موازی تشکیل شده است؛ جهان‌هایی که تقریباً یکسان‌اند اما تفاوت‌های بسیار کوچکی با یکدیگر دارند. در هر جهان، نسخه‌ای از تو زندگی می‌کند. وقتی در یکی از این دنیاها بر اثر حادثه‌ای می‌میری، آگاهی‌ات به نزدیک‌ترین جهانی منتقل می‌شود که نسخه‌ی دیگری از تو هنوز در آن زنده است. به همین دلیل، تو هیچ‌گاه مرگ خودت را تجربه نمی‌کنی؛ فقط زندگی را در جهانی جدید ادامه می‌دهی، بی‌آنکه انتقال را به خاطر بیاوری. اما این انتقال همیشه بی‌هزینه نیست. هر بار که رخ می‌دهد، دنیا کمی متفاوت‌تر از قبل می‌شود؛ تفاوت‌هایی آن‌قدر جزئی که در ابتدا نادیده گرفته می‌شوند، اما با گذشت زمان آشکارتر خواهند شد. ممکن است نام خیابانی تغییر کرده باشد، رنگ یک ساختمان با خاطره‌ات یکی نباشد، آهنگی که همیشه وجود داشت ناگهان ناپدید شده باشد یا دوستی درباره‌ی خاطره‌ای حرف بزند که تو هرگز تجربه‌اش نکرده‌ای. از دید این تئوری، این‌ها نشانه‌هایی هستند که دیگر در همان جهانی که در آن متولد شده بودی زندگی نمی‌کنی.
 

چرا این تئوری ترسناک است؟​

آنچه این فرضیه را وحشت‌آور می‌کند، هیولاها یا موجودات ماورایی نیست؛ بلکه این است که هیچ راهی برای اثبات یا رد آن وجود ندارد. ترس واقعی از این فکر می‌آید که شاید همه‌ی اطرافیان همان آدم‌هایی نباشند که سال‌ها می‌شناختی؛ فقط نسخه‌هایی بسیار شبیه به آن‌ها باشند. از طرف دیگر، اگر این انتقال‌ها واقعاً وجود داشته باشند، تعداد جهان‌هایی که می‌توانی به آن‌ها منتقل شوی محدود است. هر بار که از مرگ می‌گریزی، یکی از این فرصت‌ها از بین می‌رود. در نهایت فقط یک جهان باقی می‌ماند. جهانی که دیگر نسخه‌ی زنده‌ی دیگری از تو در هیچ واقعیت موازی وجود ندارد. آن دنیا، آخرین نسخه است. اگر در آن جهان بمیری، دیگر مقصد دیگری برای انتقال وجود نخواهد داشت. شاید ترسناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد که هیچ‌کس نمی‌داند اکنون در چندمین نسخه‌ی زندگی خود قرار دارد.
 

نکات جالب​

این تئوری می‌تواند توضیحی خیالی برای احساس «این اتفاق قبلاً رخ داده» یا همان دژاوو باشد.
تفاوت‌های کوچک میان خاطرات افراد، در این روایت، نتیجه‌ی انتقال به جهان‌های نزدیک در نظر گرفته می‌شود.
هرچه انتقال‌های بیشتری رخ دهد، تفاوت جهان‌ها بیشتر می‌شود و احساس غریبه بودن با محیط افزایش پیدا می‌کند.
از دید این ایده، انسان هرگز مرگ خودش را تجربه نمی‌کند؛ فقط در جهان‌های مختلف به زندگی ادامه می‌دهد، تا زمانی که به آخرین نسخه برسد.
ترس اصلی این تئوری نه از مرگ، بلکه از این پرسش ناشی می‌شود که آیا واقعاً در همان دنیایی زندگی می‌کنی که فکر می‌کنی؟
 

پایان‌بندی​

شاید همین حالا هم در جهانی زندگی می‌کنی که با دنیای اولیه‌ات تفاوت‌های کوچکی دارد؛ تفاوت‌هایی که آن‌قدر ظریف‌اند که هیچ‌کس جز خودت متوجهشان نمی‌شود و اگر روزی این تفاوت‌ها دیگر کوچک نباشند، شاید آن روز یعنی فقط یک نسخه از تو باقی مانده است.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 4)
عقب
بالا پایین