طنز فالگیری

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است
طلب از گمشدگان لب دريا می‌کرد

مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش
کو به تاييد نظر حل معما می‌کرد

ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آينه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم اين جام جهان بين به تو کی داد حکيم
گفت آن روز که اين گنبد مينا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌ديدش و از دور خدا را می‌کرد

اين همه شعبده خويش که می‌کرد اين جا
سامری پيش عصا و يد بيضا می‌کرد

گفت آن يار کز او گشت سر دار بلند
جرمش اين بود که اسرار هويدا می‌کرد

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بکنند آن چه مسيحا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چيست
گفت حافظ گله‌ای از دل شيدا می‌کرد

این فال بیانگر آن است که آنچه سال‌ها در پی آن بوده‌اید و آن را دور و دست‌نیافتنی می‌پنداشتید، در حقیقت همواره در درون خودتان نهفته بوده است. این غزل اشاره می‌کند که پاسخ پرسش‌ها و آرامش دل را نباید تنها از بیرون و از دیگران طلبید، بلکه باید به خویشتن بازگشت و به ظرفیت درونی خود اعتماد کرد.
خیلی ترجمه سختی داشت دکتر (s549)_
 
  • grin
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)MAHAK
میگه برو خودتو درست کن اول با اون اخلاقت
این بیشتر اخلاقیات ساواشه @دستان
من خودم گلم hvlk_82 با روحیه لطیفم عارفانه برخورد کنید خیلی شکننده‌اس.
ساواش باباجان نیفت مِن اووووو
 
عقب
بالا پایین