نقدفیلم‌و‌سریال فیلم سینمایی (فرانکشتاین) 🕊

KHAN

گرگینه
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
217
پسندها
پسندها
604
امتیازها
امتیازها
93
سکه
21
img_db2cefdd_1788031126.jpg


سلام سلام
امیداورم حالتون خوب باشه 🍃🕊
این بار به سراغ سینمایی
از جنس علمی تخیلی و خب رمان پسند و
گوتیک میریم
فیلمی که اسمش هم دلهره آوره است ...
و در عین حال احساسی و غم انگیز

تریلر ؛

فرانکشتاین محصول 2025
رویای گوتیک،خالقی که از آفریدهاش گریخت
پیش درآمدی بر یک وسواس دیرینه ...
سال 2025 سرانجام رویایی دیرینه به پرده ی سینما رسید ...🍃
رویایی که ریشه در سال 2007 داشت
وقتی ( گیرمو دل تورو) کارگردان
چنین گفت
این پروژه ای است که برای ساختنش می کشد
img_94819453_1788031182.webp


فیلم سینمایی فرانکشتاین 🍃🕊
این اثر یک اقتباس وفادار نبود
این فیلم نامه ای عاشقانه ست که
به دست و دل و اعضا در عصر بی روح الگوریتم ها
روح می بخشد ...
سفری به اعماق جهنمی که در آن
حتی آفرینش هم التماسِ مهر میکند...
img_a082eb91_1788031214.jpg

فیلمی به مدت ۱۴۹ دقیقه
با بودجه ای ۱۲۰ میلیون دلاری که در نهایت توانست
با نقدهای مثبتِ منتقدان
یکی از تحسین شده ترین آثارِ سال 2025 بدل شود ...
آثاری که در پشت پرده ای تولیدش
ماه ها گریمِ دستی
ساختِ لباس های پلاستیکی
و طراحی صحنه هایی که چنان واقعگرایانه است
که تورا در فیلم حفظ می کند
و می توان گفت
این جلوه ها و طراحی ها
به یکی از دشوارترین و در عین حال باشکوه ترین تجربه های سینمای قرن بیست و یکم تبدیل شد



کارگردان ...

هر فیلمی مدیون نبوغ انسان هایی ست که در پس پرده
روحی دوباره به آن ها میدمند
فرانکشتاین حاصل همنشینیِ نبوغ چند هنرمند همتراز است
که هرکدام
چون ستارهای در منظومه ای واحد
نور خود را به این حماسه ی گوتیک بخشیده اند ..

(گیرمو دل تورو)کارگردان و فیلمنامه نویسِ فیلم
مردی که سینما را نه به مثابهی سرگرمی
که چونان تجربه ای بصری و فلسفی بازتعریف میکند
او که پیشتر با پن‌ و شکل آب جایگاه خود را به عنوان یکی از معدود کارگردانان صاحب سبک سینمای امروز تثبیت کرده بود
در فرانکشتاین به اوج بلوغِ روایی و بصری خود میرسد
( دِل تورو ) فیلمنامه را مستقیما
( بر اساس رمانِ کلاسیکِ مری شلی)
به نگارش درآورده و اثری خلق کرده که
در آن مرز میانِ علم و عشق چنان در هم میامیزد
که دیگر نمیتوانی بدانی در حال تماشای یک داستانِ ترسناکی
یا یک مرثیه ی شاعرانه یا عاشقانه ...
img_1dc2584a_1788031256.webp

جالب تر از این اینه که
( دل تورو )پیشتر در مقام یکی از فیلمنامه نویسان پروژه ی (هابیت) نیز فعالیت داشت
او که قرار بود کارگردانیِ این حماسه ی فانتزی را بر عهده بگیرد
پس از کناره گیری از کارگردانی
همچنان به عنوانِ یکی از نویسندگانِ فیلمنامه با
(پیتر جکسون و فرن والش ) همکاری کرد
این تجربه ی نوشتن برای جهانی اسطورهای
بی‌گمان در خلقِ فضای گوتیک و کهنه الگویِ فرانکشتاین نیز به کارش امد
و اما
در مقابل دوربین دن لاستسن فیلمبردارِ دانمارکی ایستاده است.
او که پیشتر با ( دل تورو ) در شکل آب همکاری کرده بود
اینبار با نورپردازیِ کلاسیکِ گوتیک
سایه های بلند و رقصِ شمع ها
به فیلم روحی وهم آلود و غریب بخشیده
چنان که گویی خودِ مری شلی
کارگردانیِ دومِ فیلم بوده است...

در مرکز این همه شکوهِ هنری یاکوب اِلوردی قرار دارد
بازیگری که دیگر در این فیلم بازیگر نیست
او به ماده خام سینمایی بدل شده ...
الوردی که پیشتر با سالتربرن و یوفوریا یا سرخوشی به شهرت رسیده بود
اینبار در قامتِ هیولایی که جمالی مجسمه وار و چشمانی پر از پرسش دارد
چنان فرو میرود که وجهِ انسانیِ این موجودِ دست ساز را بر وجهِ ترسناکش ترجیح میدهد...
جالب اینکه نقشِ هیولا در ابتدا به در سال 2013 به بندیکت کامبریچ پیشنهاد شده بود
اما به بنا به دلایلی و پس از سال ها به الوردی رسید
img_2d5a7c02_1788031310.jpg

در کنار او
اسکار آیزاک در نقشِ ویکتور فرانکشتاین
خالقی که از آفریده ی خود میگریزد
چنان درخشان ظاهر میشود که تماشاگر را با خود از غرورِ علمی تا وحشتِ اخلاقی پیش میبرد
img_6b342163_1788031332.jpg


و میا گاث در نقش ایزابل نامزد ویکتور لایه ای از عاطفه و حسادت به داستان میبخشد
کریستف والتس، چارلز دنس، دیوید بردلی و لارس میکلسن نیز هرکدام با حضوری کوتاه اما ماندگار، بر غنای این حماسه ی گوتیک افزوده اند...

الکساندر دسپلا آهنگساز فرانسویِ برنده ی اسکار
با ملودی های غمگینِ ویولنسل و پیانو
فضایی خلق کرده که در آن
مرز میانِ موسیقی و سکوت چنان در هم می امیزد
که دیگر نمیتوانی بدانی صدایِ بارانِ شبانه را میشنوی
یا نغمه هایِ سوگوارانه ای یک ارکستر را ...



لحظهای که علم تقدیر را نوشت...🕊

(دِل تورو )برخلافِ کلیشه های سینمای
فیلم را با صحنهی آزمایشگاه شروع نمیکند
با قطب شمال شروع میکند
کشتی دانمارکی در یخ های قطبی گرفتار میشود
و خدمه بارونِ مجروحِ ویکتور فرانکشتاین را سوار میکنند
به زودیوموجودی با قدرتِ فرا بشری به کشتی حمله میکند و تسلیمِ ویکتور را میخواهد
و اینجاست که ویکتور
ماجرای آفرینشِ خود را برای کاپیتان بازگو میکند.

سپس فلاش بک به آزمایشگاه
فلاشهایِ آبی و سفیدِ برق
سایهوهای بلند بر دیوار و جسدی که روی تخت خوابیده
و ویکتور دست هایش را بالا میبرد
رعد و برق میزند
و جسد به خود میاید.
اما آنچه متولد میشود ویک موجودِ ترسناکِ کلیشه ای نیست
مردی است با چهرهای زیبا قامتی استوار و چشمانی که مثلِ کودکی تازه زاده
همهکچیز را برایِ اولین بار میبیند
هیولا روی تخت مینشیند و دست هایش را به سمتِ ویکتور دراز میکند
نه برایِ حمله، که برایِ آغوش ..

اما ویکتور می گریزد ...
نه از ترسِ موجود
که از ترسِ مسئولیت.
او هیولا را در سیاه چاله ای زنجیر میکند
و از پذیرشِ آفریده ای خود سر باز میزند...

هیولایی که در آینه ای جامعه گم شد ...🕊

و اینجاست که فیلم تو را به سفری میبرد که هیچ اقتباسی از فرانکشتاین تا به حال به تو نداده است...
هیولا در جنگل قدم میزند
لباسی از لابه لایِ درختان و حیوانات برای خود میدوزد
خوردنِ توت ها را یاد میگیرد
و در انبارِ گندم، مخفیانه زندگیِ یک خانواده ی روستایی را تماشا میکند
او زبانشان را می آموزد
عشقشان را حس میکند
و قلبش برایِ اولین بار با نوایِ محبت میتپد...

( دِل تورو ) در این بخش
چنان هیولا را با لطافت و معصومیت به تصویر میکشد که تماشاگر از خود میپرسد
آیا این موجود واقعاً هیولاست؟
یا جامعه ای که او را نمیپذیرد؟
هیولا در میانِ روستاییان قدم میزند
اما همه از او میگریزند.
او با چشمانی خیس از کنارِ خانه ها میگذرد
و در دلِ تاریکیِ شب تنها به یادِ خالقِ خود میافتد خالقی که هیچگاه به آفریده اش عشق نورزید...


مثلثی از حسادت و نگاه ....

نواوریِ جنجالیِ فیلم
رابطه ی ایزابل (میا گاث) با هیولاست.
او نه تنها از هیولا نمیدهراسد
که با او پیوند برقرار میکند و به او می آموزد
که نامش را بر زبان آورد
ایزابل در هیولا انسانی میبیند که ویکتور هرگز نتوانست باشد
انسانی که با تمامِ وجودش طلبِ مهر میکند...

و اینجاست که ویکتور نه از سرِ علم
که از سرِ حسادتِ مردانه به نابودیِ دست سازِ خود دست میزند...
او به دروغ به برادرش ویلیام میگوید
که هیولا هارلندر را کشته است
تا انزجارِ او را برانگیزد
این لایه ی روان کاوانه فیلم را از یک داستانِ علمی-تخیلی به تریلری روانشناختی بدل میکند
که به ما میگوید: گاهی از کسی که ساخته ایم
بیش از آنکه بیمِ ویرانی داشته باشیم
از آن می هراسیم که دیگری او را زیباتر از ما ببیند...


دوربین شاهدِ خاموش یک تولدِ تدریجی

فیلمبرداریِ فرانکشتاین مرزهای سینما را جابه جا میکند دن لاستسن با نماهای طولانیِ بی وقفه
حرکتهای مارپیچِ دوربین در میانِ درختانِ تاریک
و نورپردازیِ گوتیک که هیچگاه مصنوعی نمیدرخشد
فضایی خلق کرده که بیش از آنکه سینمایی باشد نقاشی هایِ قرن نوزدهم را تداعی میکند...
برف و باران در این فیلم فقط عناصری اقلیمی نیستند آنها کاراکترهایی خاموش و بی خشم هستند
که هر قدمِ هیولا را با صدایِ خش خشِ مرگبارشان همراهی میکنند
آزمایشگاهِ فرانکشتاین با سایه های بلند و فلاشهایِ برق
چون کلیسایی مدرن طراحی شده
جایی که انسان
به جایِ خدا بر رویِ تختِ آفرینش نشسته است ...
img_71cb022c_1788031993.jpg


نقدی بر تناقضِ زیبایی و وحشت

با وجود تمامِ شکوهِ بصری و بازی های خارقالعاده نمیتوان از این نکته گذشت که فرانکشتاین
گاه چنان در زیبایی شناسیِ گوتیک غرق میشود
که از لایه های عمیقترِ روایت غافل میماند
(دل تورو) که عاشقِ طراحیِ صحنه و لباس های فانتزی است
گاه چنان تماشاگر را در جزییاتِ بصری غرق میکند
که فیلم از مسیرِ درامِ انسانی فاصله میگیرد...

با این حال، فرانکشتاین با همه ی نقاطِ قوت و ضعفش یک تجربهوی سینماییِ ناب است
که هر بینندهای را خواه عاشقِ فانتزی باشد
یا منتقدِ سبک
تا مدتها پس از تماشا‌ با خود همراه میکند.

افتخاراتی که حقش بود ...

فرانکشتاین در هشتاد و دومین جشنواره ای فیلم ونیز به رقابت پرداخت
و در ادامه
توانست جوایز و نامزدی های متعددی را از آنِ خود کند

برندهوی جایزهی مردم (مقام دوم) از جشنوارهی بینالمللی تورنت
نامزدِ ۵ جایزهی گلدن گلوب شامل بهترین فیلم بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر مکمل مرد و بهترین موسیقی متن
نامزدِ بهترین کارگردانی از انجمن کارگردانان آمریکا
نامزدِ بهترین فیلمنامهی اقتباسی از انجمن نویسندگان آمریکا
نامزدِ ۷ جایزهی بفتا شامل بهترین فیلمبرداری
بهترین جلوههای بصری
بهترین صدا
بهترین طراحی صحنه
بهترین موسیقی بهترین طراحی لباس و
بهترین گریم
برندهی ۳ جایزه ی اسکار در رشته های بهترین طراحی صحنه
بهترین طراحی لباس و بهترین گریم و چهره پردازی
انتخاب به عنوان یکی از ۱۰ فیلم برتر سال از سوی انستیتوی فیلم آمریکا


واپسین نما

فرانکشتاین فیلمی است که تو را از نفس می اندازد
اما نفسِ تازهات را به تو بازمیگرداند
این فیلم با تمامِ عظمتِ بصری و بازیهای بینظیرش
در نهایت‌یک آیینه است
بهسوی جامعه ی امروز
جامعه‌ای که به راحتی موجوداتی می آفریند
هوش مصنوعی فرزندان ایده ها
اما به همان سرعت
از پذیرشِ پیامدهایشان سر باز میزند...

آنچه دِل تورو ساخته نه یک داستانِ ترسناک
که یک تجربه ی عاطفیِ خالص است
تو فیلم را نمیبینی
آن را روی پوستِ خودت حس میکنی
سرما را در استخوان هایت لمس میکنی
و تنهاییِ هیولا را تا روزها پس از تماشا
در خاطرت حمل میکنی.

🍃حالا اگر تو جایِ ویکتور فرانکشتاین بودی
پس از آفرینشِ موجودی که از او می ترسیدی
به او پشت میکردی

یا در آغوشش میگرفتی ‌...؟

񂰠مشخصات فنی فیلم
نام انگلیسی ( Frankenstein ) فرانکشتاین
کارگردان ( گیرمو دل تورو )
فیلمنامه نویس
گیرمو دل تورو بر اساس رمانِ مری شلی
تهیه کنندگان
گیرمو دِل تورو‌ جی. مایلز دیل اسکات استوبر
بازیگران اصلی : یاکوب اِلوردی
اسکار آیزاک
میا گاث کریستف والتس چارلز دنس
دیوید بردلی لارس میکلسن
فیلمبردار (دان لاستسن)
آهنگساز : الکساندر دسپلا
تدوینگر : ایوان شیف
مدت زمان : ۱۴۹ دقیقه
کشور سازنده : ایالات متحده آمریکا
سال انتشار ۲۰۲۵
هزینه ی تولید ۱۲۰ میلیون دلار
پلتفرم نتفلیکس
جوایز ۳ اسکار
نامزد ۵ گلدن گلوب نامزد ۷ بفتا نامزد WGA و DGA

امیدوارم از این فیلم لذت برده باشین...🍃🕊
 
آخرین ویرایش:
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 1)
عقب
بالا پایین