خاله کوچولو
کاربر انجمن
عنولن: مردی با نقاب روباه
ژانر: عاشقانه، درام
نویسنده: خاله کوچولو
مقدمه
وای!در بدترین شرایط ممکن،مرد روباهی،با دسته ای گل بابونه،پشت در خانه ایستاده.مثل همیشه،چهره اش را با نقاب روباه مانندش پوشانده و تنها موهای پرکلاغی اش از زیر آن معلوم است.کت و شلوار سیاه و پیراهن سفید پوشیده؛دقیقا برعکس من!با پیراهن قرمز چهارخانه و شلواری راسته که با مدفوع اسب کثیف شده.با اینکه دختر یک مارکی هستم،اما عاشق بودن کنار حیوانات هستم؛البته در خفا و وقتی خانواده ام خانه نیستند.اما حالا،جلوی در خشکم زده،و او جلویم ایستاده.شانه هایش می لرزند و ناگهان پقی می زند زیر خنده!در حالی که دستش را روی شکمش گذاشته و زانوانش را خم کرده.با دیدن خنده دلنشینش،لبخندی می زنم؛اما هنوز هم خجالت زده ام؛با وجود مرد روباهی،چیزی برای خجالت زدگی وجود ندارد.
ژانر: عاشقانه، درام
نویسنده: خاله کوچولو
مقدمه
وای!در بدترین شرایط ممکن،مرد روباهی،با دسته ای گل بابونه،پشت در خانه ایستاده.مثل همیشه،چهره اش را با نقاب روباه مانندش پوشانده و تنها موهای پرکلاغی اش از زیر آن معلوم است.کت و شلوار سیاه و پیراهن سفید پوشیده؛دقیقا برعکس من!با پیراهن قرمز چهارخانه و شلواری راسته که با مدفوع اسب کثیف شده.با اینکه دختر یک مارکی هستم،اما عاشق بودن کنار حیوانات هستم؛البته در خفا و وقتی خانواده ام خانه نیستند.اما حالا،جلوی در خشکم زده،و او جلویم ایستاده.شانه هایش می لرزند و ناگهان پقی می زند زیر خنده!در حالی که دستش را روی شکمش گذاشته و زانوانش را خم کرده.با دیدن خنده دلنشینش،لبخندی می زنم؛اما هنوز هم خجالت زده ام؛با وجود مرد روباهی،چیزی برای خجالت زدگی وجود ندارد.
آخرین ویرایش توسط مدیر: