اختصاصی معرفی کشور هیستان

۸۹. ترانستان​

ترانستان شهری است که موسیقی و ترانه در آن بخش جدانشدنی زندگی مردم است. مردم شهر برای هر حال و هر خاطره‌ای یک ترانه دارند و بعضی اتفاقات زندگی‌شان با یک آهنگ خاص گره خورده است. در خیابان‌ها می‌توان صدای آواز، ساز و زمزمه شنید و هرکس داستان خودش را در قالب یک ترانه تعریف می‌کند. بعضی ترانه‌ها برای شادی‌اند و بعضی برای روزهایی که حرف زدن سخت است.

در ترانستان، گاهی یک آهنگ می‌تواند خاطره‌ای را برگرداند که فکر می‌کردی سال‌هاست فراموشش کرده‌ای.
 

۹۰. حوریستان​

حوریستان شهری است که زیبایی در آن اهمیت زیادی دارد و مردمش به ظرافت، آراستگی و جلوه‌ی ظاهری توجه می‌کنند. ساختمان‌ها و باغ‌های شهر زیبا و خیال‌انگیزند و هر گوشه انگار بخشی از یک قصه است. مردم شهر معتقدند زیبایی فقط به چهره و ظاهر محدود نمی‌شود و رفتار و طرز برخورد آدم‌ها هم می‌تواند زیبا یا زشت باشد. به همین دلیل، کسی که فقط ظاهر زیبایی داشته باشد اما رفتار خوبی نداشته باشد، چندان مورد توجه نیست.

در حوریستان، زیبایی واقعی وقتی کامل می‌شود که چیزی برای دیدن و چیزی برای دوست داشتن با هم داشته باشی.
 

۹۱. ابیستان​

ابیستان شهری است که رنگ آبی تقریباً همه‌جا حضور دارد. از دیوارها و لباس‌ها تا پنجره‌ها و نور خیابان‌ها. مردم شهر به آرامش، سکوت و فضای باز علاقه دارند و بیشتر وقتشان را در کنار آب یا زیر آسمان می‌گذرانند. آبی برای آن‌ها فقط یک رنگ نیست؛ نمادی از آرامش، فاصله و گاهی دلتنگی است. بعضی محله‌های شهر روشن و شادند و بعضی آن‌قدر تیره و آرام که انگار همیشه نزدیک غروب‌اند.

در ابیستان، همه‌ی آبی‌ها آرام نیستند؛ بعضی‌شان رنگ دلتنگی‌اند.
 

۹۲. سلطانستان​

سلطانستان شهری است که در آن همه‌چیز حال‌وهوای سلطنتی دارد و مردمش علاقه‌ی زیادی به مقام، شکوه و تشریفات دارند. هرکس برای خودش لقب و جایگاهی دارد و حتی کارهای ساده هم گاهی با مراسم و تشریفات مخصوص انجام می‌شوند. در این شهر، نشستن روی صندلی معمولی چندان جذاب نیست. همه دنبال تخت مخصوص خودشان هستند. مردم سلطانستان به ظاهر قدرتمندند، اما رقابت برای اینکه چه کسی «سلطان‌تر» باشد، همیشه ادامه دارد.

در سلطانستان، یک قانون نانوشته وجود دارد: همه می‌خواهند سلطان باشند، اما کسی دوست ندارد رعیت باشد.
 

93. کراشستان​

شهری است که تقریباً هرکس در آن یک کراش دارد. از همکلاسی و همکار گرفته تا فروشنده‌ی کافه و حتی کسی که فقط یک‌بار در خیابان دیده شده. مردم این شهر در نگاه اول عاشق نمی‌شوند. فقط یک‌دفعه متوجه می‌شوند زیادی به یک نفر فکر می‌کنند. مشکل از جایی شروع می‌شود که کراش‌ها معمولاً از علاقه‌ی خودشان خبر ندارند و ساکنان کراشستان مجبورند با هزار نشانه‌ی خیالی، رفتار طرف مقابل را تحلیل کنند. کافه‌ها پر از آدم‌هایی است که می‌گویند «نه بابا، اصلاً کراش نیست» و هم‌زمان پروفایل همان شخص را چک می‌کنند.

قانون کراشستان: هرکس می‌تواند انکار کند، اما مغزش مدرک دارد.
 
عقب
بالا پایین