اختصاصی معرفی کشور هیستان

۹. عیبستان​

درهای عیبستان برای همه باز است و هیچ‌کس به خاطر عیب‌هایش از ورود منع نمی‌شود. اما قانون اصلی شهر بسیار جدی است: هیچ‌کس حق ندارد عیب دیگری را به رویش بیاورد یا آن را وسیله‌ای برای تحقیر او قرار دهد. تمام شهر پر از آینه است تا مردم به جای خیره شدن به دیگران، فرصت دیدن خودشان را داشته باشند. آینه‌ها بیشتر عیب‌های ظاهری را نشان می‌دهند، اما در عیبستان افرادی هم وجود دارند که می‌توانند عیب‌های درونی انسان‌ها را ببینند. آن‌ها چیزهایی را می‌بینند که در هیچ آینه‌ای قابل مشاهده نیست. ترس‌ها، حسادت‌ها، خودخواهی‌ها و ضعف‌هایی که شاید خود فرد هم از آن‌ها فرار کند.

به همین دلیل، عیبستان جایی نیست که مردم در آن دنبال عیب دیگران بگردند؛ جایی است که مجبور می‌شوی خودت را ببینی.
 

۱۰. جغدستان​

جغدستان شهر آدم‌هایی است که شب را بهتر از روز می‌شناسند. مردم شهر بیشتر شب‌زنده‌دارند و بسیاری از فعالیت‌هایشان پس از تاریک شدن هوا آغاز می‌شود. سکوت، مشاهده و توجه به جزئیات در جغدستان ارزش زیادی دارد و مردم معمولاً قبل از حرف زدن، مدت زیادی نگاه می‌کنند و گوش می‌دهند.
در این شهر ممکن است چیزی را از دیگران پنهان کنی، اما بعید است برای مدت زیادی از چشم مردم جغدستان دور بماند. آن‌ها به جزئیاتی توجه می‌کنند که بیشتر مردم حتی متوجه وجودشان نمی‌شوند.

در جغدستان، هرکس که بیشتر می‌بیند، لزوماً بیشتر حرف نمی‌زند.
 

۱۱. منطقستان​

در منطقستان برای تقریباً هر چیزی باید دلیل، توضیح و استدلال وجود داشته باشد. تصمیم‌های احساسی بدون توضیح پذیرفته نمی‌شوند و جمله‌ی «فقط چون دلم خواست» معمولاً جواب قابل قبولی نیست. مردم شهر عادت دارند حرف‌های یکدیگر را بررسی کنند و اگر تناقضی پیدا کنند، سریعاً آن را مطرح کنند. حتی بحث‌های روزمره ممکن است تبدیل به گفت‌وگوهای طولانی درباره‌ی علت و معلول شوند. در منطقستان کسی نمی‌تواند به‌راحتی از یک نتیجه حرف بزند؛ باید بتواند مسیر رسیدن به آن نتیجه را هم توضیح دهد.

اینجا احساس بدون استدلال، متهم شماره‌ی یک محسوب می‌شود.
 

۱۲. بی‌منطقستان​

بی‌منطقستان درست در نقطه‌ی مقابل منطقستان قرار دارد؛ شهری که در آن هیچ‌چیز مجبور نیست دلیل داشته باشد. ممکن است اتفاقی رخ دهد فقط چون قرار بوده رخ دهد، بدون اینکه کسی بتواند توضیح منطقی برایش پیدا کند. قوانین شهر خودشان گاهی با یکدیگر تناقض دارند و مردم هم مشکلی با این موضوع ندارند. اگر کسی بپرسد «چرا این کار را کردی؟»، پاسخ‌هایی مثل «نمی‌دانم» یا «چون خواستم» کاملاً طبیعی هستند. در بی‌منطقستان تلاش برای منطقی کردن همه‌چیز ممکن است عجیب‌تر از خود اتفاق باشد.

اینجا تنها چیزی که واقعاً بی‌منطق است، اصرار به منطقی بودن همه‌چیز است.
 

۱۳. دردسرستان​

دردسرستان شهری است که در آن دردسر منتظر دعوت نمی‌ماند. ممکن است یک روز کاملاً عادی را شروع کنی، اما قبل از پایان روز چند اتفاق غیرمنتظره برایت رخ دهد. گم شدن وسایل، اشتباه‌های عجیب، دعواهای بی‌دلیل و ماجراهایی که اصلاً قرار نبود اتفاق بیفتند، بخشی از زندگی مردم هستند.
ساکنان شهر آن‌قدر به دردسر عادت کرده‌اند که اگر یک روز هیچ اتفاقی برایشان نیفتد، احتمال می‌دهند مشکلی در راه باشد. در دردسرستان، «روز آرام» بیشتر شبیه یک افسانه است.

مردم اینجا یاد گرفته‌اند به جای پرسیدن «چرا این اتفاق افتاد؟» بپرسند: «خب، حالا باید با این یکی چه کار کنیم؟»
 

۱۴. سردردستان​

سردردستان شهری است که در آن آرامش کمیاب‌تر از چیزی است که باید باشد. صدای زیاد، فکرهای زیاد، اتفاقات آزاردهنده و آدم‌هایی که همیشه در نامناسب‌ترین زمان ممکن حرف می‌زنند، فضای شهر را ساخته‌اند. مردم اینجا ارزش سکوت را بهتر از هر جای دیگری می‌دانند و پیدا کردن چند دقیقه آرامش برایشان تقریباً یک نعمت است. بعضی‌ها حتی برای فرار از شلوغی به نقاط دورافتاده‌ی شهر می‌روند تا چند لحظه ذهنشان را خاموش کنند.
با این حال، همیشه چیزی پیدا می‌شود که دوباره سکوت را خراب کند.

در سردردستان، آرامش فقط نبودن صدا نیست، نبودن فکرهای اضافی هم هست.
 

۱۵. عنکبوتستان​

عنکبوتستان شهری است که همه‌چیز در آن با شبکه‌ای از ارتباطات به هم وصل شده است. تارهای عظیم میان ساختمان‌ها و بخش‌های مختلف شهر کشیده شده‌اند و نمادی از ارتباط دائمی مردم با یکدیگرند. در این شهر تقریباً هیچ رابطه‌ای کاملاً جدا از رابطه‌های دیگر نیست و شناختن یک نفر می‌تواند تو را به ده‌ها نفر دیگر وصل کند. مردم عنکبوتستان در شبکه‌سازی بسیار ماهرند و معمولاً همیشه یک راه ارتباطی برای رسیدن به فرد موردنظرشان پیدا می‌کنند. گاهی همین شبکه‌ها مفیدند و گاهی آن‌قدر پیچیده می‌شوند که پیدا کردن راه خروج از آن‌ها دشوار است.

در عنکبوتستان تنها ماندن سخت است، گم شدن در شبکه آسان‌تر.
 

۱۶. میوستان​

میوستان شهری است که گربه‌ها در آن تقریباً مثل شهروندان درجه‌یک زندگی می‌کنند. «میو» یکی از رایج‌ترین صداهای شهر است و بعضی از ساکنان ادعا می‌کنند که انواع مختلف میو، معنی‌های متفاوتی دارند. برنامه‌ی زندگی مردم نیز تا حد زیادی به خواسته‌های گربه‌ها وابسته است. اگر گربه خواب باشد، سکوت برقرار می‌شود و اگر گرسنه باشد، همه‌چیز متوقف می‌شود. هیچ‌کس حق ندارد گربه‌ای را که خوابیده بیدار کند، حتی اگر وسط یک مسیر عمومی خوابیده باشد. مردم شهر پذیرفته‌اند که گاهی گربه‌ها رئیس واقعی تصمیم‌گیری‌های روزمره هستند.

در میوستان، انسان‌ها صاحب خانه‌اند اما گربه‌ها صاحب زندگی.
 

۱۷. چندشستان​

چندشستان برای کسانی است که تحمل چیزهایی را دارند که بیشتر مردم حتی حاضر نیستند به آن‌ها نگاه کنند. بوهای عجیب، غذاهای غیرمعمول، موجودات ناخوشایند و صحنه‌هایی که بهتر است هنگام غذا خوردن درباره‌شان صحبت نشود، در این شهر عادی هستند. مردم چندشستان تقریباً در برابر هر چیزی مقاوم شده‌اند و چیزهایی که دیگران را فراری می‌دهد، برایشان چندان عجیب نیست. با این حال، خود مردم شهر هم اعتراف می‌کنند که همیشه چیزی وجود دارد که حتی آن‌ها را غافلگیر کند. اگر کسی در چندشستان بگوید «این واقعاً چندش‌آور بود»، یعنی آن اتفاق از حد معمول شهر هم فراتر رفته است.

قانون نانوشته‌ی شهر این است: هرچه فکر می‌کنی بدتر از این نمی‌شود، احتمالاً هنوز ندیده‌ای.
 

۱۸. وکیلستان​

وکیلستان شهری است که در آن تقریباً هر چیزی قابل دفاع، اعتراض یا بررسی است. مردم شهر به‌سادگی یک ادعا را نمی‌پذیرند و معمولاً برای هر حرفی دنبال دلیل، مدرک یا استثنا می‌گردند. در وکیلستان، حتی اگر کسی مطمئن باشد حق با اوست، باز هم ممکن است مجبور شود از حق خودش دفاع کند.
کلمات اهمیت زیادی دارند و یک جمله‌ی اشتباه می‌تواند باعث شود فرد مجبور شود ساعت‌ها توضیح بدهد که دقیقاً چه منظوری داشته است. در این شهر، همیشه یک تبصره وجود دارد که ممکن است همه‌چیز را تغییر دهد.

اینجا حتی جمله‌ی «من فقط شوخی کردم» هم ممکن است نیاز به دفاعیه داشته باشد.
 
عقب
بالا پایین