.YEGANEH.
مدیر آزمایشی تالار نویسندگان+مترجمآز
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
رمانخـور
مقامدار آزمایشی
بسمه تعالی
این تاپیک متعلق به رمان "هنگامههای خونین: خنیاگران تزویر " میباشد و هیچکس به جز نویسنده @Matthew+ حق ارسال اسپم ندارد.
این تاپیک متعلق به رمان "هنگامههای خونین: خنیاگران تزویر " میباشد و هیچکس به جز نویسنده @Matthew+ حق ارسال اسپم ندارد.
لوسیان آمبریا
جادهی سلطنتی با سنگفرشهای ترکخورده و پیچهای ملایم تا افقهای دوردست امتداد یافته بود. چرخهای ساییدهشدهی گاری، حین حرکت جیرجیر صدا میدادند.
آفتابِ سوزان، بیرحمانه بر سرش میتابید. لوسیان از بوی عرق تندی که سر میداد، کلافه شده بود. قطراتِ عرق، پوستِ گندمگونش را پوشانده بود و باعث میشد در زیر نورِ آفتاب بدرخشد.
چرخِ گاری روی سنگی رفت و باعث شد گاری با خیمهاش تکانِ شدیدی بخورد.
ناگهان نالهای ظریف و دخترانه از داخلِ گاری به هوا برخاست:
«آخ، سرم... اینجوری گاری روندنِ تو ما رو به کشتن میده برادر، اون هم قبل از اینکه ما به آلوانیور برسیم.»
پردهها را کنار زد و سرش...
جادهی سلطنتی با سنگفرشهای ترکخورده و پیچهای ملایم تا افقهای دوردست امتداد یافته بود. چرخهای ساییدهشدهی گاری، حین حرکت جیرجیر صدا میدادند.
آفتابِ سوزان، بیرحمانه بر سرش میتابید. لوسیان از بوی عرق تندی که سر میداد، کلافه شده بود. قطراتِ عرق، پوستِ گندمگونش را پوشانده بود و باعث میشد در زیر نورِ آفتاب بدرخشد.
چرخِ گاری روی سنگی رفت و باعث شد گاری با خیمهاش تکانِ شدیدی بخورد.
ناگهان نالهای ظریف و دخترانه از داخلِ گاری به هوا برخاست:
«آخ، سرم... اینجوری گاری روندنِ تو ما رو به کشتن میده برادر، اون هم قبل از اینکه ما به آلوانیور برسیم.»
پردهها را کنار زد و سرش...
- Matthew+
- پاسخها: 16
- تالار: رمانهای درحال تایپ