عامیانهسعی داری رسمی بنویسی یا عامیانه؟
عامیانهسعی داری رسمی بنویسی یا عامیانه؟
جلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانهش میشه اومد.صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت میکشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و بابام اصلاً اون رو ندید و خواست که از کنارش رد بشه. اما آنقدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و اون رو محکم زد به چراغ تیر برق ،خون دختر بچه و شیشه، توی صورتم برخورد کرد...
آها بله درسته .. خیلی ممنون درستش میکنم دوباره براتون میفرستمجلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانهش میشه اومد.
خواست که از کنارش رد بشه. اینجا نیازی به اون که نداره، بدون اون هم جمله کامله
اما آنقدر دیر شده. آنقدر رسمیه، عامیانهش میشه اونقدر
توی صورتم برخورد کرد... هم رسمیه میتونی بنویسی:
خون دختربچه و شیشههای خورد شده محکم خورد توی صورتم.
یا توی صورتم پخش شد
کل متنت رو ویرایش کن و سعی کن تا جایی که میتونی ریز به ریز کلمات رو چک کنی که مثل هم باشند، یا عامیانه، یا رسمی.
فقط یک سوال آیا احساسات رو خوب بیان میکنم یا نه ؟جلوی ماشین آمد. آمد رسمیه. عامیانهش میشه اومد.
خواست که از کنارش رد بشه. اینجا نیازی به اون که نداره، بدون اون هم جمله کامله
اما آنقدر دیر شده. آنقدر رسمیه، عامیانهش میشه اونقدر
توی صورتم برخورد کرد... هم رسمیه میتونی بنویسی:
خون دختربچه و شیشههای خورد شده محکم خورد توی صورتم.
یا توی صورتم پخش شد
کل متنت رو ویرایش کن و سعی کن تا جایی که میتونی ریز به ریز کلمات رو چک کنی که مثل هم باشند، یا عامیانه، یا رسمی.
ایدهات واقعاً جذابه و حسِ تعلیق رو خوب میشناسی. اما توی بیان احساسات و توصیف، چندتا نکته هست که باید روشون کار کنی.فقط یک سوال آیا احساسات رو خوب بیان میکنم یا نه ؟
این چه طوره؟مقدمه:
صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آنقدر زیاد، که فکر میکردم هر لحظه ممکنه چرخهای ماشین از جاده کنده بشه و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج بشم. ما داریم از چی فرار میکنیم؟ تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه میکرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیکتر میشه. پشت سرمو نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند تا آدم توش بودن... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر میرفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا میکردم زنده بمونیم... اما چیزی از گفتن این فکر توی ذهنم نبود، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم پرتاب شد...
خیلی خوب شده آفرینمقدمه:
صدای سرعت ماشین، تنها صدایی بود که خیلی وحشتناک بود. آنقدر زیاد، که فکر میکردم هر لحظه ممکنه چرخهای ماشین از جاده کنده بشه و... صدای جیغ مادرم، باعث شد بیشتر گیج بشم. ما داریم از چی فرار میکنیم؟ تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه میکرد. انگار پشت سرش یک کوه مذاب قرار گرفته و هر ثانیه نزدیکتر میشه. پشت سرمو نگاه کردم؛ یک ماشین مشکی مدل بالا، با چند تا آدم توش بودن... هر ثانیه سرعت ماشین بالاتر میرفت و دلهره من بیشتر. فقط دعا میکردم زنده بمونیم... اما چیزی از گفتن این فکر توی ذهنم نبود، که به یک دختر بچه برخورد کردیم و محکم به چراغ تیر برق برخورد کردیم. و تمام شیشه جلوی ماشین و خون دختر بچه، به صورتم پرتاب شد...
دردم؟خیلی خوب شده آفرین
فقط چند تا مورد دیگه هست
❌از جاده کنده بشه و...
✅ از جا کنده شود
❌گیج بشم
✅ گیج شوم
❌تنها سؤال توی ذهنم این بود، اما پدرم همش پشت سرشو نگاه میکرد.
✅این تنها سوال در ذهنم بود، اما دردم فقط مدام شد سرش را نگاه میکرد.
و چندتای دیگه که میخوام خودت پیدا و اصلاحشون کنی
اینا رو که درست کرده برگرد و با اولین متنی که ارسال کردی دوباره مقایسه کن. خودت میتونی ببینی که چقدر پیشرفت کردی.