همگانی باز آمد بوی ماه درس و امتحان

کلاس شیشم معلم ی روز قبل ماه رمضون گفت هرکی فردا روزه داشته باشه امتحان نمیگیرم ازش
ببین چقدر بدشانس باشی (روزه گرفتیم) طرف آب رو میخواست بخوره قم قمه ش رو بالای دهنش
میگرفت! یکی دیگه جلوت مینشست لواشک لیس میزد! اونیکی قرمه سبزی آورده بود
تقریبا همه اونایی که گرفته بودن شکستنش ولی من نه
رسیدم خونه در زدم بابام درو که باز کرد داشت الویه گاز میزد! 453427_25y-456-
 
ما پنجم به معلم افتضاح داشتیم
مثبت و منفی می‌گذاشت توی دفترش
شاگرد برتر می‌داد به بیشترین تعداد مثبت
من هیچ‌وقت شاگرد برتر نشدم
داداشم همیشه بهترین میشد و من به خاطر حافظه ماهیم تکالیف رو یادم می‌رفت و همیشه کنار کمد اتاق وایمیستادم مثلا تنبیه بود
خلاصه که اون سال همش مسخره میشدم و توی دلم هرچی فحش بود به اون معلم دادم
چهارم هم توی یکی از روز سرد پاییز و زمستون معلممون اومد یه بطری آب سرد خالی کرد روم و کتابام هم خیس شد...
 
سال اول که تازه دانشگاه قبول شده بودم و میخواستم ثبت نام کنم یادمه خیلی سر و کله زدن با سایت و وارد کردن اطلاعات دردسر داشت.
تمام عکس و فایلایی که باید اپلود میکردی باید زیر ۳۰۰ کیلو بایت میبود.
معافیت تحصیلی باید میگرفتی از پلیس به اضافه ده. بعد میرفتی از مدرسه مدارک فارغ للتحصیلی میگرفتی و اپلود میکردی.
و من پدرم شخصیتن ادمیه که تو اینطور مواقع به شدت به ادم استرس میده. به قدرق که فکر میکنی وای الان جاتو میگیرن و دیگه راحت نمیدن.اگر دیر بجنبی.
بعد کلی بدبختی کشیدن تایید نهایی نمیشد ثبت اطلاعاتم. پاشدیم رفتیم دانشگاه دفتر مدیر اصلی و به واسطه اون مسئولینش پیگیر شدن و ایراد متوجه نشدن و رفتیم کافی نت و اونجام طرف بعد دو ساعت زدن اخر همینطور امتحانی درخواست خوابگاه رو نزد و اوکی شد و ما به دانشگاه گفتیم اینطوریه و وقتی برگشتیم خونه تازه اعلامیه داده بودن که تو ثبت نام درخواست خوابگاه رو نزنید چون اماده نیست قبول نمیکنه ارور میده.
سخت ترین دوران زندگیم بود و حجم استرسی که تحمل کردن غیر قابل بیان..

خبر بد اینه که اینجور مسائل قراره همیشه تو زندگی ادم بمونه و توی جامعه و سیستمی که انسان های امروزی زندگی میکنن هیچوقت نقطه به راحتی و اسایش رسیدنی وجود نداره و فقط شکل این استرسه که عوض میشه.
خیلی جدی و اجتماعی تو یه تاپیک طنز صحبت کردی تحت تاثیر قرار گرفتم جدا
 
در رابطه با همین دانشگاه
برای انتخاب واحد هشت صبح بیدار شدم و خب سایت خطا میداد و فقط سیزده واحد میتونستم بردارم
گفتم برمیدارم بعد تو حذف و اضافه بیشترش می‌کنم
یه تایم خیلی زیادی رو تقریبا یه هفته اینا درجال سر و کله زدن با اموزش بودم که واحد برمیداشتم خطا میداد من سر موقع انتخاب واحد کردم و زنه خیلی سگ بود
هیچوقت تو کل زندگیم انقدر از بحث کردن با یه آدم فرسوده نشده بودم که تو اون یه هفته شدم و همین اتفاق مجدد امسال هم افتاد
 
روز اول کاریم تو مدرسه هم
رفتم سر کلاس بعد من میتونستم برای آموزش ابتدایی متوسطه اول هم اقدام کنم ولی خب گفتم که چه کاریه پبریتان راحتتره میرم تدریس دبیرستان
بدترین چندماه عمرم بود
اولین مشکلم این بود که کادر مدرسه جدیم نمی‌گرفتن چون خیلی ازشون کوچیکتر بودم
دومین مشکلم این بود که دانش اموزا جدیم نمی‌گرفتن چون ازشون خیلی بزرگتر نبودم ( تفاوت سنیمون سه چهارسال بود)
 
من خیلی خوشحالم که در این برهه از زندگیم درس نمی‌خونم. تو مدرسه تیزهوشان بودم ولی همیشه قایمکی داشتم رمان می‌خوندم یا رمان می‌نوشتم.
 
عقب
بالا پایین