شعر °اشعار تک بیتی°

  • یک زمان از دیده گر رفتی، دل از یادت نرفت
    هر چه از یادم رود، از یاد تو هرگز نرفت

    — سعدی
 
  • یک زمان از دیده گر رفتی، دل از یادت نرفت
    هر چه از یادم رود، از یاد تو هرگز نرفت

    — سعدی
تا خدا یار است با سلطان مپیچ

گر خدا برگشت صد سلطان به هیچ

سعدی
 
ای عَجب خوب دو دیوانه به هم ساخته‌اند
زلف آشفته‌ی تو، با دِل سودایی ما
ای که در خوابی همه شب تا به روز
بهر گور خود چراغی بر فروز

جناب عطار
 
عذابم نده، بگذار قوی شوم، ای کاش بفهمی تو زِ حالم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
محبّت کهنه چون شدتازه گردد زورِ بازویش
به مطلب می‌رساند عاقبت یوسف زلیخا را
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: آوین
آمدی جانم بـــه قــربــانــت ولــی حــالــا چــرا
بی وفا حالا کــه مــن افــتــاده ام از پــا چــرا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
گویند به جانبی دگر رو
وز جانبِ او عزیزتر ، نیست
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: آوین
عشق مدتهاست این روح سراسر درد را
برده بر بام جنون و نردبان برداشته ..

حامد_عسکری
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
عقب
بالا پایین