روزی می رسد که افول خود را می بینی، به گذشته می نگری اما دیگر شباهتی نمی یابی و چه بدتر است وقتی که این افول در اوج جوانی اتفاق می افتد.

افسانه سیزیف اثر آلبر کامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BHROO
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نِشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم...

وحشی بافقی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BHROO
img_b866876d_1789243703.jpg
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: BHROO
به هیچ کاری نمی توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می آید. فقط می دانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.

-اکتبر۱۹۴۹، نامه از صادق هدایت به حسن شهید نورایی
 
دیدنش حال مرا یک‌جور دیگر میکند
حال یک دیوانه را دیوانه بهتر میکند

حال مارا نیز او بهتر میکند.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 62)
عقب
بالا پایین