آدمی گاه در ایستگاهی میان خواستن و نداشتن می‌ایستد جایی که نه غمی سنگین گلویش را می‌فشارد و نه شوقی روشن چشم‌هایش را به افق می‌دوزد. نه آن‌قدر خوشبخت که جهان را در آغوش بگیرد، و نه آن‌قدر شکسته که از پا بنشیند.
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 62)
عقب
بالا پایین