از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
‏بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست
‏با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
‏از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ghal'e
آلزایمر داشت
منتظر می‌ماند و فراموش می‌کرد چرا منتظر است
یک روز خودش را گم کرد و ندانست کجاست!
آرام نشست کنار خود
منتظر ماند..!


محمدهمایون
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 68)
عقب
بالا پایین