شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می‌گوید
بیا بگذر ز تقدیرت… همین یک کارمان مانده

حامد عسگری
 
اونجا که مولانا میگه:

« من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم؛
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم.»
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Hanisa
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است
همان بهتر نمی‌دانی که دنیایم چه ویران است
مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غم‌هایم فراوان است
-زهرا عسگری
 
خورشید طلوع کرد
ولی من با فکرِ تو بیدار شدم، نه با نورش
صبح بخیر عزیزِ بی‌تکرارم.
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tufan
شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزل‌‌هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت‌‌های روشن و شعله‌‌ورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه‌ی عاشق‌ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

 
حافظ میگه که:

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آنکه در خاک شود منزل من...)
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tufan
- صبر کن باراٰن بگیرد میروم،
یا ك پایم جان بگیرد میروم،
صبر کن من بغض دارم اندکیٖ
گریه‌ام پایان بگیرد میروم ‌. .
آبرویم میرود با چشم‌تر!
صبر کن باراٰن بگیرد میروم!ՙՙ
 
اونجا که مولانا میگه:)

'اِشتیاقی کِه بِه دیدارِ تُو دارَد دِلِ مَن
دِلِ مَن دانَد وُ مَن دانَم وُ دِل دانَد وُ مَن:)'
 
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
 
مولانا،چقدرقشنگ‌گفت:

اگه‌همه‌جاتاریک‌بود..
دوباره‌بنگر،شایدنورخودت‌باشی!
 
عقب
بالا پایین