شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

  • ای HIIIS،
  • در این راهروِ بی‌انتها از واژه‌ها
    هر صدا
    تنها پژواکی از صدایی پیش‌تر است،
دلا، تا می‌توان امروز فرصت را غنیمت دان
که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را...
 
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت
 
  • چند واژه ساده
    در مسیرت گذاشتم.
    عبورت آرام.
 
بیش از همه برای حالِ خودت کاری بکن؛
آن‌که در آخر بماند، خودت هستی و بس!
 
  • کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.
    — سهراب سپهری
 
و اما...
در این‌روزگارِ بدخیم؛
خوش دوام آورده‌ای!
 
خسته ای غمزده ای مثل منی می فهمم
دوست داری زِ خودت دل بکنی می فهمم

زیر سنگینیِ دنیا کمرت خم نشود
در تلاشی که فقط جا نزنی می فهمم

نکند کودکت آزرده شود از بغضت
ناگذیری که بخندی تو زنی می فهمم

آنقَدَر رهگذران زخم زبانت زده اند
که فقط در پیِ تنها شدنی می فهمم

ظاهرا طاقتِ هر حادثه ای را داری
از درونت هم اگر می شکنی می فهمم

صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود
حرف داری و نباید بزنی می فهمم


شکیلا اسماعیلی
 
لبخند میزنی و از نگاهت خون می‌چکد؛
اما استوار تر از قبل ایستاده‌ای!
 
عقب
بالا پایین