محفل ادبی [ بهش بگو ... ]

یادت باشـه

یه چیـزایی هســت که شایـد
هیـچوقـت نـدونی و
درکشـون نکنـی .

تـو شایـد هیـچوقـت متوجـه
نشـدی چنـد بـار دسـتم رفـت
روی شـماره ت تا بهـت زنـگ
بـزنـم و بـگم دلـم برات تنـگ
شـده اما چـون فـکر کردم دیگه
دوســتم نداری بی خیـالش شـدم

تو شایـد هیـچوقـت نفهمـی
وقتـی داشتـی ازم دور میشـدی
چقـدر گریـه م گرفت و زمانـی
که داشـــتم برات آرزوی خوشبخـتی میـکردم چقـدر داغـوون بودم و نذاشــتم بفهمی چه حال بـدی داشــتم
و چقدر صورتـم
خیس بود از اشــک؛

و اون لحظه خیـال میـکردی
چقـدر برای مـن راحتـه و چقـدر
راحـت از کنـارم رد شـدی
و شایـدم خیلی راحت
قضـاوتم کردی .

شایـد هیـچوقـت نفهمـی
چقـدر دوســتت دارم
و چقـدر دلم بـرات
تنــگ میشـه
تو هیچوقت ایـنا رو
نمی تونـی درک کنی
چه رنجـی می کشـم از
دوریــت،
نبـــودنت
نداشـتنت

تـو
هیچوقت نمی فهمـی ... !!

#ژیلا_معصومی
 
من آنقدر به چشمهایت زل زده ام
که‌ هر‌گاه به ماه نگاه میکنم
انگار روبرویم‌ نشسته‌ای و من محو در تماشای تو به دنیای تو فکر میکنم
من آنقدر در تو‌ محو میشوم
که‌ گاهی لبهایت را از دور میبوسم
و در شیرینی لبهایت مس*ت میشوم
من آنقدر در لبهایت غرق میشوم
که هر گاه نور آفتاب پوست تنم را مینوازد
گرمی دستانت را حس میکنم
لمس سر انگشتانت روی پوستِ تنم
من آنقدر تو را لمس میکنم که گویی دیگر
نه منی هست و نه تو
تو در منی و هر بار در من جوانه میزنی
من هر بار جوانه زدم
بهارِ بودنت را احساس کرده‌ام
انگار.....
دیگر منی در وجودم نیست
و هر چه در من است
از توست....
از تویی که گاهی آنچنان به تو نزدیکم
که نه فاصله‌ای میانمان است
و نه هوایی که بین تنمان زندگی کند
من آنقدر تو را در آغوش میکشم
که انگار با تو و در تو زندگی کرده‌ام
سالها.....
و تمام عمر....
مرا به عشق تو محتاج کن
مرا به تو...
به داشتنت محکوم کن

حامد_زکیان
 
حالا که آمدی و ماندگار قلبم شدی
نمیدانم پریشانی از من دلتنگ تر است
یا من بهانه گیر شده ام
دلم میخواد همه ی ثانیهایم فقط صدایت کنم
و تو هی بگویی
جانم
میدانی هر جانم که بگویی
انگار تمام سلولهایم فقط تو
را نفس میکشند
بیا مگر نمیبینی ؟؟؟
پاییز خانوم آمده قصد دارد
دلبری کند فرش زمین را هزار شانه رنگ به رنگ ببافد به عشق
بیا میخواهم این پاییز با بودنت
پاییز طعم دلربایی من و تو را به خودش بگیرد .
میخواهم با صدای خندهای تو به همه بفهمانم چقدر به خودم میبالم
که شدی شاه نشین تمام زندگیم
خوش آمدی آرامش من
که با آمدنت بالاخره
بهار به چشمهایم رسید و
شکوفهای نوبرانه اش به لبهایم
بوسه ی یواشکی زدند
و آسمان به یمن آمدنت .
نیلی زیبایش را سقف آرزوهایمان کرد
حالا که آمدی بگذار بگویم
دوست دارم با تو پیر بشوم
کنارت عصا بگیرم و به موهای جو گندمی تو با غرور نگاه کنم
و بعد این تو باشی که بپرسی
چرا اینطور نگاهم می کنی ؟؟؟؟
من لبهایم را گاز بگیرم و بگویم
دیدی ؟؟؟؟
عشق من و تو ممکن ترین ممکن ها شد ؟
دیدی بهم رسیدیم ؟
دیدی عمق دوست داشتنم را ؟
گفته بودم تا ابد دوستت دارم و دوستت خواهم داشت
آخ که من دور این جوگندمی موهایت بگردم
دیوانه ی تو بودن چه لذتی میتواند داشته باشد
بمانی برایم و سایه ات مهر و گستره ی دلم باشد

#راحمه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tiam.R
◝ جایی هست بین گردن و کتف،
همان استخوان ترقوه یا چنبر... یک گودی،
ك امتداد آن به سمت دست‌ها کشیده می‌شود.
شبیه یک چشمه‌یِ خشک، یک برکه‌ی بی آب،
ك نام علمی آن کلاویکولاست‌.
چقدر دلم می‌خواست یك ابر نرم بودم
یک استراتوس؛
تا توی دریاچه‌یِ کلاویکولایِ تو ببارم
:) . . ! 🌧♥️◟

حمید_جدیدی
 
تو در میان همه‌ی چیز‌هایِ تلخ، یک حبه قندی!
#نزار_قبانی
 
و شاید برای همیشه غمگین بمانم
 
تمامِ شهر را هم که قدم بزنم
باز به بازوهایت محتاجم
به یک بغلت که درد را به فراموشی بسپارد
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که لب خشکیده آب را
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که پرنده پرواز را
هر صبح با سلامِ تو آغاز میشود
و چه شیرین است بوسیدنِ چالِ گونه هایت
و این قشنگترین بهانه برای سلامِ هر صبحِ من است
و من هر روز تو را
در درونِ لیوانِ رویِ میزِ صبحانه به هم میزنم
و سر میکشم همه ی دوستَت دارم هایمان را
همیشه باش و بمان
که تنها تو آرامِ جانِ منی❤️


#علیرضا_بهجتی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tiam.R
اونجا که خدایی نکرده فکر کردی آخر خطی، اونجا که دیدی همه کمر بستن لبخنداتو بگیرن ازت، اونجا که زبونم لال، دل کوچیکتو شکستن ، اونوقت که دلت میخواد بی منطق بشی و فقط غر بزنی و کسی رو پیدا نمیکنی که مثل درخت بشه جلوت و مشتاتو طاقت بیاره، اگه موندی بین آدمایی که قدرتو ندونستن، دلخورت کردن،نازتو نخریدن، موهاتو نبافتن، قربون صدقت نرفتن و با یه نگاه تو چشمات قلبشونو فرش زیر پات نکردن ، اگه جایی موندی که شبا بعد از خوابیدنت و روزا قبل از بیدار شدنت پیشونی مهتابیتو نبوسیدن، اگه تو پیاده روهای شلوغ شهر کسی نبود زانو بزنه و بند کتونیتو که باز شده ببنده و اگه دیدی هیچکسو نداری، هیچی نداری، دورت خالیه، همراه نداری، تکیه گاه نداری، منو صدا کن و فراموش نکن که من میمیرم برات، یادت باشه که من جای تموم دنیا دوستت دارم.
:)
 
  • broken heart
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
🌱

بهم می گفت تو خیلی خطرناکی. تعجب که می کردم، می‌گفت چیه؟ تعجب نداره که. تو از هر موجودی که تو این دنیا هست، خطرناک‌تری. هر لحظه ممکنه همه چیزو رها کنی و بی سر و صدا بری. تو می تونی صبح زود بیای دنبالم و منو ببری کوه، روی آتیش برام صبحونه درست کنی، موهامو نوازش کنی و دستامو ببوسی، وقتی حواسم نیست توی گوشم جیغ بزنی و به ترسیدنم بخندی. اما غروب که می شه ازم خداحافظی کنی و برای همیشه بری. تو خیلی ترسناکی، درست همون وقتی که آدم به بوی موهات و صدای خندیدنت عادت می کنه، می ذاری می ری. آدم از نزدیک شدن به تو می ترسه. می ترسه که هر لحظه پاشی جمع کنی بری.


#بابک_ایراندوست
🌱🌻
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
با حرف‌هایت می‌گفتی دوستت دارم و با رفتارهایت آن‌چنان رنجی به من تحمیل می‌کردی که آدمی‌زاد با دشمن خود نمی‌کرد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 63)
عقب
بالا پایین