نا گفته ها

رفیق گر بی وفا باشد ولش کن به ظاهر گر طلا باشد ولش کن رفیقی که نداند قدر خوبی اگر فرزند شاه باشد ولش کن

...

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من

...

من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست تا تو باشی نشوم خیره به لب های کسی ...

...

دیدی ان ررا که تو خواندی به جهان یار ترین سینه را ساختی از عشقش سرشار ترین انکه میگفت منم بهر تو غمخوار ترین چه دل ازار ترین شد چه دل ازار ترین

...

چون طفل سرتقی که کشد مادرش به خاک دل خواسته تو را و برایم نمی خرند !

...

آنچه از سر گذشت شد؛ شد سرگذشت! حیف بی دقت گذشت ؛ اما گذشت ! تا که خواستیم یک (دو روزی) سر کنیم ، بر در خانه نوشتند ؛ در گذشت !

...

امن تحل به عقد المکاره ای خدایی که گره هر سختی به دست تو باز می شود ، مرا لحظه ای به غیر خودت وامگذار ...
Header Image
نویسنده
تنها تر از تنهایی
ساخته شده
ورودی ها
90
عقب
بالا پایین