چشمخوشا
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا مُلکی که سلطانش تو باشی
گفتی کدام شیوۀ مردن پسند توست؟
ما را به چشمهای خودت واگذار کن
چشمخوشا
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا مُلکی که سلطانش تو باشی
پسندگفتی کدام شیوۀ مردن پسند توست؟
ما را به چشمهای خودت واگذار کن
بگفتپسند
بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده
بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم
حرامبگفت آسوده شو، کاین کار خام است
بگفت آسودگی بر من حرام است
بگفتا رو صبوری کن در این درد
بگفت از جان صبوری چون توان کرد؟
حرام
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
نوشیدنی با تو حلال است و آب بیتو حرام
کافرآب
گر خضر به من بی تو دهد آب حیات
کافر باشم که بی تو لب تر نکنم
بارانکافر
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
باید از شعر قبلی، کلمهای انتخاب کنید ، نه کلمه جدید بگیدباران
دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
آستانباید از شعر قبلی، کلمهای انتخاب کنید ، نه کلمه جدید بگید
ولی من ادامه میدم
آسمان
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد