مشاوره فعال مشاوره رمان |HIIIS

ممنونم. بازم باید همون متن رو ادامه بدم؟
میتونی از یک زاویه دیگه اون متن رو بنویسی
چرا؟ چون باعث میشه ذهنت از جاهات دیگه هم متمرکز یک داستان بشه.

یک هفته روی همین داستان کار میکنیم که بتونی متن آخر رو با متن اولت مقایسه کنی.
 
صبح روز بعد دیگر خبری از آن همه نوه نتیجه، دختر و پسر، درخانه مادربزرگ نبود. انگار با ب خاک سپردن مادربزرگ شادی و ذوق و شوق ما بچه ها هم با اون دفن شد. دیگر برادر با برادر غریبه شده است، دختر دایی ، پسر عموها، همان هم بازی های همیشگیمان باهم غریبه شده ایم، جوری ک انگار هیچوقت همدیگر را نمیشناختیم. انگار نه انگار ک ی زمانی تمام ذوق و شوقمان دیدن یکدیگر و بازی در حیاط کوچک مادر بزرگ بود. حال بزرگ شده ایم، و زندگی خودمان را داریم. دیگر کسی مثل دوران بچگی مثل گذشته ها برای دیدن دیگری لحظه شماری نمی کند. فقط گاهی ک یاد آن روز های شیرین می افتم. دلم برای ان دورهمی های ساده، شلوغی و بچه های شیطون خانه مادر بزرگ تنگ میشود. کاش میتوانستم زمان را ب عقب برگردانم، ب زمانی ک در خانه کوچک مادر بزرگ همیشه ب رویمان باز بود همیشه چشم انتظار دخترو پسر و نوه هایش دم در مینشست. کاش زمان دقیقا وقتی در آغوش پر از محبتش جا میشدم متوقف میشد تا تا ابد. 🖤
 
صبح روز بعد دیگر خبری از آن دخترک شاد و بی‌دغدغه نبود.
دختری که فکر می‌کرد ازدواج یعنی رسیدن به خوشبختی. از اینکه یک نفر را پیدا کنی که دوستت داشته باشد، بسیار خرسند می‌شوی و روی ابرها سیر می‌کنی. در فکر و خیال خود یک زندگی عاشقانه‌ی دونفره ترسیم می‌کنی یک زندگی پر از چالش، پر از هیجان و دوست داشته شدن.
اما از قضا، روزگار همیشه آن چیزی را که ما برایش نقشه کشیده‌ایم برایمان کنار نمی‌گذارد.
این روزها تنها دلخوشی دخترک، سیاهی شب و ماه تابان در آسمان است. هر شب روی طاقچه‌ی سردِ پشت پنجره می‌نشیند، سرش را بالا می‌گیرد و چشمان غمگین و خسته‌اش را به آسمان مهتابی می‌دوزد.
دخترک در فکر و خیال روزهای مجردی‌اش غرق می‌شود. باز جسمش را پشت پنجره جا می‌گذارد و روحش به روزهای مجردی‌اش پرواز می‌کند؛ به روزهایی که عصرها بی‌دغدغه از خانه بیرون می‌زد، به خنده‌های طولانی با دوستانش.
چقدر دلتنگ است دلتنگ آرامش روزهای ساده‌ای که قدرشان را نمی‌دانست.
حالا که کار از کار گذشته است، پشیمانی چه فایده‌ای دارد؟
 
سلام ببخشید شاید اینجا یا با شما نباید مشورت بگیرم اما خب... چطوری میتونم ی داستان طنز و ترسناک بنویسم؟؟ میشه ی خورده راهنمایم کنی؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
سلام دشمنت
شاید اینجا یا با شما نباید مشورت بگیرم اما خب... چطوری میتونم ی داستان طنز و ترسناک بنویسم؟؟ میشه ی خورده راهنمایم کنی؟
خب بستگی داره به پیرنگی که می‌خوای بنویسی و فضایی که می‌خوای بذاری برای شخصیت اصلی
ترسناک داستانه یا فضا و برای طنز چطوره؟

ژانرها به ترتیب توی فضای داستان داره مثلا رمان داریم عاشقانه، تراژدی یعنی چی؟
یعنی اکثر فضای داستان رو عاشقانه گرفته و یک قسمتی رفته سمت تراژدی...

و باید نگاه کنی مال خودت کدومه و آیا رمانت از نظر پیرنگ کلیشه می‌خوره یا نه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
صبح روز بعد دیگر خبری از جادوگر و کلبه‌ی کوچکش نبود. مردمان دهکده او را در کلبه‌اش زندانی کردند و به آتش کشیدند چون فکر می‌کردند جادوگر پیر، شوم و پلید است و باران را از دهکده گرفته و زمین‌های کشاورزی‌شان را خشک کرده است.
چند روز گذشت و خبری از باران نشد. زمین‌ها همچنان ترک می‌خوردند و چاه‌ها یکی پس از دیگری خشک می‌شدند، ترس و نگرانی مردم دهکده رفته‌رفته بیشتر می‌شد.
نزدیک‌های غروب، باد ملایمی شروع به وزیدن کرد و خاکستر کلبه‌ی جادوگر پیر را در همه جای روستا پخش کرد.
چند ساعت بعد آسمان یک‌دفعه تیره و ابری شد. ابرهای سیاه تمام آسمان دهکده را پوشاندند و صدای رعدوبرق آن‌قدر بلند بود که شیشه‌های خانه‌ها را به لرزه می‌انداخت.
مردم یکی‌یکی از خانه‌هایشان بیرون ریختند و با خوشحالی به آسمان خیره شدند.
یکی گفت: جادوگر که از بین رفت، نفرین هم از بین رفته.
مردم از خوشحالی دست می‌زدند و شادی می‌کردند، اما شادی‌شان زیاد طول نکشید
رعدوبرقی وحشتناک و قرمز رنگ آسمان را شکافت.
لبخند روی صورت مردم دهکده خشک شد و ناگهان گلوله‌های آتش از دل ابرهای سیاه به سمت دهکده سرازیر شدند.
صدای جیغ و فریاد همه‌جا را پر کرد. مردم به هر طرف می‌دویدند، بعضی‌ها خودشان را به خانه‌ها می‌رساندند و بعضی‌ها به سمت بیرون دهکده فرار می‌کردند.
اما دیگر دیر شده بود
آتش، خانه‌ها را یکی پس از دیگری می‌بلعید.
صبح روز بعد، از آن دهکده‌ی کوچک چیزی باقی نمانده بود، نه خانه‌ای نه مزرعه‌ای و نه حتی اثری از مردمان دهکده.
همه‌چیز به خاکستر تبدیل شده بود...
«هر آتشی که برای دیگری روشن کنی، شاید روزی خانه‌ی خودت را بسوزاند.»
 
ببخشید این نوشتم خیلی طولانی میشد بخاطر همین خلاصش کردم امیدوارم راضی باشید🥰
 
عقب
بالا پایین