منم از چشم تو قانع بنگاهی گاهی
وز تمنای میانت بخیالی خرسند

صد رهم بینی و نادیده کنی، آه ز تو!
حال من دیدن و این گونه تغافل تا چند؟
 
منم از چشم تو قانع بنگاهی گاهی
وز تمنای میانت بخیالی خرسند

صد رهم بینی و نادیده کنی، آه ز تو!
حال من دیدن و این گونه تغافل تا چند؟
دست طمع چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
 
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
وزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون

گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابد
ز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون
 
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
وزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون

گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابد
ز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون
نیست دلداری که دلداری کند
نیست غم خواری که غم خواری کند

گر چه یاران بسیارند هر طرف
نیست یاری تا مرا یاری کند
 
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
که ندارد دل من طاقت هجران دیدن
 
آن ماهرو که با من شبها بروز کردی
رفتست و در فراقش روزم بشب رسیده
 
آن ماهرو که با من شبها بروز کردی
رفتست و در فراقش روزم بشب رسیده
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم

روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 75)
عقب
بالا پایین