عربی فصیح نیز همان عربی است که زبان مشترک بین 25 کشور عربی است.
عربی شعبی نیز همان فصیح است ولی بصورت شکسته و کوچه بازاری شده!
چقدر سخت شد! با یک مثال توضیح می دهیم. فرض کنید وارد فرودگاه رفیق حریری بیروت شده اید و چمدان در دست منتظر تاکسی هستید.
اگر با عربی سنتی و زبان کتب درسی حوزوی بخواهید...
در حقیقت آنچه شما در دبیرستان یاد گرفتهاید و طلاب نیز در کتب خود مثل صمدیه و سیوطی و مغنی خواندهاند نوع اول است. گرچه خواندنش خوب است و در فهم قرآن به شما کمک میکند ولی اگر با استفاده از آن با یک عرب زبان صحبت کنید فکر میکند شما دارید فارسی صحبت میکنید!
مکالمه عربی چیست؟ مگر همان عربی که در دبیرستان خواندیم نیست؟
جواب: ما چند نوع عربی داریم:
اول: عربی فصیح سنتی (همان عربی زبان قرآن و کتب قدیمی و کتب حوزوی)
دوم: عربی محاورهای فُصحی (همان عربی روزنامه و اخبار رسمی شبکههای تلویزیونی یعنی زبان معیار)
سوم: عربی محاورهای شعبی (دارجه هم میگویند)
📚معرفی کتاب (داستان-ساختار،سبک و اصول فیلمنامه نویسی)
📌این کتاب یکی از معتبرترین و جامعترین منابع برای آموزش داستان نویسی مخصوصا در گرایش فیلمنامه نویسی هست...
🔻البته اگر اول کارتون هست، ممکنه مطالب کتاب سنگین باشه براتون، به همین جهت ما مشغول آماده کردن دوره آموزش این کتاب هستیم 🙋♂
برای...
کتاب خوب، آدمی را از تنگنای مکان و فراخی زمان میرهاند. تا دریچهای به جهانی دیگر بگشاید، جهانی که هیچ به این خطه خاکی شبیه نیست...
آنگاه که نسیم کلمات، پنجره چشمها را باز میکنند تا خانه اندیشهات را به هوایی تازه آغشته کنند...
چه غنچههای چشم انتظاری در تو زانوی غم بغل کردهاند و دلتنگ...
درباره تصویر بالا داستان طنزآمیزی بسازید. برای نوشتن این داستان، پرسشهایی از این دست مطرح کنید و به آنها جواب بدهید:
• این سنجاب چه چیزی میخواند؟
• کجا میخواند؟ (اتاق انتظار دکتر؟ سلمانی؟ و...)
• آیا اصلا مطالب نوشته شده روی کاغذ را باور میکند؟
• چرا این قدر کاغذ را نزدیک گرفته است؟ نکند...
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. میخواهم فرار کنم. میخواهم بروم و ناپدید شوم.
- فروغ فرخزاد
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
سمفونی مردگان - عباس معروفی
همواره در زندگی کنترل احساسات خود را به دست بگیرید و اجازه ندهید که کسی از دنیای بیرون نسبت ضعفها و ناتوانیهای روحی شما آگاهی یابد. به این ترتیب باید آگاهانه رفتار کنید و همواره مراقب انسانهای سودجو باشید که از شما برای رسیدن به خواستههای خودشان استفاده نکنند.
هنر اغواگری - رابرت گرین
در زندگی خود، چه بر این باور باشی که مردم ذاتا خوباند، چه معتقد باشی مردم ذاتا بدند، هر روز مدرکی پیدا میکنی که نظر تو را تایید کند.
هنر شفاف اندیشیدن - رولف دوبلی
میدونم مرده! خیال میکنی حواسم نیست؟ ولی هنوزم میتونم دوسش داشته باشم، نمیتونم؟ چون یکی مرده دلیل نمیشه که دیگه دوسش نداشته باشی... مخصوصا اگر هزار بار از جماعت زنده بهتر باشه.
ناطور دشت - جی.دی. سلینجر
لازم نیست هیچوقت کسی را نرنجانید تا آدم خوبی باشید. بعضی وقتها لازم است آدمها برنجند، چون چیزی که از شما میخواهند منطقی نیست.
از زندگی چه میخواهی - والری تیبریوس
آدم برای اینکه کسی را دوست داشته باشد، آن فرد باید چهرهاش پنهان بماند، همین که چهرهاش را نشان داد، عشق پایان میگیرد.
برادران کارامازوف - داستایفسکی
به این نتیجه رسیدم که زندگی نامرده! یعنی اگر قرار است چیزی به تو بدهد، چیزی هم از تو میگیرد. گاهی هم اگر قرار است چیزی به تو بدهد، دوتا چیز همزمان میدهد تا در زمانی که ماندهای کدام را انتخاب کنی هر دو را از تو بگیرد.
آبنبات دارچینی - مهرداد صدقی
من فکر کردم دیگه دنیا واقعاً تموم شد. حس میکردم دیگه هیچوقت هیچ اتفاق خوبی نمیافته. حس میکردم هرگز دیگه به زندگی برنمیگردم. غذا نمیخوردم. بیرون نمیرفتم. نمیخواستم کسی رو ببینم اما من زنده موندم. درنهایت تعجب به زندگی برگشتم و زندگی... خب... زندگی دوباره برام قابل معاشرت شد.
دختری که...
مگر من از وطنم چه میخواستم به غیر از تکهای نان، گوشهای امن، جیبی با حرمت بارانی از عشق، پنجرهای باز که آزادی و عشق به من دهد. من چه میخواستم در این حد، که به من نداد؟
- شیر کو بیکس
همه این چشماندازها، این گلها، زمینهای کشاورزی و کهنترین نقاط این سرزمین، هر بهار نشان میدهند چیزی وجود دارد که نمیتوان در خون خفه کرد... من هرگز بدون این خاک نمیتوانم بمانم.
- آلبر کامو؛ به دوست آلمانیاش در جنگجهانی دوم.
ایرانِ عزیزم، مردم دلآهنینم.
در سختترین لحظات، همیشه ثابت کردهایم که امید را نمیتوان کُشت. ما مردمی هستیم که از دل خاکستر، دوباره برخاستهایم. دلت را قرص نگه دار؛ تاریکی رفتنیست، حتی اگر طولانی باشد.
آدمها همیشه فکر میکنند تنهایی چیزی برای فرار کردن است، اما گاهی تنهایی فرصتیست برای شنیدن صدای درون خود، صدایی که در میان شلوغیها گم شده.
غرور و تعصب - جین آستین
فکر میکردم آدم وقتی بزرگ میشود هیچوقت گریه نمیکند. اما حالا میفهمم که در حقیقت وقتی آدم بزرگ میشود و ار ته توی کار سر در میآورد تازه گریهاش میگیرد و دلش به درد میآید.
کمدی انسانی - ویلیام سارویان
چطور ممکن است در این سن کم، که باید بهترین لحظات زندگیات باشند، دلیلی برای بیدار شدن نداشته باشی؟ چطور میتوانی باور کنی که دیگر بود و نبود هیچکس برات اهمیت ندارد؟
هزاران جسد متعفن - نیکا وحید
- اگه بعضیها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟
+ تو باید راه خودت رو بری. بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک - جیمز نوربری
اگر کسی که با گفتار یا کردارش سبب رنج شما شده است از نزدیکان شما نبود، کمتر رنج میکشیدید. اما کسی که سبب رنج شما میشود دقیقا همان کسی است که بیش از همه عاشقش هستید
نیلوفر و مرداب - تیچ نات هان
زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همۀ کمبودهایی که این دنیا داره، زیباییهای خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم. نمیشه باهاش جنگید! بهتر اینه که نیمه پر لیوان رو ببینیم حالا اون تفنگ و طناب رو پس بده. حالی که تو این...
وجود رنجهای درونم را میپذیرم. اما چیز دیگری هم که پذیرفتهام این است که با وجود تمام رنجهایم همچنان سرشار از زندگی هستم.
نیلوفر و مرداب - تیچ نات هان
عجیب است. من دیگر آن آدم نیستم و دیگر آن آدم هم نخواهم شد. چیزهایی در من برای همیشه مرده است. انگار هیچوقت نمیتوانم دیگر از ته دل بخندم یا حتی با تمام وجود گریه کنم.
ما ایوب نبودیم - فاطمه ستوده
ما چند سال وقت داریم که زندگی کنیم. پس باید هر کاری که میتونیم انجام بدیم که مطمعن بشیم از این سالها نهایت استفاده رو بردیم. نباید وقتمونو برای چیزایی تلف کنیم که شاید یه روزی اتفاق بیفتن یا شایدم اصلا هیچوقت اتفاق نیفتن.
ما تمامش میکنیم - کالین هوور
عشق درست مثل هنر آمیختن رنگهاست؛ گاهی وقتی دو نفر را کنار هم قرار میدهی رنگ افتضاحی درست میکنند. بعضیها بدترین طیفهای شما را بیرون میآورند. در این صورت رابطه اشکال دارد، نه شما. عشقی که باعث بیخوابی یا گریه بشود عشق نیست. نباید برای عشق بجنگید. اگر شبیه جنگ به نظر میرسد، بهتر است وقتتان...
دستوپایم را جمع میکنم و به خودم قوت قلب میدهم، گرچه بارها در این راه شکست خوردهام. اگر بتوانم امسال را به خوبی پشت سر بگذارم، مهم نیست که چقدر بد باشد، بزرگترین موفقیتی است که تاکنون به دست آوردهام.
یادداشتهای روزانه - سیلویا پلات
باور کردن یک انسان یکی از بزرگترین هدیههایی است که شما میتوانید به او بدهید، هیچ هزینهای ندارد و نتایج آن بسیار ارزشمند هستند.
سنگ کاغذ قیچی - آلیس فینی
پا که به سن میگذارید انتظار کمی آسایش دارید، نه؟ فکر میکنید استحقاقش را دارید. من این جور فکر میکردم. ولی بعد فهمیدم که زندگی پاداش شایستگی سرش نمیشود.
درک یک پایان - جولین بارنز
هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش! گاهی در انتهای خارهای يک کاکتوس، به غنچهای میرسی که زندگيت را روشن میکند.
پایاندوئل - خورخه لوئیس بورخس
حتما میگویی مرده کسیست که قلبش از کار افتاده باشد، بله اما این فقط یک قرارداد است. بسیاری از مردم جنازههای متحرکاند و فقط قسمتهایی از بدن آنها به کارشان ادامه ميدهند. ولی وقتی کسی حتی نتواند عقاید تازه را درک کند مرده به حساب میآید.
تنفس - جورج اورول
آیا واقعا بیشعوری مرض است؟ پاسخ من به این سؤال یک "بله" قاطع و بلند است. بیشعوری مرض وقاحت و سؤاستفاده از دیگران است، آدم بیشعور نمیتواند به ديگران گیر ندهد. انگار اگر دست از اشکال گیری بردارد و یا دیگران را تحقیر نکند جانش در میآید!
بیشعوری - خاویر کرمنت
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن. به رفتن که فکر میکنی اتفاقی میافتد که منصرف میشوی، میخواهی بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی و این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است.
- سیمین دانشور
منصفانه نیست کسی که اینگونه قلبت را در هم شکسته است، هنوز اینهمه زیبا و خیره کننده باشد و صورتش، تنها چیزی باشد که بیش از هر چیزی در دنیا، دوست داری ببینی.
بیا گم شویم - ادی السید
زندگیه دیگه؛ گاهی خستت میکنه، خیلی خستت میکنه؛ اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش. یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی. اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی. گم میشی. و...
حال آدم که دست خودش نیست. عکسی میبیند، ترانهای میشنود، خطی میخواند، اصلا هیچی هم نشده یهو دلش ریش میشود. حالا بیا و درستش کن. آدمِ دلگیر منطق سرش نمیشود. برای آنها که رفتهاند آن ها که نیستند، میگرید دلتنگ میشود حتی برای آنها که هنوز نیامدهاند.
اعترافات مترسک فراری - شهریار بهروز
دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست. این وقتها انگار کنار خیابانی پر تردد ایستادهای تا مجال عبور پیدا کنی، هم صبوری میخواهد هم آرامش که هیچکدام نیست! آدم تصادف میکند با یک اتوبوس خاطرههای مس*ت.
اعترافات مترسک فراری - شهریار بهروز
تا زمانی که زنده هستی، زندگی کن. اگر زندگی را در حد کمال درک کنی، وحشت مرگ از بین میرود. اگر انسان در زمان مناسب زندگی نکند، در زمان مناسب هم نمیمیرد.
وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
تعداد آدمهایی که من واقعا دوستشان داشته باشم زیاد نیست. تعداد کسانی که نظر خوبی دربارهشان دارم از آن هم کمتر است. من هر چه بیشتر دنیا را میشناسم از آن ناراضیتر میشوم. هر روز که میگذرد بیشتر معتقد میشوم که آدمها شخصیت ناپایداری دارند و نمیشود روی ظواهر، لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد...
آدمی که دوستت دارد، برای خوب بودنت دعا میکند؛ حتی اگر دستش بهت نرسد، حتی اگر نتواند کنارت باشد. دوست داشتن واقعی همینقدر بیصدا و خالص است.
- علی سلطانی
من نمیتوانم تو را فراموش کنم؛ نه به این دلیل که حافظهای قوی دارم، بلکه به این دلیل که قلبی دارم که هرگز کسانی را که یک بار در آن ساکن شدهاند، انکار نمیکند.
- محمود درویش
یاد بگیر گاهی آرام و متین تو چشمهای طرفت نگاه کنی و بگویی: نه! نمیروم، نه نمیخواهم، نمیکنم، نمیخورم و... نه گفتن موهبت بزرگیست که جهان را امنتر میکند و روانت را آسودهتر.
یادداشتهای یک دیوانه - نیکلای گوگول
از دست دادنِ هر انسانی که دوستش میداشتم آزار دهنده بود. گرچه اکنون متقاعد شدهام که هیچکس، کسی را از دست نمیدهد. زیرا هیچکس مالک کسی نیست. این تجربه واقعی آزادی است. داشتن مهمترین چیزهای عالم بیآنکه صاحبشان باشی.
یازده دقیقه - پائولو کوئلیو
فراموشی، تنها شیوهی دفاعی است که برای ما انسانها باقی مانده است. هر آنچه که به دست فراموشی سپرده شود دیگر نمیتواند به ما آسیبی برساند.
مرد بیزبان - دیهگو مارانی
ما دوستان خود را نه فقط بهدلیل مهربان و سرگرمکننده بودنشان، بلکه شاید مهمتر از آن بهدلیل اینکه خود واقعی ما را میفهمند، انتخاب میکنیم.
تسلیبخشیهای فلسفه - آلن دوباتن
روزگار نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاطرههاش چنگ بیندازد و آنجاها دنبال چیزی بگردد. یاد بچگیها و سایه بعدازظهر و توتهای کال روی آجر فرش، و صدای نامفهوم دورهگردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشره چسبنده روی سینه آدم میمانَد. یاد پنجرهای که باد مدام بازش...
زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها، و ثبات خاطره نیست.
- مارسل پروست
چه خوب بود که آدمی میتوانست وقتی درد و مصیبتی دارد، ماهها بخوابد و چندین ماه بعد، آسوده و تازه نفس از خواب بر خیزد، اما هیچکس نمیتواند چنین کاری بکند، باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.
ژان کریستف - رومن رولان