قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی Alirix ]

انسان در بعضی موارد در بحرانهای زندگی به بن‌ستی می‌رسد که خروج از آن ممکن نیست و قضیه انتقام شخصی در این مرحله نیز یکی از آن بن‌ست‌هاست.



کلود ولگرد | ویکتور هوگو
 
آخرین ویرایش:
فریاد زد: امان ای دل کافر من، حیف که دستم به تو نمی‌رسد!…


کلود ولگرد | ویکتور هوگو
 
آخرین ویرایش:
کلود بالاخره به خون خود آغشته شد و بیهوش بر سر نعش قربانی خویش افتاد.
آیا کدامیک از آن دو فدای دیگری شده بود؟




کلود ولگرد | ویکتور هوگو
 
آخرین ویرایش:
ماه‌های نوامبر و دسامبر و ژانویه و فوریه به معالجه و پرستاری او گذشت. طبیبان و دادرسان بر بالین کلود در رفت و آمد بودند. طبیبان می‌خواستند زخم‌های او را شفا بخشند و دادرسان می‌کوشیدند که دار او را برپا کنند.


کلود ولگرد | ویکتور هوگو
 
آخرین ویرایش:
یه توصیف جالب درباب کسانی که نوسانات احساسی زیادی دارن:

« یک لحظه شاداب‌تر از زندگی، لحظه‌ای بعد مبهم‌تر از خاطره.»


خانه‌ی خاکستری | انهاراد واکر
 
در عین این‌که نزدیک هم زندگی می‌کنیم، اما فرسنگ‌ها از هم دور ایم. بلائیه که سر همه‌مون بالاخره می‌آد، منتها سر هر کی یه‌جور.


چیزهای پیش‌پاافتاده | سوزان گلسپل
 
گاهی وقت‌ها تا اتفاقی نیافته، نمی‌فهمیم آدم‌های دیگه چه مشکلی دارند.


چیزهای پیش‌پاافتاده | سوزان گلسپل
 
نمی‌دانم مُرده یا نه، اما می‌خواهم به مُردنش فکر کنم، به این‌که لابد چند دقیقه دیگر یکی از پرستارها می‌آید بیرون و می‌گوید: «متاسفم»

اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده | مرتضی برزگر
 
نمی‌دانم باید چه‌کار کنم. صورت سفید کانی و خون‌مردگی کوچک کنار لبش حالا ترسناک‌تر هم شده.
چشم‌هایش نیمه‌باز است و روی سینه‌اش انگار پُر از لاک‌پشت‌ها و نهنگ‌های قهوه‌ای مُرده است.
رنگ کباب نیم‌پز و همبرگر زغالی. یکهو گرسنه‌ام می‌شود!
اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده | مرتضی برزگر
 
از این‌که بخواهم دست‌تنها با همه‌شان بجنگم لرزم می‌گیرد.
باید به کسی زنگ بزنم بیاید. گوشی‌ام را باز می‌کنم و میان لیست تماس‌هایم بالا و پایین می‌روم.
هیچ‌کس آشنا نیست. هیچ‌کس آن‌قدر آشنا نیست که این وقت شب زنگ بزنم به‌اش و بگویم زنم مُرده.



اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده | مرتضی برزگر
 
عقب
بالا پایین