روز یکشنبه هنگامی که کلود در حیاط زندان بر سر سنگی نشسته، آرنج ها به روی زانو نهاده، سر در میان دو دست گرفته و ساعت ها خاموش و متفکر به همان حال مانده بود، یکی از محکومین موسوم به فایت Faillette به او نزدیک شد و با خنده و هیاهو بر سرش بانگ زد و گفت: «ها، شیطان، داری چکار میکنی؟»
کلود سر سنگین و مردانه اش را آهسته بلند کرد و گفت: «دارم کسی را محاکمه میکنم.»
کلود کم حرف بود ولی «ژست» و حرکت زیاد داشت. سلطه و قدرتی معنوی در سراپای وجود او نهفته بود که دیگران را به اطاعت وامیداشت. حالت تفکری در سیمای او دیده میشد که حاکی از اراده و جدیت او بود نه از آلام و مصائب روحی، و با این وصف در زندگی درد و رنج بسیار دیده بود.