قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی Alirix ]

نوشته‌ها
نوشته‌ها
2,275
پسندها
پسندها
5,427
امتیازها
امتیازها
388
سکه
3,244
"هو المحبوب"


قفسه‌کتاب جایی است برای کتاب‌هایی که ردّی عمیق در قلبمان بر جا گذاشته‌اند.

❇❇❇

915


❇❇❇

در این بخش می‌توانید تصویری از کتاب محبوبتان، یا فایل صوتی کوتاهی از بخشی از آن را به اشتراک بگذارید و احساسات و تجربه‌تان را درباره‌اش بیان کنید.
اگر دوست دارید، می‌توانید یک معرفی کوتاه نیز برای دیگران بنویسید تا بیشتر با دنیای آن کتاب آشنا شوند.


لطفا قوانین این بخش را رعایت کنید. (
کلیک کنید)




این تاپیک قفسه کتاب اختصاصی @AlirixAlirix عضو تأیید شده است. می‌باشد، باقی کاربران اجازه‌ی ارسال مطلب در این تاپیک را ندارند.


••مدیریت تـــالار گــــ🎭ـــالری زنـــدگـــی••
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
لیست کتاب‌ها:

~ خانه‌ی خاکستر اثر انهاراد واکر

~ کلاغ سفید اثر فریبا خزائی
~ کلود ولگرد اثر ویکتور هوگو

~ چیزهای پیش‌پاافتاده اثر سوزان گلسپل
~ اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده اثر مرتضی برزگر
 
آخرین ویرایش:
خانه‌ی خاکستر مثل آخردنیایی بود که ولش کرده‌اند از بین برود. اگر هم کسی روزگاری به آن اهمیت میداد، حالا دیگر فراموشش کرده بود.



خانه‌ی خاکستر | انهاراد واکر


 
آخرین ویرایش:
گاهی حس آدمی را داشت که توی ساحل جا مانده و بقیه راهشان را گرفته و رفته‌اند.


کاراکترها اسم واقعی ندارن و برای هر کدوم اسامی مستعاری انتخاب شده که هر اسم برگرفته از یک نعمت و خوبی هستش.(طبق گفته کتاب)
برای پروتاگونیست داستان اسم سالیتیود(solitude) به معنای تنهایی انتخاب شده و از همون اول با شخصیتی روبرو هستیم که احساس تنهایی رو چه با گفتار و چه رفتار و افکار درونی به بهترین شکل توصیف کرده. حسی که در ابتدا به صورت عصبانیت و بعد به صورت یک غم تلخ و آروم نشون داده شده. به طوری که این دیالوگ نظرمو خیلی جلب کرد:

- حتما احساس تنهایی میکنی..

- اشکالی نداره..



خانه‌ی خاکستر | انهاراد واکر
 
آخرین ویرایش:
همیشه ته دلت یه کم امید اضافی هست که واسه روز مبادا خرج کنی.



خانه‌ی خاکستر | انهاراد واکر
 
آخرین ویرایش:
چیزی او را عقب میکشید که درون خودش بود، دودلی.



خانه‌ی خاکستر | انهاراد واکر
 
آخرین ویرایش:
درد سال را با خودش به جایی کشاند که دست کسی به او نمیرسید.


خانه‌ی خاکستر | انهاراد واکر
 
آخرین ویرایش:
خوبی‌شان باز از سر علاقه به سال نبود. دلشان برای او میسوخت.


خانه‌ی خاکستر | انهاراد واکر
 
آخرین ویرایش:
برای من یک روز خسته کننده دیگر یادآور ادامه حیات ناخواسته‌ام است.


کلاف سفید | فریبا خزائی
 
آخرین ویرایش:
قسمت پایانی کتاب:
«حالا دیگر فقط خودم بودم و پرستاری که از دور مرا می‌پایید. تنها کاری که میتوانستم انجام دهم فرار از سایه‌ام بود. می‌دویدم تا ببینم بالاخره کداممان جا می‌ماند. اما انگار فقط و فقط او بود که همیشه همراهم بود.»


کلاغ سفید | فریبا خزائی
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین