دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات spideh26 ]

خوب شب هم خالم و داییم اومدن مهمونی که پرده تو حیاط رو درست کردن آخه پرده سایبونمون شده لیانا هم بود که ساعت ده و نیم پدرش دنبالش اومد ژیمناستیک حرفه‌ایی لیانا ۸ سالش بیشتر نیس دومی در راهه
 
هم خاله شدم هم عمه اما لیانا گوشی سادم رو خراب کرد الان با گوشی مادرم کار میکنم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
امروز با خواهرم رفتم بازار و میوه و شیر خریدیم یک ساعت پیش هم رفت خونه خواهر بزرگم تا قالیشویی انجام بده.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
خواهرم رفت خونه خواهرش بزرگه قراره فردا بیان سمتمون برای ناهار اونم خورشت مرغ.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
حیف نمیتونم کافه نویسندگان بنویسم نوشتنم ضعیفه
 
  • broken heart
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
امروز بی حوصله‌تر از هرچیزی هستم ذوق برای نوشتن خوابیده ناهار خورشت بامیه خوردیم دو کیلو وزن اضافه کردم باید رعایت کنم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
عقب
بالا پایین