دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات spideh26 ]

خوب شب هم خالم و داییم اومدن مهمونی که پرده تو حیاط رو درست کردن آخه پرده سایبونمون شده لیانا هم بود که ساعت ده و نیم پدرش دنبالش اومد ژیمناستیک حرفه‌ایی لیانا ۸ سالش بیشتر نیس دومی در راهه
 
هم خاله شدم هم عمه اما لیانا گوشی سادم رو خراب کرد الان با گوشی مادرم کار میکنم.
 
امروز با خواهرم رفتم بازار و میوه و شیر خریدیم یک ساعت پیش هم رفت خونه خواهر بزرگم تا قالیشویی انجام بده.
 
خواهرم رفت خونه خواهرش بزرگه قراره فردا بیان سمتمون برای ناهار اونم خورشت مرغ.
 
حیف نمیتونم کافه نویسندگان بنویسم نوشتنم ضعیفه
 
امروز بی حوصله‌تر از هرچیزی هستم ذوق برای نوشتن خوابیده ناهار خورشت بامیه خوردیم دو کیلو وزن اضافه کردم باید رعایت کنم.
 
امروز سرحال تر از دیروز اومدم دیشب اهواز صدای انفجار اومد تا صبح نخوابیدم ساعت نزدیک پنج بود لعنت بر اسرائیل و آمریکا.
 
دیشب هم کیک شکلاتی درست کردیم که لیاما دختر خواهرم اومد کلی خوش گذشت لیانا هم فضولی هم ایراد گیر.
 
دیروز با خالم رفتیم بازار بستنی خوردم اونم دو ظرف واسم طلا خریدن به کوری چشم حسود‌ها.
 
ناد یا هم دیشب اومد خونه دایی نادیا خواهر بزرگمه امروز ناهار ماهی کبابی خوردیم قراره عصر بریم خونمون افکار مزخرفی میاد توسرم شیطان رو لعنت می‌کنم.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین