لحظهای که دل باختم، سقوط کردم یا غرق شدم؟
تفاوتی هم نمیکند، هردو در نهایت آدمی را به کام مرگ میکشاند
و عشق هم مرگِ روح و روان است
عشق، نابودگرِ جسم و جان است... .
گوی رنگیات
روح رنگی ما
دنیای رنگارنگ روزهای کودکی
سیاهی شب
رنگ را گم کردهاند
نیست!
به خیالم دویدنهای نسیم رنگها را ربوده
به خیالم سیاهی کلاغها رنگهارا از زمین زدوده.
به خیالم نشدهای دل امید را گداخته باشد؟
ای آواز جاری وجود
دوباره نقش ده
دوباره روشن نما
دوباره جانده به خانهای عشق، محبت...
تماما وجود من به دنبال درک زخمهای وجودت به قعر نوشتهها و آنچه باید دید سفر کرد.
زیرا که برای یافتن درمان، ثفل وجود را باید شناخت.
بیزاری درونم از دروغ برایت روشن است؛ به دروغ درک کردن و مرحم زدن کار من نبوده و نیست.
راه را گماشتم تا تو تماما ضربهای احاطه شده وجودت را به وجودم سرازیر کنی...
میخواهم روی دل بذر صداقت بپاشم تا که یک رنگی درو کنم..
نمیخواهم گره های ذهنم را دوباره باز کنم و جهان را خاکستری ببینم
میخواهم به روح تجلی دست پیدا کنم تا که از ذات خویش آرامش بگیرم…
میخواهم دوباره بال هایم را بگشایم و بر فراز خواسته هایم پرواز کنم…
اوزان_نویس
آنگاه که از دنیا بروم چکاوکهای سرخِ دیار غربت در توابع برکهای که در آن گل نیلوفر مرده، خواهند گریست.
ابرهای سیاه گم شده به جبران تمام نباریدنهایی که در حق چشمهای یخ زده شده، خواهند بارید و آنگاه جسم پوشالیِ منجمد شده که در آستانه پوسیده شدن است از مزارِ خاک خوردهام مانند درختچه اقاقیا...
انیمیشن اختانوردها: بالا و فراتر از آن
محصولی از شرکت: نتفلیکس
«اختانوردها بالا و فراتر از آن»، مجموعه انیمیشنی در ژانر ماجراجویی، محصول کشور انگلیس و تولید شبکه «نتفلیکس» است. اختانوردها کاوش خود را ورای دریاها و به خشکی ها گسترش می دهند. به همراه دوستانی جدید، آنها قصد دارند از حیات وحش و...
الگوی تو در زندگی چه کسی است؟ کسایی که در راه دفاع از دینشون جانشونو فدا کردن
فرد مشهور مورد علاقه ات کیست؟
ایرانی مجید نوروزی خارجی جانی دپ
به کدام یک از اعضای خانواده ات نزدیک تر هستی؟
مامان
چه چیزی باعث می شود به سمت فرد خاصی جذب شوی؟
کسی که ادبش رو رعایت کنه و بی فرهنگ نباشه. به بزرگترش...
ادبیات پسارستاخیزی یعنی چی؟
آیا یه ژانره؟ توضیحش چیه؟ نمونه هاش..
×|☔️|× ادبیات داستانی رستاخیزی و پسا رستاخیزی و یا پسا آخرالزمانی نام زیرسبکی از ژانر علمی-تخیلی است که به طور خاص به ماجراهای پیش آمده در فضای پس از فاجعه ای بزرگ می پردازد.
×|?|× در این زیرسبک، معمولا تمدن انسانی نابود شده و...
در میان استخوانهای یکدیگر آواز میخوانند و یک به یک هم دیگر را به اوج مرگ فرا میخوانند.
زندگیشان درد دارد و مهم نیست. این روزها چیزی مهم نیست. سردی میلههای اتوبوس، گرد و غبار تهرانِ عظیم و تمام زشتیهای منحنی به افکارشان!
گویی یادشان رفته در حفاظت کامل خدا هستند.
[ساحل]
ساده بودی، ساده اما پیچیده.
حرفهایت کوتاه و خلاصه بود و
صدایت حکایت موج های دریا؛ حرف که میزدی چشمهایم را میبستم و آرامش پشت پلک هایم را میبوسید.
فقط میشه گفت ‹شرقی غمگینی هستم› که بیآوا و خسته است، و چون پیچکی اندوهگین به دور میلهی تردید میچرخد و بر یأس و غمش افزون میشود. تاریک و خاموش هستم، اما در پی نور گام برداشته و به امید صدا، ساز ناکوک قلبم را کوک میکنم. شاید.. باید از نو شروع کرد؛ از نو جوانه داد، از نو سبز شد.
[ناشناس]
او و دوستانش
دلنوشته
دلنوشته تراژدی
دلنوشته غمگین
قلب شکسته
متن غمگین
متون و دلنوشته
متون و دلنوشته تراژدی
متون و دلنوشته غمگین
ملاقات با نهنگ
کافهنویسندگان
اندیشه ها جایگاهی والاتر از دنیای ظاهری دارند. چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش؛ در خانه ی نادانی، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند.