🌱

و من هر شب
خیالت را در آغوش کشیدم
و گریستم،
نوشتم برای خدا
که چه بود گناه من
جز اینکه دل داده بودم
دلم می خواهد
دگر نه شبی باشد
نه ماهی بتاب
نه ستاره ای بدرخشد
دست بر دارد از سرم
این خیال آزار دهنده
دلم می خواهد زمان بر گردد
و این عشق نفرین شده
را که اسیرش گشته ام
دست رد به سینه اش زنم
اما می دانم نمی شود
این جهان از حرکت نخواهد ایستاد
آنقدر می چرخد
تا تو را دچار کند
از خدا خواسته ام
پنجره ای به رویم بگشاید
تا شاید با خیالت به آسمان سفر کنم
و در آنجا عشقی نو با تو خلق کنم....
شیرینتنساز

🌱🌻
 
عقب
بالا پایین