تو را با غیر می‌بینم صدایم در نمی‌آید
دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید

دو دست خویشتن دارم چو رنجوران و مظلومان
یکی از عشق او بر دل یکی از جور او بر سر
 
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند!
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی‌کند.
 
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد

گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
 
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم ..
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

وحشی_بافقی
 
من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را
 
از هرچه به جز چشم تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شده‌ات را ...

سجاد_رشیدی‌پور
‌‌
‌‌
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین