دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
 
آن عشق که دیده گریه آموخت ازو
دل در غم او نشست و جان سوخت ازو

امروز نگاه کن که جان و دل من
جز یادی و حسرتی چه اندوخت ازو
 
وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
قصه‌ی عشق نهان ما به رسوایی کشید
 
وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
قصه‌ی عشق نهان ما به رسوایی کشید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: آوین
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
من چون چراغ چشم به راه تو داشتم
ای نور هردو دیده چراغ که بوده‌ای؟
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 73)
عقب
بالا پایین