اختصاصی صندوقچه AMINKHAN

آدما به اندازه چیزایی که باید بگن و نمیگن از هم دور میشن...
 
کاش
گل هایِ رویِ پیراهنم بودی
همین قدر نزدیک
که عطرت بپیچد در جانم
با من یکی شوی...
 
توی شطرنج یه اصطلاحی هست میگن
"حرکت بعدیت از اشتباه قبلیت مهم‌‌تره..."
توی زندگی هم همینه
خراب کردی؟ مهم نیس
حالا ببین بعدش چی‌کار میخوای بکنی،این مهمه...
 
بعضی‌ها بوی نان می‌دهند، کنارشان که باشی... بودن‌شان را که نفس بکشی...
اشتهایت را برمی‌انگیزند برای ادامه زندگی! بعضی‌ها هم بوی خاک نم‌خورده می‌دهند، بوی امنیت!
بوی روزهای کودکی‌...
بویی که هر از گاهی دوست‌ داری بپیچد توی لحظه‌هایت و برای چند ثانیه‌ای از دغدغه‌های نامرد زندگی دور کند!
خیلی‌ها هم بوی هلوی تازه می‌دهند، هلویی که هنوز در بالاترین شاخه درخت مانده تا دست تو برای چیدنش دراز شود، بوی هلویی که جان تازه می‌بخشد به چشم‌هایت، به روزگارت! بوی قشنگ هلوی تازه در بالاترین شاخه درخت حال دلت را خوب خوب می‌کند!
تو اما، اگر به دیدنم آمدی چند دانه کوچک قهوه درون جیب‌های پیراهن چهارخانه‌ات بگذار... درست توی جیبی که روی سینه‌ات نشسته است... بگذار گرمای تنت بوی کافه بدهد، بوی قرارهای عاشقانه‌ای، بوی عصرهای جمعه، بوی شعر، بوی یک تلخی خوشایند که عجیب مستم می‌کند!
 
نیمی از گلایه ها زمانی تمام می شود
که فقط به او بگویی:
حق با توست...
حق با توست، یعنی عذرخواهی کردن،
یعنی " دوستت دارم "،
یعنی اینکه می بوسمت...
باور کن
برای آدم هایِ با ارزش در زندگیتان
جمله " حق با توست "
زیباترین جمله آتش بس است ...
 
دنیایتان را واژگون کنید...
آدمهای شل زندگیتان سقوط میکنند.
آنهایی که محكم پایتان ماندند را سفت بچسبید،
ازشان مراقبت کنید...
آنها حتی وقتی زندگیتان را دگرگون کردید، محکم پایتان ایستادند...
 
عقب
بالا پایین