آموزش تمرین | • اتاق شاعران؛ از احساس تا تصویر •

(SINA)

مدیر رسمی تالار شعرکده
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مـدرس
ویراستار
تدوینگر
مشاور
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
1,202
پسندها
پسندها
6,080
امتیازها
امتیازها
438
سکه
4,921
•○°●‌| به نام خدای شاعران در حال ساخت ‌|●°○•°

درود به همه‌ی دوستان شاعر و شاعر درحال‌ساخت. این تاپیک رو ایجاد کردم تا کنار هم تمرین کنیم؛ بی‌استرس و بدون توقع شاهکار.
فقط برای اینکه قلم‌مون گرم بشه و یاد بگیریم چطور حس‌هارو به تصویر و تصویرها رو به شعر تبدیل کنیم.
اینجا نه استاد داریم، نه شاگرد. فقط یک آزمایشگاه نوشتنه که با چند جمله، نگاه و زبان‌مون دقیق‌تر میشه.
روش کار ساده‌ست؛ هر تمرینی که در سری آموزشی گذاشته میشه، جوابش رو همین‌جا بنویسید؛ حتی یک جمله‌ی کوتاه هم کافیه.
می‌تونید درباره نوشته‌های همدیگه هم نظر کوتاه و محترمانه بدید.
این تمرین‌ها به چیزهایی مثل دقت به جزئیات، ساختن تصویر تازه، حس‌پردازی، پرهیز از کلیشه و زاویه‌دید کمک می‌کنند.
اگر آماده‌اید کم‌کم صدای شاعرانه‌ی خودتون رو پیدا کنید، اینجا نقطه‌ی شروعه.
منتظر اولین تمرین‌هاتون هستم 🌱


« مدیریت تالار شعر »
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تمرین:

یک جمله‌ی کاملاً ساده انتخاب کنید، مثلا «باران آمد.»

حالا ۲–۳ نسخه‌ی شاعرانه ازش بسازید. مثلاً:

«باران، خواب خیابان را پاشید.»

«ابر، دلش را روی پشت‌بام‌ها خالی کرد.»

«چکه‌ها از دورترین نقطه‌ی آسمان می‌رسیدند؛ انگار کسی راه افتاده باشد سمت ما.»

لازم نیست پیچیده باشد؛ کافیست نگاه‌تان را عوض کنید.
تمرین۱:

جمله انتخابی:
آسمان ستاره دارد.

نسخه شاعرانه:

۱. آسمان رنگ ِموهای تو را به خود گرفته و ستاره هایش هم چون مروارید ِگیسوان ِتو، خود نمایی می‌کند.

۲. این نورهای درخشان را که میبینی چشمان دل ربای ِآسمان اند

۳. چه تناقضی می‌شود وقتی قطره ای نور از دل ِتاریکی بر فراز ِآسمان خودنمایی می‌کند.
 
تمرین
یک احساس کاملاً معمولی انتخاب کن:
خستگی / دلتنگی / ترس / شادی / بی‌حوصلگی
بعد یک جمله‌ی تازه ازش بساز؛ جمله‌ای که تکراری نباشد، تصویر داشته باشد و یک صحنه کوچک بسازد.

مثال‌ها:
دلتنگی: «نامت را که بردم، چراغ خاموش اتاق یک لحظه لرزید.»
خستگی: «راه می‌رفتم؛ انگار زمین هر قدمم را مثل برف آب‌شده فرو می‌بلعید.»
ترس: «سایه‌ام جلوتر رفت؛ خودم پشت نور ماندم.»
بی‌حوصلگی: «ساعت می‌چرخید؛ عقربه‌ها اما انگار روی یک آه ایستاده بودند.»
شادی: «به خنده‌ام که رسیدی، جهان مثل حبابی کوچک بالا آمد.»

این‌ها فقط ایده‌اند. شعر واقعی وقتی ساخته می‌شود که تو تصویر خودت را پیدا کنی.

تمرین۲:

احساس دلتنگی:

کنج ِدلم را بگیر و با صدایت گرد و خاک نبودنت را تکان بده.
 
تمرین۲:

احساس دلتنگی:

کنج ِدلم را بگیر و با صدایت گرد و خاک نبودنت را تکان بده.
خیلی خوب بود 👏
تصویرسازی‌هات روشن و حسی بودن، مخصوصا جمله‌ی اول تمرین ۱ که جزئیات قشنگی داشت.
فقط یادت باشه سعی کنی بعضی‌جاها کمی ایجاز بیشتری داشته باشی تا جمله شاعرانه‌تر و فشرده‌تر بشه.
در کل عالی پیش رفتی؛ منتظر تمرین‌های بعدیت هستم 🌿✍️
 
تمرین¹،
سیل آمد:
آسمان بغض‌های فرو خورده‌اش را بارید. و اینقدر بارید تا اینکه شهر و مردمانش، در اشک اندوهناک آسمان غرق شدند.
مهربان بود:
از چشم‌هایش مهر و محبت مثل نُقل می‌بارید.

تمرین²،
انتظار:
سال‌هاست چشم‌هایم به در خشک شده اند، تا اویی بیاید و در را باز کند و بعد بوی عطرش مرا مس*ت کند.
غم و تنهایی:
کنج دیوار خاک‌گرفته ی دلم، دخترکی سال‌هاست گوشه‌ای در خودش جمع شده و می‌گرید.
 
خیلی خوب بود 👏
تصویرسازی‌هات روشن و حسی بودن، مخصوصا جمله‌ی اول تمرین ۱ که جزئیات قشنگی داشت.
فقط یادت باشه سعی کنی بعضی‌جاها کمی ایجاز بیشتری داشته باشی تا جمله شاعرانه‌تر و فشرده‌تر بشه.
در کل عالی پیش رفتی؛ منتظر تمرین‌های بعدیت هستم 🌿✍️
ممنونم از دقت نظر شما-118-"{}

با توجه به نکاتی که فرمودید مجدد تمرین رو باز نویسی کردم:

تمرین۱:

جمله انتخابی:
آسمان ستاره دارد.

نسخه شاعرانه:

۱. آسمان ِشب گیسوان توست همراه ِمروارید

۲. چشمان آسمان را ببین که در دل شب می‌درخشند.

۳. قطره‌ های نور بر فراز ِآسمان خودنمایی می‌کنند.

---

+ میشه این دو تمرین رو بازم تمرین کنم و همینجا براتون بفرستم ؟ 😅
 
تمرین¹،
سیل آمد:
آسمان بغض‌های فرو خورده‌اش را بارید. و اینقدر بارید تا اینکه شهر و مردمانش، در اشک اندوهناک آسمان غرق شدند.
مهربان بود:
از چشم‌هایش مهر و محبت مثل نُقل می‌بارید.

تمرین²،
انتظار:
سال‌هاست چشم‌هایم به در خشک شده اند، تا اویی بیاید و در را باز کند و بعد بوی عطرش مرا مس*ت کند.
غم و تنهایی:
کنج دیوار خاک‌گرفته ی دلم، دخترکی سال‌هاست گوشه‌ای در خودش جمع شده و می‌گرید.
درود
خیلی خوبه که با این دقت و انرژی تمرین‌ها رو انجام دادین 🌿
جمله‌هاتون احساسی، روان و قابل‌تصور هستند. چند نکته‌ی کوچیک براتون می‌نویسم تا تصویرها شاعرانه‌تر و دقیق‌تر بشن:
در «آسمان بغض‌های فروخورده‌اش را بارید»، فضای احساسی قشنگه؛ فقط اگه یک تصویر کوچک تازه اضافه کنین (مثلاً یک رفتار برای باران یا شهر)، جمله موندگارتر میشه.
«مهر و محبت مثل نُقل می‌بارید.» جذابه؛ می‌تونین کمی تصویرش رو غیرمنتظره‌تر کنین تا از تشبیه‌های معمول فاصله بگیره.
در بخش انتظار، «چشم‌هایم به در خشک شده‌اند» ترکیب خوبی داره؛ فقط مراقب باشید جمله به سمت دل‌نوشتگی مستقیم نره. اگه یه صحنه‌ی کوچک اضافه کنین (مثلاً رفتار نور، صدا یا هوا در لحظه‌ی انتظار)، شاعرانه‌تر میشه.
«دخترکی سال‌هاست گوشه‌ای در خودش جمع شده و می‌گرید.» تصویریه و خوب کار می‌کنه؛ فقط شاید اگه توضیح «غم و تنهایی» حذف بشه و تصویر خودش معنی رو منتقل کنه، قوی‌تر میشه.
در کل، مسیرتون درسته و تخیل قوی دارین -118-"{}
اگه دوست دارین ادامه بدین؛ همین‌جا بفرستین و با هم صیقلش می‌دیم p15897_
 
ممنونم از دقت نظر شما-118-"{}

با توجه به نکاتی که فرمودید مجدد تمرین رو باز نویسی کردم:

تمرین۱:

جمله انتخابی:
آسمان ستاره دارد.

نسخه شاعرانه:

۱. آسمان ِشب گیسوان توست همراه ِمروارید

۲. چشمان آسمان را ببین که در دل شب می‌درخشند.

۳. قطره‌ های نور بر فراز ِآسمان خودنمایی می‌کنند.

---

+ میشه این دو تمرین رو بازم تمرین کنم و همینجا براتون بفرستم ؟ 😅
خیلی عالیه، ممنون از دقت و بازنویسی خوبی که انجام دادی -118-"{}
این نسخه‌ها نسبت به قبلی‌هات تمیزتر، تصویری‌تر و شاعرانه‌تر شدن.
چندتا نکته‌ی کوچیک هم برات می‌نویسم که کم‌کم بتونی تصاویرت رو حتی دقیق‌تر کنی:
توی جمله‌ی اول، «گیسوان تو» خیلی زیباست؛ فقط اگه ارتباطش با «آسمانِ شب» رو کمی روشن‌تر کنی، تصویر حتی درخشان‌تر میشه.
جمله‌ی دوم حس کشف خوبی داره. «چشمان آسمان» ترکیب زیباییه.
جمله‌ی سوم هم نورانی و ساده‌ست؛ می‌تونی یه رفتار کوچیک به «قطره‌های نور» بدی تا زنده‌تر بشن.
و بله، کاملاً می‌تونی ادامه بدی.
هر تعداد تمرین بنویسی، همین‌جا بفرست تا با هم بهترش می‌کنیم
موفق باشی -53-؟"_}
 
تمرین ۲

تو رفتی،

پس از رفتن تو

هر صدایی به گوشم رسید،

امّا

هرگز نپذیرفتم،

هیچ صدایی را

جز آواز قدم های تو

که دیگر بر زمین نمی‌افتد.

من چشمانم سال هاست

منتظر تو مانده ،ای دور ترین امید من.
 
تمرین یک

باران آمد،آرام آرام می چکید،
به همراه من می گریست.
تا اشک هایم را پنهان کند
در دل آسمان از، خم من و غم
کاشته شده، در جانم با دستان تو‌
طوفانی سهمگین بر پاشد.
اما تو چشمان بارانی مرا ندیدی و
با من همراه نشدی،تنها آسمان بود
که در فراق تو بارید و صورت مرا،
از بارش اشک هایش شست.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین