Mansi
مدیر تالار نقد + جادوگر سپید
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
منتقد
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
داور آکادمی
نویسنده نوقلـم
لبخندی میزنم و با چشمهای گرد شده میپرسم:« واقعاً؟!»
میخواهم نفس راحتی بکشم که جملهٔ بعدی مراغهای نفسم را در سینه حبس میکند.
« به یه شرط. باید یه پروژهٔ دیگه به عنوان آخرین پروژه انجام بدی.»
چشمهایم را میبندم و سر جایم ولو میشوم. شماره ۲۰۰؟ یعنی فقط یک پروندهٔ دیگر با این زندگی نکبت بار فاصله دارم؟
« فقط این پروژه یه فرقی با بقیهٔ پروژهها داره. اونم این که خودت تنهایی و بدون تیم پشتیبان باید کارتو انجام بدی. در ضمن، به جای ربات انساننما، باید خودت اونجا حضور داشته باشی. من این بار فقط ذهنت رو نمیخوام آقای ایرانی، جسم و روحتو هم میخوام!»
دست به یقهٔ لباسم میبرم و چند دکمه را باز میکنم. نگاهم را به اوروبروس میدوزم؛ به این فکر میکنم که مار در نهایت خودش را میبلعد یا متوجه میشود آنچه در دهان دارد دمش است؟ من چطور؟ تا کجا خودم را بلعیده بودم؟
میخواهم نفس راحتی بکشم که جملهٔ بعدی مراغهای نفسم را در سینه حبس میکند.
« به یه شرط. باید یه پروژهٔ دیگه به عنوان آخرین پروژه انجام بدی.»
چشمهایم را میبندم و سر جایم ولو میشوم. شماره ۲۰۰؟ یعنی فقط یک پروندهٔ دیگر با این زندگی نکبت بار فاصله دارم؟
« فقط این پروژه یه فرقی با بقیهٔ پروژهها داره. اونم این که خودت تنهایی و بدون تیم پشتیبان باید کارتو انجام بدی. در ضمن، به جای ربات انساننما، باید خودت اونجا حضور داشته باشی. من این بار فقط ذهنت رو نمیخوام آقای ایرانی، جسم و روحتو هم میخوام!»
دست به یقهٔ لباسم میبرم و چند دکمه را باز میکنم. نگاهم را به اوروبروس میدوزم؛ به این فکر میکنم که مار در نهایت خودش را میبلعد یا متوجه میشود آنچه در دهان دارد دمش است؟ من چطور؟ تا کجا خودم را بلعیده بودم؟
آخرین ویرایش توسط مدیر: