***
نقابی خندان به سیمای خود کشیده بود.
از درون همانند کودک خردسال ضربت خورده بود.
اشکهایش را پشت نقاب خود پنهان کرده بود،
وقتی اشک میریخت کسی از او نمیپرسید چرا؟
کسی نمیپرسید چه به حال روز او آمده!
کسی نمیپرسید چه شده که اینگونه به هم ریخته.
آنها تنها حرفهای خود برایشان مهم بود،
اینکه شب در کنار یکدیگر نشستند راجب او چه بگویند!
بلند شد، اشکهایش را پاک کرد، ضمادی به زخمهایش زد،
او با چشمهای خود دید حال او برای هیچکس مهم نیست،
بلند شد، ادامه داد!
نقابی خندان به سیمای خود کشیده بود.
از درون همانند کودک خردسال ضربت خورده بود.
اشکهایش را پشت نقاب خود پنهان کرده بود،
وقتی اشک میریخت کسی از او نمیپرسید چرا؟
کسی نمیپرسید چه به حال روز او آمده!
کسی نمیپرسید چه شده که اینگونه به هم ریخته.
آنها تنها حرفهای خود برایشان مهم بود،
اینکه شب در کنار یکدیگر نشستند راجب او چه بگویند!
بلند شد، اشکهایش را پاک کرد، ضمادی به زخمهایش زد،
او با چشمهای خود دید حال او برای هیچکس مهم نیست،
بلند شد، ادامه داد!
سیما: صورت
ضربت: کتک، زخمی
ضماد: مرهم
ضربت: کتک، زخمی
ضماد: مرهم
آخرین ویرایش توسط مدیر: