دلنوشته سلیله‌‌های ایرانم| اثری از توکا راد

***
روز‌ها را پشت سر هم سپری می‌کرد.
نفس عمیقی می‌کشید.
به قهقه‌های خانم‌های مسن نگاه می‌کرد.
پچ‌پچ‌هایشان به گوشش می‌رسید.
از همه این‌ها خسته بود.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
***
می‌داند که یک روز تمامی این‌ها تمام خواهد شد!
می‌داند یک روز تمامی این‌ها لبخندی خواهد شد!
او می‌داند همه چیز بهتر خواهد شد.
شاید زمانی که او زنده است شاید زمانی که او دیگر زنده نیست!


پایان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
1000016709.webp
 
عقب
بالا پایین