نتیجه داوری گروه چهارم - مرحلۀ اول، چالش سه پرده در گراند هتل
مشاور، مجری و داور: @malihe ژانر: عاشقانه
فضا: بیشتر بخور
اعضای سالمند یک گروه در کمپ تفریحی سر اشیای قیمیتیشون شرط میزارن هر کسی بیشتر بتونه امروز غذا بخوره برنده است آخر روز میرن روی ترازو تا مشخص بشه.
شخصیت اصلی: بتمن
عشق دختر و ویلیام سوسکه، تم "بیشتر بخور" رعایت شده بود. "بتمن" در پسزمینه حضور داشت و ازش نام برده شد. خلاقیت عشق دختر به سوسک تحسین برانگیز بود. پایان بندی باحال تراژیک وناکامی عشقی دختر پیشخدمت پایان یافت.
2.
استعفا
عاشقانه
دزدمونا
عشق بتمن و لوسی، تم "بیشتر بخور" رعایت شده بود اما چیزی از اشیا باارزش نام برده نشده. حضار "بتمن" پنجاهساله رو تشویق به خوردن نوشیدنی میکردن. خلاقیت بروس به عنوان یک مرد منزوی بخوبی توانست ابراز عشق کند پایان بندی جذاب بود.
3.
رویای گراهام
عاشقانه اجتماعی
حیات
عشق گراهام و رویا، تم "بیشتر بخور" رعایت شده بود. "بتمن" به عنوان پیشخدمت و ناجی معرفی شد. خلاقیت رونمایی از بتمن در رختکن. پایان بندی با جملات عجیب بتمن چندان جالب نبود.
4.
سوپرایز
....
ممد
عشق پیرمرد دندان طلا و پیرزن چشم عسلی، تم "بیشتر بخور" رعایت شده بود. " بتمن" به عنوان یک شرکت کننده حضور پررنگی داشت.
خلاقیت حضور بنتن درکنار بتمن چشمگیر بود. پایان بندی با رفاقت بنتن و بتمن ناتعارف بود.
توضیحات تکمیلی:
تمام آثار از لحاظ تکنیکهای نگارشی تا حدودی دارای ضعف بودند، خصوصاً در استفاده از علائم نگارشی، استفاده از سرخط و پارگرافبندی، انتخاب واژگان و افعال.
معیار نمره دهی:
ایده و خلاقیت ۶ نمره
شخصیت پردازی ۲
ساختار داستان ۲
فضاسازی ۲
سبک نگارش ۲
استفاده از ژانر ۳
تأثیر پایانی ۳
@مینِرا
ایده خلاقیت: ۵.۵
ترکیب شخصیتهای افسانهای مختلف در یک مهمونی خونآشام خلاقانه و سرگرم کننده بود
فقط یه کوچولو بعضی از عناصر حالت پرتاب شوخی داشتن که داستان رو پیش ببرن. اما در کل استفاده از ایده عالی بود.
شخصیت پردازی: ۲
راوی شخصیت مشخصی داشت بقیه شخصیتها هم قابل تشخیص بودن.
ساختار: ۱.۵
فقط یکم برخی اتفاقها خیلی تصادفی بودن و انتقالشون مشخص بود مثل اونجا که یهو غول انگشتر رو گرفت و فرارش سریع بود.
فضاسازی : ۲
فضای موجودات و تالار به خوبی بیان شده
سبک نگارش: ۲
همهچیز خوب بود
استفاده از ژانر: ۱.۵
خوب بود فقط یه کوچولو طنز بیشتر از فانتزی بود اما زیاد مشخص نبود.
تأثیر پایانی: ۲.۵
نمره: ۱۸
@نُـــــژی
ایده و خلاقیت: ۵
یک نمره کم شد برای کلیشهای بودن
شخصیت پردازی: ۱.۵
به کوچولو شخصیت دلا مشخص نبود
ساختار داستان: ۱.۵
فقط همهچیز یهو سریع اتفاق افتاد وگرنه که خوبه
فضاسازی : ۱.۵
فضاسازی خوبی اما توصیف و فضاسازی حسی هم اگر وجود داشت بهتر میشد« مثلا ارزش دست، بوی عطر و ...»
سبک نگارش: ۱
جملات طولانی و پشتسرهم هستن.
جاهایی از متن از نظر نگارشی (فاصلهگذاری، علائم، بعضی غلطهای تایپی مثل «بالخره» به جای «بالاخره» و «بکوبید» جای «میکوبید») نیاز به ویرایش داشتن تا ظاهر متن حرفهایتر بشه
استفاده از ژانر: ۲
یک نمره کم شد چون ژانر فانتزی اونقدر که باید پررنگ نبود، همچنین قرار بود فقط یک ژانر کنار ژانر فانتزی استفاده بشه، که متاسفانه وانشات دارای سه داستان شد
تأثیر پایانی: ۲.۵
پایان بیخطر بود، البته برای ژانر ها مناسب بود اما میتونست تاثیرش بیشتر باشه.
نمره ۱۵
مبنای نمرهدهی
روانی قلم و ریتم 3
ایده و خلاقیت 3
شروع 2
شخصیت پردازی ۲
فضاسازی ۲
تکنیک نو آوری 2
میزان طنز 5
پایان 1
شرکت کننده @Darcy
نمره از 20 میشه 5.25
روان بودن 0.75
ایده و خلاقیت 1.25
شروع 0.25
شخصیت پردازی 0.5
فضا سازی 0.5
تکنیک و نو آوری 0.5
میزان طنز 1.25
پایان 0.25
نمرهی پایانی: ۵.۲۵
شرکت کننده @blue lady
نمره از 20 میشه 15.5
روان بودن 2
ایده و خلاقیت 2.25
شروع 2
شخصیت پردازی 2
فضا سازی 1.5
تکنیک و نو آوری 1.25
میزان طنز 3.5
پایان 1
نمرهی پایانی: ۱۵.۵
شرکت کننده @:)MAHAK
نمره از 20 میشه 5.5
روان بودن 1
ایده و خلاقیت 1
شروع 0.5
شخصیت پردازی 0.5
فضا سازی 0.25
تکنیک و نو آوری 0.25
میزان طنز 1.5
پایان 0.5
نمرهی پایانی ۵.۵
(آنتونیو به عنوان بزرگترین کارتل دورگهی مواد مخدر در جنوب ایالات متحده بیش از حد ساده زندگی میکرد، البته اگر شاهکش تماماً طلایی که همیشه یک جای لباسش پنهان شده بود و اتومبیلهای غیرقابل شمارشش با آن لاستیکهای مارشال لعنتی را نادیده میگرفتیم!
خودش همیشه میگفت « یه روز اینکارو میذارم کنار. دقیقا همون روزی که تمام پولای دنیا مال من بشه» و حالا که روبهرویم نشسته است، تقریبا مطمئنم آن روز را هیچوقت نخواهم دید...)
(هوای گرم این روزها با هجوم دشمن غیرقابل تحملتر شده بود.
بوی سرب اسلحهها و خاکی که هم سجادهی نمازمان بود و هم رختِ خوابمان با بوی عرق تنها و لکههای خون خشک شدهی روی لباسها؛ که فقط خدا میدانست مال کدام شهید است درهم رفته بود.
روزها و شبهای زیادی این غربت را نفس کشیده بودیم و حالا انگار عادیترین چیز در این میدان همین بود.
چند هفتهی قبل خط مقدممان آن طرف پل قرار داشت اما حالا سنگرمان شده بود دیوار خانههای مردم؛ خشاب اسلحهام...)
(وقتی کودک بودم، همانموقع که هنوز مشکلاتم از دیکتهی کلمهی قسطنطنیه و ضرب عدد نُه فراتر نرفته بود وقتی از من میپرسیدند بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟! جواب میدادم مُرده!
دوست داشتم وقتی بزرگ شدم مُرده شوم!
حالا که بزرگ شدم و مشکلاتم به قیمت ارز و مسکن ارتقاء پیدا کرده، هنوز هم دوست دارم مُرده شوم.
در هرحال واقعا چه چیزی بیش از اینکه انسان بتواند تصمیم بگیرد چهزمانی مُرده شود، ارزش زیستن دارد؟!
مرگی سورئال، مثل مال من!
نشسته روی ریل خط یک و در انتظار قطار...)